چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

منامه، ‌فدک غصب شده مادر (س)
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 

من

می شنوم صدای تو را حسین (ع) !

هل من ناصر ...

... ینصرنی

از همین نزدیکی

از میدان به خون نشسته  لوء لوء

از صحرای سوزان صنعا !

می آید فریادت

 " هل مِن ناصر یَنصُرنی "

کجایی شیعه؟

***

منامه!

امروز کربلاست

در محاصره زره پوش های عبدالله!

من

با چشم خودم دیدم

که بر نعش شهیدان

اسب دواندند

و چادر

از سر زنان کشیدند!

امروز

مروارید سرخ

میدان ابتلاء است

کجایی شیعه !

***

آهای !

آقای مکتب ایرانی

ما امسال

جشن نوروز نداریم !

عزاداریم

امسال شیعه

عید ندارد

کسی لباس رنگی نمی پوشید

و با آهنگ بابا نوروز نمی رقصد !

بفهم !

مشامت را تیز کن

بوی خون و باروت می آید

***

آقای مکتب!

کورش دادگر هم اگر بود

لشکرش را از تخت جمشید

فرو می ریخت

و در برابر آل خلیفه به صف  می کشید

و سربازان عزادارش را

به پای مروارید سرخ منامه

ذبح حسین(ع) میکرد!

***

اسفندیار!

این بار

بیا و"  رستم "  باش!

جشن نوروز تو

برای همان عبدالله اردنی

که از  رَحِم انگلیسی و

پدر سعودی آمده

خوب است!

وگرنه شیعه

عید ندارد

جشن نوروز ندارد!

***

در رگ های ما

از ترس ننگ بزدلی

آهنگ

" القارِعة

وَ ما أدریک ما القارِعة "  (!)

پیچیده

و غیرتمان

از موسیقی اش

به رقص  افتاده در خون !

***

شیعه

بی موسیقی

  زندگی می کند

بی اکسی‍ژن هم نفس میکشد

 

امّا

با زندگی و ذلت

 دفن می شود

می میرد !

مثل خمینی ... مثل سید خراسانی !

متوجهی آقای  استان ؟!

***

ما ساز عزا می زنیم

با شعر سرخ  " سلیم "

و اشک ماتم می ریزیم

برتن ها و اسب ها !

جفای نعل  تانک ها !

***

شیعیان !

خیابان های منامه

فریاد می زند !

و مُغیره

در کوچه  های بنی هاشم

با زره پوش های سعودی

 قدم می زند!

در کمین نشسته

تا رد شود فرشته ای

از تبار یاس علی (ع) !

...

وای

دست سنگین یک سفیانی

 صورت چون ماه  شمعدانی !

و صدای ناله مادر ...

ضجّه طفلی کوچک

...

یا اُماه ... یا اُماه

وای مادر ... وای مادر 

کجایی شیعه؟

***

سعودی ها

پشت  درب کوچک  چوبی

آتش به پا کرده اند

برای سینه

میخ ها تیز کرده اند !

وای مادر ... وای مادر ... وای محسن ...

 ( باز روضه ات

دشنه جان من

کبودی لب و

قلب بی تاب من

و  چک چک  اشک

بر دفتر دلخون من )

***

از سرزمین غصب شده مادر(س)

صدای " هیهات " می آید !

کیست یاری کننده ای

که قباله فدک را

درمنامه پس بگیرد!

ای شیعه انقلاب کرده

تا کی

تا چند استمالت! ۱

این بود فرشته شهادت؟ 

 

                                                سلمان کدیور – " سلیم "

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ----

بعد نوشت :

- مطلب در

 اتحادیه بین المللی امت واحده

عدالتخواهی - جنبش عدالتخواه دانشجویی

مطالبه  - مجمع مطالبه مردمی مشهد

مستضعفین - دانشجویان عدالتخواه شیراز

خبری تحلیلی سلام سبزوار

٣-  این لینک راببینید ،با من گریه کنید!


 
اقا شهاب ! ولی حالا چرا ؟
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: زمین خواری فارس ،دانشجویان عدالتخواه ،حائری شیرازی ،سومین حرم اهلبیت

 

همانطور که  در خبرگزاری ها منتشر شد ،‌ آقای محمد طاهر حائری ،‌فرزند آیت الله حائری ،‌ به جرم مفاسد اقتصادی به شش سال حبس محکوم شدند .

امروز مصاحبه ای خواندم از جناب  محمد حسن حائری ،‌فرزند حضرت آیت الله حائری و رئیس دفتر ایشان در زمان تصدی نمایندگی ولی فقه و امام جمع شیراز . در این مصاحبه ایشان در یک اقدام تحسین برانگیز و به روشنی مواضع خود و پدر محترمشان را در مورد فعالیت های اقتصادی محمد طاهر حائری ( شجاع ) بیان می کنند . ایشان در کمال صراحت از محکومیت برادرش ابراز رضایت می کند و خود و دیگر اعضای بیت از اعمال و رفتار محمد طاهر ( شجاع ) اعلام برائت جسته اند .

هرچند از اتخاذ چنین موضع روشنگرانه ای بسیار خرسندام ،‌ امّا پیرامون این اظهارات چند نکته به نظرم ضروری می رسد که بیان آن خالی از لطف ( بخوانید خالی از فحش ) نخواهد بود .

1 -  اول از همه سراغ اصل مطلب بروم و به آقا محمد حسن بگویم " آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا " ؟ . چرا باز نوشدارو بعد از مرگ سهراب ؟. ایشان باید به این سوال پاسخ دهند که اگر برادرشان به حبس محکوم نمی شدند  باز هم چنین اظهاراتی میکردند ؟ ایشان باید پاسخ بدهند چرا حالا که آبروی خانوادگی آنان ،‌ متاسفانه به علت ندانم کاری برادرشان در معرض تخریب  قرار گرفته ،‌حاضر به برائت از ایشان شدند ؟

طرح باغشهری ها سال های سال است که در شیراز در حال اجرا شدن می باشد و طی این سالهای متمادی مفاسد بسیار زیادی ،‌از نظر فرهنگی ،‌سیاسی ،‌اجتماعی ،‌زیست محیطی و ... با خود همراه داشته است . مفاسدی که از چشم هیچکس پنهان نماند و مردم آن را با پوست و گوشت خود مدتهاست لمس کرده اند .

بزرگترین مفسده ای اکه این طرح ها بر جای گذاشت ،‌بدبین کردم مردم نسبت به نظام و رهبری بوده است . زیرا که عوام ( چه به اشتباه یا به درست ) این طرح را منتصب به دفتر نماینده ولی فقیه در استان میدانستند و مفاسد آن را هم به تمامی نظام تسری میدادند .

وقتی با مردم مالباخته در این مورد صحبت می کنی ،‌حرف اول و آخر آنها این است که چون این طرح ها را منتصب به دفتر امام جمعه می دانستند و به حسب اعتمادشان  ،‌ حاضر به سرمایه گذاری در این طرح ها شدند و پس از متضرر شدن هم ،‌ متاسفانه آن را به حساب ایشان و  دیگر مسئولین نظام نهادند  .

سوال بنده از جناب محمدحسن حائری که در همان زمان رئیس دفتر ایت الله حائری هم بودند و کامل در جریان تمامی زشتی و زیبایی های امور قرار داشتند ،‌ و می دانستند در این داستان تنها کسی که دارد چوب می خورد  ،‌شان رهبری انقلاب است و تنها چیزی که لطمه می بیند آبرو  و اعتماد مردم به نظام است  ،‌چرا در همان زمان چنین مصاحبه ای نکردند ؟چرا وقتی مفاسد عملکردی برادرشان را مشاهده می کردند مهر سکوت بر لب زدند؟  به راستی برای ایشان حفظ آبروی خانوادگی بر آبروی نظام و رهبری  ارجحیت داشته است ؟

٢- ایشان در پاسخ به سوال خبرنگار که می پرسد " آیت الله حائری از ماجرا مطلع بود؟ چه عکس العملی نشان داد؟ " پاسخ می دهند :

با توجه به اینکه احتمال امتیاز طلبی یا استفاده قهری از آبروی اجتماعی نمایندگی ولی فقیه و امام جمعه متعلق به خودشان نبود، آیت الله حائری واکنش نشان داد و طی نامه ای به فرزندانشان آنان را از اینگونه فعالیت ها نهی کردند. نامه دست خطی ایشان که موجود است و در صورت نیاز منتشر خواهد شد با این جمله آغاز می شود که "شرکت آقازاده ها تشکیل ندهید." البته برادرم این نهی را نپذیرفت.

سوال ما این است که آیت الله حائری اگر مفاسد را با چشم خود از فرزندانشان مشاهده کردند و دیدند که پس از تذکر باز به فعالیت خودشان ادامه می دهند ،‌ چرا مانند سایر بزرگان که فرزند منحرف خود را علنا طرد کردند ،‌ محمد طاهر( شجاع ) را علنا طرد نکردند ؟ فرزند ایشان عزیزتر از فرزندان ایت الله گیلانی یا آیت الله خزعلی و یا نوه امام (ره) نبود. این افراد وقتی مشاهده کردند فرزندان منحرفشان به تذکراتشان بی اعتنا هستند ،‌ علنا فرزندان خودشان را طرد کردند تا اعمال آنان به حساب نظام نوشته نشود .

 سوال بنده از آقا شهاب این است چه نیازی باید فراهم بیاید که شما را وادار به انتشاراین نامه کند ؟ چه نیاز و ضرورتی بالاتر از حفظ شأن و آبروی شخصی مانند حضرت آیت الله حائری که  و بالاتر از آن رهبر معظم انقلاب ؟؟؟ ایت الله حائری کم شخصیتی برای نظام نیستند . لطمه به آبروی ایشان زیان بزرگی است . هر چند که هم اکنون آب از جوی رفته و انتشار نامه  دردی را دوا نمی کند ، ‌امّا حداقل برای حفظ آبروی وزنه ای مانند آقای حائری این کار را بکنید .

هرچند که نظر شخص بنده با توجه به شناختی که نسبت به آقای حائری دارم این است که آقای حائری با انتشار نامه مذکور مخالفتی نداشته اند و مطمئنا اطرافیان ایشان مانع از این کار شده اند ،‌امّا باید به صراحت بگویم که این عذر پذیرفته نیست چون پای نظام در میان است . نظامی که حضرت روح الله می فرماید حفظش از حفظ جان امام زمان (عج) هم واجبتر است . جان و مال و زن و فرزند و آبرو و ... همه باید فدای نظام شود . فدای امام خامنه ای ( روحی له الفدا ) شود . این مسئله تعارف بردار نیست !.

آقا محمد حسن اظهارات خودشان را چنین ادامه می دهند :

در سفر مقام معظم رهبری در اردیبهشت 1387 به فارس، بنده به عنوان مسئول دفتر آیت الله حائری که مخالف کار برادرم بودم، توفیق داشتم که مسائلی از جمله این موضوع را با معظم له مطرح کنم و نظرشان را بپرسم. ایشان با توجه به شبه سوء استفاده از اعتبار اجتماعی امام جمعه و در خطر قرار گرفتن آبروی وی که به آبروی نظام مربوط است فرمودند نباید انجام شود. و اضافه فرمودند من این طور فعالیت ها را برای نزدیکان مسئولان درست نمی دانم. بنده از حضرت آقا پرسیدم من مسئولان استان را از نظر حضرتعالی آگاه کنم؟ ایشان تاکید فرمودند حتما این کار را بکنید. در این گفتگو آقا مسعود فرزند مقام معظم رهبری هم حضور داشتند. متعاقب این گفتگو ضمن گزارش مذاکرات به آیت الله حائری و با اشراف ایشان موضوع نهی رهبری کتبا به استاندار وقت آقای رضازاده منعکس شد و وی نیز بخش های مختلف استانداری منعکس کردند تا استفاده قهری یا سوء استفاده احتمالی صورت نگیرد.

در باره این سخن نیز باید بگویم اینکه می گویید منعکس شده است چه سودی به حال نظام و رهبری داشت ؟ اینکه عین فرموده آقا را نامه کنید و استانداری هم آرشیو کند چه نتیجه ای حاصل شد ؟ وقتی که دیدید استانداری و دیگر سازمان ها هم فریب برادرتان را خورده اند ،‌چرا اجازه دادید این شبه سوء استفاده از اعتبار امام جمعه و در خطر افتادن آبروی وی که به اعتراف خودتان آبروی نظام است ،‌ صورت بگیرد ؟ و باز همان سوال همیشگی ،‌ چرا حالا؟

٣ - جناب محمدحسن حائری ! شما که می دیدید برادرتان شجاع ،‌علی رغم میل آیت الله حائری ،‌ " سازمان آقا زاده ها " تشکیل داده ،‌ چرا محکم در برابر این داستان نایستادید؟ . من علت این امر را می دانم . خیلی با جسارت عرض کنم که این ادعای شما که می فرمایید در بین فرزندان آیت الله حائری ،‌ فقط شجاع ، ‌میل به کار اقتصادی داشته اشتباه محض است . دیگر فرزندان ایت الله هم در فعالیت اقتصادی شرکت داشته اند . البته قصد بنده به هیچ وجه این نیست که  خدای ناکرده بگویم یا ادعا کنم که دیگر فرزندان ایشان هم آلوده اند ،‌خیر .

این ادعای بنده ،‌ قابل اثبات است . چه سندی بالاتر از مصوبه هیئت مدیره رسمی شرکت تعاونی عمران و توسعه طوبی فارس . شرکتی که به اعتراف خودتان ، برادرتان آن را تاسیس کرده اند . البته بنده بنابر رعایت اخلاق سند را افشا نمی کنم چون قصدی از آن ندارم و فایده ای هم در این امر نمی بینم . فقط  برای تنویر افکار عمومی و اینکه فضا شفافتر شود و ادعادی شما را رد کرده باشم ،‌خواستم بگوییم اینچنین که فرموده اید نیست .

ماده دوم این مصوبه به شجاع ،‌به عنوان مدیرعامل اختیارات بسیار زیادی می دهد که با شرکت های دیگر وارد قرارداد شود .

" و اگر منفعتی به واسطه فعالیت نامبرده (شجاع ) از امور فوق عاید شرکت گردد مدیریت عامل (شجاع) صلاحیت دارد به صلاحدید خود! بخشی را در اختیار شرکت قرار دهد "  . در ادامه سند آمده است : " بقیه اشخاص شرکت ،‌اعم از هیئت مدیره و سهامدار هیچگونه مسئولیت حقوقی در این رابطه نخواهند داشت " !!!! .

باز هم می گویم این صحبت من دلیلی بر همراهی دیگر فرزندان آیت الله ،‌ با محمد طاهر (شجاع  ) نبوده و نیست . منظورم این است که علت این تسامحات را باید طور دیگر کنکاش کرد و نباید به سادگی آنطور که آقای محمد حسن حائری می گویند ،‌ از کنار آن گذشت! .

برای برسی مسائل باغشهری ها و عایدات اقتصادی  و انحرافات و مشکلات آن،‌ قطعا باید از خود آقای محمد حسن و دیگران هم کنکاش به عمل آید و مورد تحقیق قرار گیرند . نباید به این مصاحبه دل خوش کرد و به آن راضی بود .

 آنچه مبرهن و بسیار روشن است این است که شخص آیت الله حائری تلاش بسیاری کرده اندتا کار به اینجا نرسد،‌ امّا به عللی نتیجه نگرفته اند . باید علت به نتیجه نرسیدن تلاش های ایشان را برسی کرد . نیاید غیر منصفانه و غیر عالمانه قضاوت کرد و اعمال فرزند را به پای پدر نوشت .

در پایان ذکر این فراز از خطبه منای حضرت اباعبدالله(ع)  در جمع علمای دین و خواص جامعه خالی از لطف نیست :

... پس ای علمای الهی، تا دیر نشده جانتان را در خطر بیاندازید و از حیثیتتان در راه دین و ارزشها مایه بگذارید و فداکاری کنید. شما این ضعفا و مستضعفین و فقرا و محرومین را دست بسته تحویل دستگاه ظالم داده­اید. گروههایی از مردم برده­ی اینان شده­اند و مثل برده­های مقهور و شکست خورده، زیر دست و پای آنان له میشوند.

عده­ای نان شبشان را نمی­توانند تهیه کنند. در هر شهری عده­ای را گماشته­اند که افکار عمومی را بسازند و به مردم دروغ بگویند. مردم نمیتوانند دستی را که به سمتشان میآید تا به آنها زور بگوید، عقب بزنند و از خود دفاع کنند. شما همه­ی این صحنه­ها را می دیدید و کاری نمیکردید. اینان عده­ای ستمگر و صاحبان قدرت­اند که علیه ضعفا و محرومین بسیار خشن عمل می­کنند و به روش غیر اسلامی حکومت می­کنند و متاسفانه بی چون و چرا هم اطاعت می­شوند. در حالی که نه خدا را می­شناسند و نه آخرت را قبول دارند. تعجب می­کنم از شما که این زمین زیر پای ظالمان صاف و پهن است، عده­ای باج بگیر حکم میرانند، و کارگزاران حکومت هم بویی از عاطفه و انسانیت و مهربانی نبرده اند و شما هم باز ساکتید .

 

---------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت :

1 - راستش توی این اوضاع بحرین و جهان اسلام ، اصلا دلم نمی خواست  به باغشهری ها بپردازم امّا چه کنم پاسخ دادن به شبهات و روشنگری اذهان واجب است .

2 - اوضاع بحرین بدجوری به همم ریخته . اگر بد نوشته ام یا مشکل نگارشی داشته ام ببخشید . راستش اصلا تمرکز نداشتم . شاید اگر بیشتر فکر می کردم بهتر می شد تحلیل کرد .

3- گیج شده ام . نمی دانم برای اینجا و ظلم و فساد خودمان سینه چاک کنم یا برای برادران شهیدمان در بحرین ،‌ فکر خاکی باشم برای به سر کردن ... اگر غیرت داشته باشیم نباید الان سر بر بدن داشته باشیم ...

الّهم ارزقنی توفیق جهاد و شهاده فی سبیلک

 


 
لکه قدم های دیکتاتور اردن را با خون پاک می کنیم
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: امام خمینی (ره) ،انقلاب یا اشخاص

 

 بسم الله قاصم الجبارین

 

این روزها خبرهای رسمی  وغیر رسمی از سفر دیکتاتور اردن به دعوت مقامات دولتی به کشور منتشر شده  است .

سفر این شخص معلوم الحال که در روش و منش حکومتی  و خیانت به  اسلام رهرو پدر ملعونش می باشد ، آن هم  در شرایط کنونی که موج بیداری اسلامی سراسر جهان اسلام را به خیزش علیه مستبدان و ظالمان وا داشته است ، از طرف هر شخص آزاده ای محکوم و مردود می باشد . بی شک این اتفاق سبب سست شدن جبهه مردم های منطقه ، که انقلاب ایران را الگوی خود قرار داده اند خواهد شد .

گذر از ملاحظات سیاسی و دیپلماتیک ، ما دانشجویان و مردم حزب الله شیراز به این اقدام از منظرگذر از خط امام خمینی (ره) و امام خامنه ای ( ارواحنا له الفدا ) نگریسته  و قطعا با هیچ شخص ، گروه و جریانی بر سر این دهن کجی بزرگ مسامحه نخواهیم کرد .

مردم  و دانشجویان انقلابی شیراز اجازه نخواهند داد که قدم های نجس این دیکتاتور خائن به اسلام و مسلمین ، خاک کشور عزیزمان ، که به خون شهدا متبرک است را لکه دار نماید ، که اگر این لکه به دامن انقلاب و کشور بیفتند ، مردم و دانشجویان شیرازکفن پوش به تهران خواهند آمد و این ننگ را با خون خودشان پاک خواهند کرد .

 

وسیعلمو الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون 

 

دانشجویان و مردم انقلابی شیراز

----------------------------------------------------------

لینک های مرتبط :

محکومیت دعوت از دیکتاتور اردن

حمایت مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز از حرکت اعتراضی

 

اعلام حمایت مجمع حزب الله دانشگاه علم و صنعت از حرکت اعتراضی

اتحادیه امت واحده: با سفر ملک عبدالله، دانشجویان لانه جاسوسی اردن را فتح می‌کنند

 


 
از سیاست های اصلاح طلبانه تا نتایج باغشهری ها
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: زمین خواری فارس ،دانشجویان عدالتخواه ،حائری شیرازی ،سومین حرم اهلبیت

سیاست های اصلاح طلبی تا نتایج  باغشهری

 

داشتم کارنامه و تقویم اصلاحات را ورق میزدم. روزنامه خبر جنوب از جنوب خبر آورده است. سه شنبه 29 دی 1383-شماره 6805 صفحه 29 . انگار قرار است استان فارس دباغی شود. بعضی ها قصد دارند پوست از تن نحیف  و رنجور شهروندان درجه دو و سه بکنند و دست های پینه بسته را به جرم بی فرهنگی در حنا بگذارند و مردم استان را با دو رنگ حنایی و طلایی طبقه بندی کنند. پلورالیزه کردن جغرافیایی فارس پشت میزهای استانداری انصاری لاری کلیک می خورد. برای تحقق این دورنگی چند صباحی جولان اراده دباغان فارس کفایت می کند.

 دباغ معاون استاندار فارس در جمع شهرداران وقت فارس در بالای تیتر"محرومیت شهرهای زیر 30هزار نفر محروم از کمک های دولتی" نوع نگاهش را به مقوله حکومت اسلامی نمایانگر می کند .«معاون عمرانی استاندار فارس در این مطلب تاکید میکند:

"  باید به سمتی برویم که شیراز به یک شهر لوکس تبدیل شود و برای کسانی که قصد مهاجرت به این شهر را دارند به صورت یک شهر گران درآید و در مقابل برای کسانی که در شیراز ساکن هستند به محیطی خوب و مصفا تبدیل شود.».

دباغ معاون استاندار اصلاح طلب فارس در ادامه چنین اظهار داشه است که« شیراز برای مهاجران چنان گران شود که نتوانند در ان زندگی کنند» 

معاون عمرانی انصاری لاری می افزاید«در برنامه چهارم به قطب های توسعه توجه شده است و آن چیزی است که در همه دنیا متداول است»

با اجرایی شدن چنین سیاست هایی صاحبان سرمایه از شهر های کوچک فارس از یک سو و همچنین دیگر نقاط کشور و خارج از کشور ،‌به سمت شیراز سرازیر و به این ترتیب سرمایه گذاری در شهر های کوچک استان  متوقف می شود تا از امکانات و رانت های دولتی حکومتی برخوردار شوند و این امر یعنی قطبی شدن شیراز .

اتخاذ چنین ساستی منجر به شکاف عمیق طبقاتی و حتی تبعیض نژادی در سطح گسترده می گردد . و این یعنی نفی " عدالت اجتماعی " به عنوان  اصلی ترین هدف حکومت اسلامی  . سیاست لیبرال سرمایه داری که دولت اصلاحات آن را رنگ و لعاب آکادمیک و عقلانی داده  و از کابیه و منش هاشمی به ارث برده بود این بار برای شخم کردن بنیان های اجتماعی جامعه تئوریزه شدند که به خوبی در کلام و رفتار آقای انصاری لاری و  کارگزارانش در فارس ،‌ قابل شهود بود .

 روی دیگر سکه :

 روی دوم ترویج تجمل گرایی و لوکس شدن شیراز و تشویق ساکنین آن به سمت رفاه زدگی ، نه توسط جریان اطلاحات بلکه توسط جریانی منتصب به جریان مذهبی در قالب باغ شهری ها صورت گرفت .

 آن چیزی که در اساسنامه و اگوی نخستین اجرای چنین طرحی گنجانده شد ،این بود که زمین های غیر قابل کشت به افراد کم بضاعت و یا کم درآمد تعلق گیرد تا با کار روی این زمین ها از آمار بیکاری شهر کاسته و از قِبل این طرح درآمدی عاید سفره بی بضاعتان شود. امّا این افق شعاری بیش نبود . با عملی شدن طرح باغ  شهری ها ،‌ حجم عظیمی از سرمایه داران و ثروتمندان به سوی اراضی ملّی و منابع طبیعی هجوم و با ولع تمام شروع به خریداری و یا غصب زمین های ملّی و حتی مردمی کردند .

در حقیقت تعریف هدف اشتغال زایی برای محرومین در این طرح ، شعار مردم فریب و دهن پرکنی بیش نبود . زیرا قیمت این زمین ها به حدی گران بود که کمتر کسی توان خرید آن را داشت و انهایی هم که می خریدند باید اقساط سنگینی را به شرکت های مذکور پرداخت میکردند .

متاسفانه طرح باغ شهری ها ،‌ از همان ابتدا دچار انحراف بزرگتری نیز شد . این انحراف چیزی جز تغییر کاربری غیر قانونی در این اراضی نبود .

 همانطور که از اسم " فلاحت " بر می آید ، هدف این اراضی استفاده کشاورزی است که با تغییر کاربریی غیر قانونی تبدیل به ویلاهای آنچنانی برای تفریح ثروتمندان شد و عملا به قهقرا کشانده شد . چنین شد که در نقاط خاصی از شیراز و فارس خوش آب و هوا ،‌مثل سیاخ دارنگون ،‌سپیدان و ... شاهد تشکیل طبقه جدید ویلا نشین هستیم .

این در حالی بود که در فاصله چند صد متری این ویلاها مردمی فقیر زندگی میکنند که از کمترین امکانات رفاهی بهداشتی محرومند . به عنوان مثال در شرایطی که مردم منطقه سیاخ دارنگون از نعمت آب آشامیدنی سالم محرومند ،‌باغ شهری های همان منطقه با آب تصفیه شده آشامیدنی آبیاری می گردند !!! .

رشد روز افزون ویلاها و ترویج رفاه و تفرج ، ولع دیگران و حتی مردم عادی را برای خرید این زمین ها به شدت افزایش داد. و این چیزی بود که سرمایه داران زالو صفت منتظر رخ داد آن بودند . مردم عادی گاها تمام سرمایه و یا پس انداز یک عمر خود را برای خرید این باغ شهری ها پرداخت می کردند در حالی که زمین یا باغی که به آنها تعلق میگرفت وجود خارجی نداشت .

برخی از این شرکت ها که صاحبان آن در دادگستری ،منابع طبیعی و دیگر نهاها و سازمان ها به شدت نفوذ داشتند و دارند ،‌ گاهی زمین و اراضی مردم روستایی که سال های سال روی آن کار میکردند و روزی می خوردند را  یا با جعل سند غصب و یا با قیمت های بسیار پایین خریداری ، قطعه قطعه کردند و هر قطعه را با قیمت های آنچنانی به چند نفر هم زمان می فروختند .

چیزی که ماحصل طرح باغ شهری هاعاید شیراز و استان شد ، چیزی جز ترویج فساد سیاسی ، فرهنگی اجتماعی و زیست محیطی نبود . پس از رواج این داستان تلخ بود که شیراز و فارس در کشور رتبه اول مفاسد اجتماعی و اداری را به خود اختصاص داد .

مردم و مستضعفیبن ، بخصوص اهالی مناطقی که زمین های آنهابه انحاء مختلف تصرف و به باغ شهر تبدیل شده بود وقتی از مسئولین استانی برای احقاق حق خود نا امید شدند، شروع به ارسال داد نامه به صورت تومارهای مختلف ، به بیت رهبری کردند . حجم این طومار ها بسیار در خور توجه است به طوری که در هرسال چندین تومار امضاء و ارسال شده است .( نویسنده حاضر است تصاویر این تومارهارا در اختیار خوانندگان قرار دهد ) و اینچنین بود که رهبری از کانال مردم در جریان مفسده باغ شهری ها قرار می گرفتند.

 پس ظهور مفاسد مذکور در شهر ، دانشجویان عدالتخواه اولین گروه رسمی بودند که درمقابل این مفاسد صف کشیدند که متاسفانه به شدت سرکوب و آماج ترورهای شخصیتی قرار گرفتند . این تخریب ها گاها از تریبون رسمی نماز جمعه نیز صورت می گرفت . لقب " جوانان بی تقوا " از این تریبون به دانشجویان عطا و توسط گروه های دیگر بسط داده شد .

 اما این رفتارها نه تنها خللی در رونددانشجویان نداشت بلکه آنه را مُصر نیز کرد . مجمع دانشجویان عدالتخواه پس از اعلام لیستی تحت عنوان زمین خواران فارس از طرف آقای کریمی رئیس بنیاد مسکن فارس و اینکه تعدادی از  نامبردگان این لیست به مسئولین ارشد استانی منصوب می شدند،‌ طی یک نامه محرمانه به آقای حائری و همچنین رهبر معظم انقلاب به شدت به روند مذکور اعتراض نمود  .

 آنچه به قطع یقین باید به آن اشاره کرد این است که هدف اولیه این طرح ها ،‌به نیت خیر بود و پیشنهاد کنندگان اصلی آن هم به اندازه دانه خردلی از عایدت اقتصادی آن سود نبردند . در حقیقت این افراد دچار ضعف مدیریتی شدند و نتوانستند دست سودجویان و غارتگران بیت المال را به موقع شناسایی و قطع نمایند . ضعف قوه قضائیه و همچنین منابع طبیعی استان بر وخامت اوضاع افزود .

آنچه هدف نوشتن این مقال شده است این است که در بسط استحاله انقلاب اسلامی نباید نگاهی سیاسی و جناحی داشت . همانطور که مشاهده کردید در این شهر دو طیف یکی بانقاب اصلاح طلبی  ودیگری بانقاب دینمداری و انقلاب ، امّا با هدفی یکسان مشغول جویدن ریشه های اعتماد مردم به انقلاب هستند . استحاله انقلاب به سبک مدرنیزاسیون کردن طبقه خاص و ترویج اشرافیت از جناح دیگر هر دو ارمان های انقلاب را به ناکجا آباد ختم خواهد کرد .

بی شک باید دید به انقلاب و ارمان هایش را نه سیاسی بلکه معرفتی تعدیل کرد . این دید همان دید جریان سوم انقلاب است که بحمدا... در حال شکل گیری و ریشه دواندن می باشد . دیدی مبتنی بر اصالت دادن به " نگرش  ولایت " ،‌نه اصالت اشخاص و یا گروه ها .

 دیدی فطری و اعتقادی به مقوله انقلاب اسلامی به عنوانی روحی که از هبوط آدم ابوالبشر در کالد بشری دمیده شده و در حکومت حضرت صاحب ( عج ) به اوج شکوفایی خواهد رسید .

 

 -----------------------------------------------------------------

مطالب مرتبط :

١- نگرانی آقا از تجربه فارس در تهران - ناگفته های دانشجوی انقلابی

 ٢- محکومیت آقازاده شجاع ! شیرازی  ---  سایت خبری مشرق

 


 
نامه 9 تشکل دانشجویی به استاندار فارس
ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: دانشجویان عدالتخواه

هو الحکیم

"ضربه عدالت باید قاطع، دقیق و ظریف باشد"                         مقام معظم رهبری                                                                              

 جناب آقای دکتر احمد زاده کرمانی

استاندار محترم فارس و رئیس هیئت حل اختلاف و رسیدگی به شکایات استان

خبر کوتاه بود : " سه تن از اعضای شورای اسلامی شهر شیراز بازداشت شدند"

همانگونه که جنابعالی و شهروندان شیرازی می دانند هم اکنون بیش از یک ماه از این موضوع می گذرد. در این خصوص موارد زیر قابل تامل است:

1-هم اکنون دستگاههای حاکمیتی استان در معرض آزمونی بزرگ قرار دارند. پیرو رهنمودهای مقام معظم رهبری نحوه ی برخورد با این پرونده نشان دهنده میزان "قاطعیت، دقت و ظرافت" مسئولین در مبارزه با فساد ،آنگونه که رهبری نظام خواستارند خواهد بود.                                                       

2- اخبار رسیده حاکی از آن است که دست های پیدا و پنهان این بار هم به کار شده اند تا عده ای را با تهدید و شمار دیگری را با تطمیع از پیگیری این پرونده منصرف کنند ، آن را لاپوشانی نموده، مشمول مرور زمان قرار دهند و حداکثر به یک تخلف ساده تبدیل نموده و نهایتا با تمهیدی مانند درج در پرونده ، داستان را به سرانجام "شاهنامه ای" خود برسانند.                            

3- براستی چگونه است که برای یک نانوا به جرم پنج تومان گرانفروشی در یک قرص نان در کمتر از چند دقیقه ،پرونده تشکیل و تکمیل شده ،حکم صادر گردیده و بلافاصله اجرا میگردد و به خاطر اینکه دیگر هوس گرانفروشی نکند روزهای متمادی پلاکارد بر درب مغازه اش آویزان می شود و دست آخر برای محکم کاری صدا و سیما چندین نوبت موضوع این فساد عظما!! و حق به تاراج رفته !! را به اطلاع همگان می رساند و مطبوعات استان نیز همه به امداد می آیند تا مگر دگربار لبو فروشی هوس گرانفروشی نکند! اما ... اما آنانی که اختیار صدها میلیارد اموال شهر را در دست دارند ،با یک نشست و برخاست هکتارها زمین را تغییر کاربری می دهند ،با یک امضا بسیاری را به عرش برده یا بر خاک می نشانند ،چگونه است که حتی اعلام اتهامات آنان نیز از مردم دریغ میشود؟!!(هر چند دیگر تنها خواجه حافظ بی اطلاع مانده است!!)         

4- به خوبی می دانید انتظار تا تعیین تکلیف در محاکم قضایی ممکن است ماه ها و بلکه سالها به طول انجامد. حال سوال اینجاست آیا تا آن زمان سپردن صدها میلیارد اموال شهر در میان چنین دستانی سزاوار است؟ کسانی که با یک قیام و قعود صدها هکتار زمین را تغییرکاربری می دهند، با یک صورت مجلس ، ارقام نجومی را در شهر جابه جا می کنند ،با یک جلسه مجموعه های چند صد واحدی یا چند هزار واحدی تجاری را تصویب می کنند ، بدیهی است با پیش بینی کوتاه بودن ادامه حضور خود در مصدر امر هر گونه مصوبه ای را به تصویب می رسانند. مصوباتی که خود به خوبی می دانید چه تبعات فاجعه باری برای شهر در پی خواهد داشت.(داستان برج 25 طبقه تنها یک نمونه است) کافی است نگاهی به پروژه هائی بیافکنید که با نام فریبنده سرمایه گذاری داخلی و خارجی  داستان غارت نفت ایران توسط انگلیس را در اذهان زنده می کند و هر یک نیز لیستی از موافقت نامه ها و ننگین نامه ها را بر سر درب خود آویزان نموده و با این شگرد ضمن تظلم، تصمیم گیران بعدی را نیز در مقابل عمل انجام شده قرار می دهند.            

5- از جنابعالی به عنوان نماینده عالی دولت عدالتخواه در استان انتظار می رفت در برابر این مسئله محکم ایستاده و با موضع گیری قاطع، شفاف و به موقع خود مانع از لاپوشانی این پرونده شوید ، نه اینکه پس از یک ماه سکوت و عدم تایید حکم شهردار،به یکباره حکم جناب شهردار را امضاء و مسئله مشکلات شورا را  " حل شده" قلمداد کنید.اگردر این مدت عدم تایید حکم شهردار واقعا  به خاطر مسائل شورا بوده، پس چرا اکنون این حکم تایید شده است؟ شرایط امروز با یک ماه پیش چه تفاوتی کرده است؟   

6- به استناد رهنمودهای مقام معظم رهبری که تاکید فرموده اند:" نگذارید این فسادها به دستگاه قضائی برسد ،خودتان با اینها در داخل دولت برخورد کنید" از جنابعالی به عنوان نماینده عالی دولت ،رئیس شورای تامین استان و رئیس کمیته حل اختلاف مصرانه می خواهیم شرائط حساس کنونی را مد نظر داشته و در راستای منویات حضرت آقا رسیدگی به پرونده متهمین و سلب عضویت همه آنانی که سودای دست اندازی به بیت المال مسلمین را داشته و از موقعیتی که نظام برای آنان فراهم نموده سواستفاده کرده اند را اعلام نمایید.

بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد شیراز  

بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز

بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی شیراز

بسیج دانشجویی علوم تحقیقات فارس

بسیج دانشجویی باهنر شیراز

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز

ستاد یادواره شهدای دانشگاه شیراز

مجمع دانشجویان عدالتخواه

تشکل دانشجویی وصال دانشگاه آزاد شیراز

 


 
یاداشت یک قاتل زنجیره ای
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: زمین خواری فارس ،فرماندار شیراز ،حائری شیرازی ،دانشجویان عدالتخواه

ابتدای امر مزین کنید روحتان را به این هجو نامه :

دستهایی مرئی و نامرئی فتنه سال های شصت شیرازتوسط باند مسجد آتشیها ، باند مهدی هاشمی معدوم ، و سر دسته قتل های زنجیره ای و پیروان قائم مقام معزول به خدا پیوسته ، باز به صحنه بازگشته ، در حال تحریک جوانان پاک ، عدالتخواه و ولایتمدار برامده تا در شیراز به حتک حرمت حضرت الله ایت حائری شیرازی و حاج حسین روظیطلب برادر سه شهید بپردازند . متاسفانه کانون این هتاکان و به نوعی بازی خورده فتنه گران سال شصت شیراز در فرمانداری شیراز و استانداری فارس لانه کرده اند ( اطرافیان تحریک شده ) بمنظور پیشگیری از این فتنه و بازی کردن در زمین مسجد ضرار آتشیها و تفاله های باقیمانده از باند مهدی هاشمی معدوم و سردسته قتل های زنجیره ای به عزیزان دستگاه های قضایی و ... هشدار می دهیم که جلوی این سناریوی فتنه انگیز را بگیرید و اجازه ندهید هوی و هوس میدان دار شود . مگر در دهه شصت همین نوع هتاکی ها و تهمت ها و تخریب ها وجود نداشت ؟ . عقب گرد و خلاف نظر ولی فقیه در میان دانشجویان شیراز به اسم عدالتخواهی ، مصداق مشخص کردن با کدام ادله  شرعی و قانونی قابل دفاع می باشد ...

 (سرمقاله خبرنامه گزیده اخبار –به قلم آقای هاجری- اسفند 89)

بعد از خواندن مطلب فوق در نشریه مذکور هم خنده ام گرفت هم خدا را شکر کردم . خنده از این باب که خود سرمقاله خودش را نقض میکند . ابتدای آن ما را "  جوانان پاک ، عدالتخواه و ولایتمدار " لقب می دهد و در پایان ، مثل اینکه عنان مطلب از کف داده باشد می نویسد " عقب گرد و خلاف نظر ولی فقیه در میان دانشجویان شیراز به اسم عدالتخواهی " ...!!! . علت دوم خندام هم این بود که باز حتما کارهایمان بدجور برجکشان را زده که  باز به فحاشی متوسل شده اند! . خدا را شکر کردم که اگر بر طریق راست نبودیم حتما برایمان کف و سوت می زدند ... فحش خوردن ما مَلَس ! است ... خدا را شکر ... خدا را شکر که خنثی و ریا کار نبوده ایم ... بادمجون دور قاب چی نبوده ایم ... متملق و زبان باز نبوده ایم .... این فحش ها همه نعمت است برای ما و دوستان ما !

بعد از خواندن این تهمت نامه، به سختی به فکر می روم و از خودم می پرسم ، چرا؟ . تو کجا و قتل های زنجیره ای ، منتظری و باند مهدی هاشمی ، مسجد آتشیها و ... کجا ؟ . بار اولی نیست که  من و دوستان قلیلم اینچنین اماج فحش و تهمت قرار میگیریم ، امّا مدل و ادبیات این یکی خیلی متفاوت تر از سلف خودش است ....

اولین تشکیلاتی که با جسارت کامل به مفاسد باغ شهری های استان پرداخت ، مجمع دانشجویان عدالتخواه بود ... و این آغاز ترور شخصیت ها نیز بود ... ضد ولایت ، اولین برچسبی بود که به ان ملقب شدیم ، چند مدت بعد نئومنافق ، بعد منافقان دهه شصت ...  جوانان بی تقوای شهر ... هم پیالگان عبدا... شهبازی .. و الخ ... به راستی چرا؟ چون برای ما شخص ملاک حق نبود . حاضر نبوده و نیستیم به دور افراد حصاری از تقدس بکشیم و کم کاری و غفلت شان را در مدیریت استان نادیده بگیریم .

 در ماجرای طلبه سیرجانی هم همین داستان تکرار شد . باز هم برچسب کهنه ضدیت با ولایت ... امّا پس از مدتی ، ایشان با دستور و تفقد ویژه حضرت اقا ( روحی له الفدا) ازاد شد و ...!

وقتی در تالار شهید مطهری دانشگاه علوم پزشکی ، در تاریخ 17 فروردین امسال ، اسامی تعدادی زمین خوار را بردیم ، باز هم همین داستان و همین برچسب ها از همه طرف ، حتی دوستان نزدیکمان ... که چرا به اقایان مومن و ولایی تهمت زده ایم !!! .  تا اینکه چند مدت قبل اسامی ان ها به طور رسمی اعلام شد و روسیاهیش برای زغال ماند ... شباهت دو ماجرای قبلی این است که در هر دو مورد ، این دوستان حتی به روی خودشان نیاوردند که چه با ما و دوستان ما کردند ... حتی در عملکردهای خودشان هم تاملی نکرداند .

بعد هم، نامه ای که در حمایت از فرماندار نوشتیم ، آن هم بخاطر اینکه با چشم خودمان شاهد بودیم چگونه ناجوانمردانه ایشان را به خاطر مبارزه با  این ماقیا تحت فشار قرار داده اند . باز هم همین فحش ها و سرزنش ها و تهمت ها . البته با یک عنوان جدید . ... جیره خور ... دست نشانده ... باز هم از طرف دوستان و برادرانم !

اخیرا هم نامه سرگشاده ای که برای  رئیس قوه قضائیه  نوشتم ، پیرامون مفاسد باغ شهری که  بایکوت خبری شد ...

تمام این فحش ها و تهمت ها به چه جرمی؟  چه کرده ایم که الان باید ما  را تفاله  مهدی هاشمی لقب بدهند؟ ما را چه به قتل های زنجیره ای؟... هرچند که میدانم اگر در کارمان دورویی و معامله گری بود این همه تهمت نصیبمان نمی شد ...  

تهمت می زنند که ما به اقای حائری بهتان اختلاس و زمین خواری زده ایم؟ ایشان را هتک حرمت کرده ایم ؟ . بگذارید رک و از این تریبون رسمی اعلام کنم که شخص بنده و دوستانم به هیچ وجه چنین ادعایی نکرده ایم و چنین عقیده ای هم نداریم . ایشان از درآمد و عایدات اقتصادی باغ شهری ها اندازه دانه خردلی استفاده شخصی نکرده اند . نقد بنده و دوستان بنده به مدیریت ایشان است . به اینکه به اطرافیانشان بی توجهی کردند ، نظارت دقیق و حساب شده ای بر طرح ها و شرکت ها و مدیران آن نداشتند و همین ضعف مدیریتی باعث بروز این مشکلات شده است .

در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضی دیده شود. هیچ کس و هیچ نهاد و دستگاهی نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهاد نمی تواند با عذر انتساب به این جانب یا دیگر مسئولان کشور خود را از حساب کشی معاف بشمارد با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد. ( فرمان هشت ماده ای )

فکر نکنم در فقه اسلامی حکومتی سوال پرسیدن یا نقد  مسئولین هزینه سنگین مخالفت با اصل نظام را داشته باشد؟ حضرت آقا (روحی له الفدا) به ما یاد داده است به هر کس از مسئولین نظام ظن فساد بردیم ، با لحن طلبکارانه او را مورد بازخواست قرار دهیم .مطمئنن ما انقلاب نکرده ایم که نابودش کنیم ! . ما با کسی ضدیت نداریم ،‌ کلام ما فقط نقد است و بس .!

 وقتی سرمقاله نشریه خالی از فکر و گفتمان ، گزیده اخبار را دیدم باور کنید از تعجب زبانم بند آمد . حدود سه سال است که تحت شدیدترین تخریب ها و تهمت ها از این جناح هستیم و لب بر نیاوردیم . انتصاب کردن ما به قتل های زنجیره ای چیز کمی نیست ، به باند مهدی هاشمی و منتظری ... نمیدانم تقوای این آقایان نم کشیده است یا آن را اجاره دنیا و منافع سیاسی و حزبی شان داده اند . متاسفانه این دوستان ، به شدت از فقر معرفتی و عقیدتی رنج می برند . از فقه حکومتی و سیاسی پچیزی بو نبرده اند که اگر بویی برده بودند ، انقلاب را به اشخاص و لقب و منصب معاوضه نمی کردند . در برابر این ظلم ها و مفاسد سلاح توجیه بر نمی داشتند!

حوالی ظهر بود که خبر رسید حضرت امام خامنه ای ( ارواحنا له الفدا ) به طرح باغ شهری ها شدیدا حمله کرده اند .... تا این خبر را شنیدم این جمله ایشان در دانشگاه شیراز در ذهنم دوید ...

" پشتوانه‏ى این فکر( عدالتخواهی ) هم با همه‏ى وجود، خودم هستم و امروز بحمداللَّه نظام هست ... شما جوانهاى مؤمنى هستید که انتظار هم از شما همین است. ... بالاخره همشهرى شما که از او شعر هم خواندید، میگوید:

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم‏

که در طریقت ما کافرى است رنجیدن‏

نرنجید؛ دنبال کار بروید.

حضرت آقا از گسترش طرح باغ شهری ها به شدت ابراز نگرانی کردند و فرمودند " این طرح ها باعث سوء استفاده سودجویان را فراهم اورده است " ... همین یک جمله حجت را بر همگان تمام کرد و جبهه حق و باطل را هویدا کرد ... امیدوارم آقای حائری که ما همیشه ایشان را به ولایت پذیری و تبعیت از رهبری شناخته ایم ،  اولین نفری باشد که  از این موضع رهبری ( روحی له الفدا) حمایت کنند و دست از نظریه پردازی این طرح ها بکشند و به تبع ایشان دوستان دیگراز جمله آقای هاجری!  که این سال ها متعصبانه از این جبهه حمایت عملی و نظری کرده اند مواضع خودشان را تعدیل کنند هر چند که در ماجرا های قبل چنین چیزی از این دوستان ندیدیم امّا امید داریم در این داستان تغییر رویه بدهند .

 توقع ما از آقای هاجری این است که  سرمقاله شماره بعد نشریه خود را ، نقد باغ شهری های شیراز قرار دهند ....

ما و دوستان ضدولایت ، نئو منافق، بی تقوای ، رابطان قتل های زنجیره ای و شیفتگان مهدی هاشمی معدوم و منتظری مرحوم و مریدان سیدعلی محمد دستغیب مکروم و الخ ... حرفمان را سال هاست با صراحت بیان کرده ایم . حالا از دوستان ذوب در ولایت و حافظان اسلام در برابر جبهه نفاق ، آن پاک مردان راستین انقلاب و آن پینه داران شب زنده دا و الخ ... توقع داریم در این امر از رهبر خودشان!!! حمایت کنند .

ما و دوستانمان تکلیفمان روشن است. اگر آقا هم این حرف ها را نمی زدند کارمان و گفتمانمان را ادامه میدادیم ، حالا هم که اشاره کرده اند ، از ما به سر دویدن ....ما نرنجیدیم ،‌دنبال کارمان هم هستیم . !

امیدوارم دوستان نشریه گزیده اخبار ،‌همانطور که اخلاق مطبوعاتی الزام میکند،‌این مطلب را به عنوان جوابیه بنده به چاپ برسانند

یا حق

-------------------------------------------

مطالب مرتبط :

١- امام خامنه ای (روحی له الفدا) : باید با زمین خوران برخورد جدی شود

٢-  انقلاب اسلامی یا زمین خوراران شیرازی- سرمقاله آخرین شماره مستضعفین

٣ - امروز حجت بر همگان تمام شده است باید سکوتها شکسته شود - فرشید جعفری

۴- أین مختار - روایتی از ظلم باغ شهری ها بر مردم

۵- رنج عدالتخواهان و پایان کابوس باغ شهر ! - ناگفته های دانشجوی انقلابی

۶- تهران پایتخت سیاستمداران -شیرازپایتخت رانت خواران

٧- نامه ٩ تشکل دانشجویی به استاندار

نمایشگاه کاریکاتور با موضوع زمین خواری از  ١٧ - ٢۴ اسفند در تالار حافظ برگزار است


 
نامه سرگشاده به رئیس قوه قضائیه پیرامون مفاسد باغ شهری های فارس
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: زمین خواری فارس ،سومین حرم اهلبیت ،عدالتخواهی ،دانشجویان عدالتخواه

" العدل اساس الاحکام "

 

ریاست محترم قوه قضائیه حضرت آیت ا… آملی  لاریجانی

سلام علیکم

ای مردم، بزرگان عبرت بگیرید از موعظه­ای که خداوند به دوستان خود در قرآن میفرماید اگر شما خود را اولیای خدا میدانید، و اگر دیندارید و مخاطب قرآن هستید پس بی­تفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید! آیا ندیده­اید که خداوند چند بار در قرآن به روحانیون مسیحی و یهودی به شدت حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بی­عدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فریاد نکشیدند؟ و نیز فرمود:«نفرین بر کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهی از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند.»

خداوند علمای مسیحی، یهودی و روحانیون و آگاهان ادیان قبل را نکوهش کرد زیرا ستمگرانی جلوی چشم آنها فساد میکردند و اینان میدیدند و سکوت میکردند و دم برنمی­آوردند. خداوند چنین کسانی را توبیخ کرده که چرا در برابر بی­عدالتی و تبعیض و فساد در حکومت و جامعه­ی اسلامی ساکت هستید و همه چیز را توجیه میکنید ؟ چرا سکوت کرده­اید؟

 

جناب رئیس !

متن فوق قسمتی از خطبه منی' حضرت ابا عبدالله (ع) ، درجمع علمای دین و خواص جامعه است که در حقیقت الگوی مبارزه همه جانبه با فساد را برای تمامی نسل های بشریت بیان کرده است. خطبه ای که خواص جامعه از بنده حقیر تا جنابعالی و بالاتر را ملزم به عدم سکوت در برابر ظلم و فساد و مبارزه با گردن کلفتان و زالو صفتان جامعه میکند.

آنچه انگیزه نوشتن این نامه به حضرتعالی شده است، علاوه بر احساس تکلیف شرعی، وضعیت نابسامان و فساد خیز استان فارس و بخصوص کلان شهر شیراز است. شهری که در آن مستضعفین و صاحبان اصلی انقلاب در چنگال از خدا بی خبران، تحت عنوان سرمایه گذار در حال له شدن می باشند.

 

چندین سال است طرح هایی تحت عنوان باغ شهری یا احیای زمین های غیر قابل کشت،  زیر نظر تعدای شرکت خاص در استان فارس در حال اجرا می باشد. این شرکت ها برای عملی کردن طرح اقدام به خرید  و یا در برخی موارد تصاحب مشکوک زمین های روستاییان و کشاورزان اطراف شهر با قیمت های بسیار پایین کرده  و پس از تفکیک به قیمت های بسیار زیاد به فروش آنها اقدام می کنند. متاسفانه عدم نظارت صحیح بر این طرح، سبب آن شد که امروزه شیراز و فارس به عنوان کانون زمین خواری و مفاسد اقتصادی کشور مطرح گردد. 

طبق نظر کارشناسان، این طرح علاوه بر مفاسد اقتصادی و مدیریتی، ضربات جبران ناپذیری بر محیط زیست و منابع طبیعی استان وارد کرده است. همین امر سبب آن شد که این اراضی از طرف مسئولین منابع طبیعی استان غیر قانونی اعلام شود، امّا به علت کم کاری دادگستری و دیگر نهاد های مسئول این روند انحرافی هنوز در حال اجرا می باشد.

بسیاری از مردم این شهر و استان که در این طرح ها اقدام به خرید زمین نموده اند، به شدت به مشکل قضایی برخورد کرده اند امّا به این علت که طرح های مذکور و افراد پشت پرده آن به گروه های سیاسی و اشخاص متنفذ استان منتسب هستند، پیگیری های این صاحبان انقلاب به جایی نرسیده و سال هاست با پرونده های قطور در میان دستگاه های اجرایی و قضایی د رحال رفت و آمد بی نتیجه هستند.

 

 آنچه در این باره  وضعیت را وخیم تر کرده است، تسامح و تساهل دادگستری استان فارس در این داستان است که متاسفانه هیچ اراده جدی ای برای برخورد با این پدیده شوم در استان و پیگیری حقوق ضایع شده مردم دیده نشده است. نمونه بارز این مورد نیز  تاخیر و تعلل دادگستری فارس، در رسیدگی به تخلفات برخی از اعضای شورای شهر است. مقوله ای که از آن بوی زد و بندهای سیاسی و جناح بازی های متداول به مشام می رسد.

 

 

( مردم ) به نام دین از شما حساب می برند و احترام می­گذارند و شما را بر خودشان ترجیح می دهند. در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید. و شفاعت شما را می پذیرند. شما به نام دین است که اعتبار و نفوذ کلمه دارید. در خیابان ها مثل شاهان راه میروید و با هیبت و کبکبه رفتار می کنید. (به راستی چگونه به این احترام و اعتبار اجتماعی رسیده­اید) فقط به این علت که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قیام کنید. اما شما در اغلب موارد از انجام وظیفه و احقاق حق الهی کوتاهی کرده­اید و حق رهبران الهی را کوچک شمرده اید. ( خطبه منی' )

جناب رئیس !

متاسفانه ساختار سیاسی این استان متاثر از نگاهی مبتنی بر سرمایه است به گونه ای که در این ماجرای تلخ چندین و چند ساله، مسئولین و بزرگان شهر به انحاء گوناگون و در سطوح مختلف به این مفاسد گرفتار شده اند. گروهی در انجام و ترویج این طرح ها دخالت مستقیم داشته اند و گروهی دیگر با علم بر مفاسد آن مهر سکوت بر لبشان زده اند و حاضر نشده اند در برابر این ظلم ها، علی رغم وظیفه و تکلیف شرعی قد علم کنند. و مطمئنا جرم ساکتین در پیشگاه خداوند متعال کمتر از عاملین نخواهد بود.

براستی علت اینکه شیراز به عنوان یکی از مراکز فتنه کشور در جریان قبل و بعد از انتخابات خودنمایی کرده است چیست؟ بی شک یکی از دلایل مهم این پدیده شوم چیزی جز مفاسد کلان مدیریتی در این شهر نیست. مفاسدی که باعث به وجود آمدن طبقه اجتماعی جدیدی در شهر، با جهت گیری سیاسی اعتقادی خاص شده است. در این شهر دو طیف، یکی با نقاب دینداری و انقلاب و دیگری با نقاب آزادی خواهی مدنی وابسته به غرب، که در ظاهر با هم مخالف امّا هدفی جز استحاله انقلاب ندارند، به برکت نگاه سرمایه سالارانه مسئولین آن،  اقدام به فعالیت می کنند.

فعالیت این شرکت ها ،  از یک سو و از طرف دیگر هجوم برج سازان مشکوک به ارتباط با فِرَق منحرف ماسونی و بهایی، قطعا شیراز و کشور را در آینده با بحرانی عظیم از نظر اقتصادی و عقیدتی تبدیل خواهد کرد.

جناب رئیس !

این امور و مفاسد مذکور،  گذشته از ضرر و زیان های ذکر شده، متاسفانه موجبات بدبینی مردم به نظام مقدس جمهوری اسلامی و مسئولین پاک آن را فراهم آوره است. چرا که آنان با چشم خود شاهد این حقیقت تلخ هستند که چه کسانی از بزرگان و آقا زادگان و یا مسئولین پشت این شرکت ها ایستاده و از آنان به هر نحوی حمایت می کنند.

مردم می بینند که روز به روز بر حجم شکایاتشان که اهم آن را تخریب و تصرف اراضی ملّی، تغییر کاربری غیرقانونی اراضی منابع طبیعی به مسکونی، غصب و تصرف غیر قانونی زمین، سند سازی و ... تشکیل می دهد  افزوده می شود و از سوی دیگر نیز شاهد هستند این شرکت ها و مالکانشان علی رغم متهم بودنشان به فساد، بدون هیچ مانعی در شهر مشغول ادامه و گسترش فعالیت های خود هستند.

بنا بر واقعیت های غیر قابل انکار فوق، خواسته جنبش دانشجویی عدالتخواه شیراز از شما به عنوان رئیس قوه قضائیه این است که در یک اقدام عاجلانه و فوری، شعبه ویژه مبارزه با مفاسد اقتصادی متشکل از نیروهای غیر بومی در این شهر تشکیل گردد تا بیش از این عفونت این جراحت کثیف شایع نشود. قطعا در صورت عدم تحقق این مطالبه به حق، جنبش دانشجویی اقدام به روشنگری در این زمینه خواهد کرد تا بیش از این، انقلاب و آرمان های بلندش قربانی مشتی آقازاده و گردن کلفت از خدابی خبر نشود.

ما از شما بعنوان فردی که رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای ( ارواحنا له الفداه ) ایشان را به برخوردار از روحیه‌ و توان نوآوری و ابتکار، موصوف نموده و چشمداشتِ سلامتِ ارکان و اتقانِ احکام و سرعت و سهولت در اجرای عدالت را، انتظار بحق شان از شما اعلام کرده اند، توقع داریم همانطور که تا کنون شعاری جز مبارزه با دانه درشت ها نداده اید، با این مقوله درد آور در استان فارس به طور ویژه رسیدگی به عمل آورید.

شما می­بایست این ستمگران و فاسدان را نهی از منکر میکردید و نکردید، و مصیبتتان از همه بالاتر است. چون عالم به دین و اصحاب پیامبر بودید و چشم مردم به شما بود و شما را نماینده­ی اسلام میدانستند. مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به دست علمای الهی باشد که امین بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما کاری کردید که این مقام را از آنها گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند ... گروههایی از مردم برده­ی اینان شده­اند و مثل برده­های مقهور و شکست خورده، زیر دست و پای آنان له میشوند. عده­ای نان شبشان را نمی­توانند تهیه کنند. در هر شهری عده­ای را گماشته­اند که افکار عمومی را بسازند و به مردم دروغ بگویند. اینان عده­ای ستمگر و صاحبان قدرت­اند که علیه ضعفا و محرومین بسیار خشن عمل می­کنند و به روش غیر اسلامی حکومت می­کنند و متاسفانه بی چون و چرا هم اطاعت می­شوند  . ( خطبه منی' )

سایه امام خامنه ای ( روحی له الفدا ) مستدام

 

 

با آرزوی توفیق خدمتگذاری برای شما

سلمان کدیور

دبیر مجمع دانشجویان عدالتخواه شیراز

نشریه دانشجویی مستضعفین

 

---------------------------------------------------------------------------

 

بازتاب مطلب در :

 

ایسنا

 

عدالتخواهی

 

مستضعفین

 

ناگفته های دانشجوی انقلابی

 

آب حیات 

 


 
گربه سگ بازی در سیاست
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 

شاید برخی تصور کنند دو جریان " سازندگی " و اصلاحات"  دو جریان متضاد و با جهت گیری متفاوت از هم بوده اند . پس از جریان سازندگی و لوث شدن و مذمت شدن ان در بینش اجتماعی ، سیاسی  مردم ، دسته جدیدی از سیاسیون حول شعارهای ازادی طلبانه گروهی به نام اصلاح طلبان جمع شدند .  انها به صورت بسیار زننده شروع به تخریب اصول سازندگی  و رئیس دولتش میکردند چنان که به او تهمت های زیادی روا داشتند . و به مدد این سیاست بود که در خرداد 76 حائز اکثریت اراء شدند.

در حوزه اقتصاد مردم تحت فشارهای بسیار بزرگ اقتصادی دولت هاشمی با تورم 49 درصد به شدت کمر خم کرده بودند و سیاست های سرمایه سالارانه دولت سازندگی را عامل به وجود امدن شکاف بسیار عمیق فقیر غنی میدانستند .

 سدها و نیروگاهها که به مدد گرفتن وامهای کلان از بانک جهانی  و ورود سرمایه داران طاغوتی  روز به روز افزونتر میشد ومردمی  که  باید این هزینه ها را تحمل میکردند روز به روز اوضاع اقتصادیشان رو به وخامت می رفت و عده قلیلی که به مراکز قدرت و اشخاص و مدیران نزدیک بودند ،‌ جمعیت نوکیسگان جمهوری اسلامی را بر پایه رانت و ثروت های باد آورده تشکیل دادند .

در مدت زمان اندکی بازارهای مصرفی کشور مملوء از اجناس کوکس خارجی گردید و اشرافیت و تجمل گرایی و تشویق به مصرف زدگی ، به طور رسمی از تریبون نماز جمعه توسط آقای هاشمی تبلیغ و ترویج می شد . مردمی که هنوز طعم شیرین ریاضت کشیدن و از شکم خویش برای انقلاب زدن را ازامام (ره) اموخته بودند ، ناگهان با این حجم عظیم تبلیغاتی روبرو  و به تدریج   " فرهنگ زهد انقلابی " با انحطاط اجتماعی مواجه گرید .

هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت، در 18 آبان ۱۳69 در خطبه اول نماز جمعه تهران:

 اظهار فقر و بیچارگی کافی است و این رفتارهای "درویش مسلکانه" وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است، زمان آن رسیده است که مسئولین به "مانور تجمل" روی آورند. از امروز بخاطر اسلام و انقلاب، مسئولین وظیفه دارند مرتب و باوقار باشند!

"چرا انسان‌هایی پیدا می‌شوند و مردم را دعوت می‌کنند به ریاضت و کم کردن نیازهای جسمانی؟ خوب دلایل و عواملی دارد، گاهی شرایط زندگی ایجاب می‌کند که خیرخواهان جامعه از مردم بخواهند تا کم مصرف کنند، که عموما در مواقع قحطی‌ها و کمبودها روی می‌دهد"( روزنامه جمهوری، 19 آبان 1369، ص 9؛ خطبه نخست)

.در حوزه فرهنگ استارت ابتذال فرهنگی مخمل گونه بسط داده میشد . ابتذاال فرهنگی با وزات سید محمد خاتمی بر مسند وزارت فرهنگ تا انجا پیش رفت که هنرمندان طاغوتی یکی یکی عرصه های بزرگ جامعه هنری کشور را تحت کنترل خود در آوردند . این امر باعث اعتراض شدید مردم و دلسوزان نظام را دربر داشت که از جمله مهمترین انها سخنرانی شدید لحن ایت الله جنتی در خطبه های نماز جمعه تهران در اعتراض به سیاست های فرهنگی دولت بود . هرچند که خاتمی فردای همان روز با انتشار بیانیه ای در نشریات منتقدبن خود را به تحجر و عدم مدنیت متهم کرد اما نتوانست در برابر این فشارها دوام بیاورد و پس از مدت اندکی ناچار به استعفا شد . 

 اینان که  در پشت پرده های نفاق شان مروج فساد حکومتی و فساد اجتماعی بودند از طرفی دیگر در برابر سیاست های سرکوب گرایانه جوانان سکوت معنی داری را اتخاذ میکردند . اگر دختر یا پسری کمی از لحاظ پوشش مشکل داشت سرو کارش با اسپری فلفل و یا گشت های مفاسد اجتماعی بود .

 بدین سان شد که مردمی که با این سیاست های غلط 8 سال به سان فنری فشرده شده بودند با شنیدن شعارهای ظاهر فریب دوم خرداد از یک سو و خلع گفتمان ناب انقلاب و یا گفتمانی متعادل و نیروی کارامد یکپارچه به سوی اصلاح طلبان تجدید نظر طلب روی آوردند . در حقیقت انچه سبب رای 22 میلیونی آقای خاتمی شد ، سیاست های غلط دوران سازندگی بود نه گفتمان اصلاح طلبی .

اما انچه موجب سردرگمی اهالی فکر و اندیشه می شود این است که چرا با انتقال قدرت از "سازندگی " به "اصلاحات" کابینه نیز منتقل شد .اگر جریان شکل گرفته جدید منتقد و مخالف دولت ماقبل است چرا سیاست گذاران و خط دهندگان همان دولت به صورت رسمی در دولت جدید مشغول شدند ؟؟؟

 رئیس ودلت دولت جدید ، کسی نبود جز وزیر مستعفی دولت قبل . کسی که در زمان وزارتش از سوی هاشمی نیز حمایت میشد . سیاست گذاران فرهنگی کشور که زمانی در برابر سرکوب سکوت مشوقانه اتخاذ میکردند حال دم از ازادی پوشش و روابط ازاد جنس مخالف میزدند!!!! انگار که فقط پوست انداخته باشند .

  کارگزاران که پیروزی خاتمی را مدیون تلاش‌های خود می دانستند، قصد عزیمت به کابینه را کردند و خاتمی هم که از پس حادثه و با حمایت های آنها قدرت را به دست گرفته بود، آنها را از غنائم این پیروزی بی نصیب نگذاشت.

وزارت نفت، وزارت کشاورزی، وزارت معادن و فلزات، وزارت کشور و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت هفتم در اختیار وزرای مورد حمایت کارگزاران سازندگی قرار گرفت و شهرداری تهران، ریاست بانک مرکزی، ریاست سازمان برنامه و بودجه و ریاست سازمان تربیت بدنی همچنان در اختیار اعضای این حزب باقی ماند.

تمام این اقدامات در حالی صورت میگرفت که کتاب عالی جناب سرخپوش ها بر علیه هاشمی رفسنجانی توسط اصلاح طلبان تکثر و توضیع می شد( ! ).

به این سبب شد که سیاست تابوت بردن انقلاب اسلامی نیز از دولت سازندگی ، با سبکی نو اتخاذ تاکتیکی موذیانه ، به دولت اصلاحات منتقل شد . و این دولت پس از انکه کشور توسط سیایت های لیبرال سرمایه داری ، سازندگی  شخم زده شده بود ، این تفکر مسموم را با نقابی دروغین ، با " لیبرال دموکراسی " عرضه کرد تا شالوده غربزدگی و خودفروختگی را بنیان گذاری کند .

هرچند که اتحاد شوم کارگزاران و اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری نهم که گفتمانی نو بر صحنه سیاسی کشور  ظاهر شد فاش گردید . اینجا بود که هر دو جریان نقاب از چهره کریه خود انداختند و در یک جبهه در برابر شهرداری گمنام موضع گرفتند . اتحاد راست سنتی یا به عقیده برخی از اهالی سیاست ، راست مدرن با چپ رادیکال!!

 با این نگاه تیز بینانه ، حمایت هاشمی ازخاتمی  و "میرحسین موسوی" در قبل و بعد از انتخابات و فتنه های اخیر ،‌نکته ای غیر قابل تحلیل نیست .

کمی پیشتر ،‌وقتی کمی از هم اکنونم ،‌بچه تر بودم ،‌کارتون " گربه سگ " را خیلی دوست داشتم . تمام جذابیت این کارتون در اتحاد دو دوشمن تاریخی در یک کالبد خلاصه می شد . گاهی گربه ناچار بود جور سگ  را ،‌علارغم میل باطنی اش بکشد و گاهی عکس . گاهی هم هر دو ، در راه رسیدن به یک آرمان مشترک دست به یکی می شدند و متحد .

این کارتون همین حکایت چپ و راست خودمان است . کارتونی که این بار نه بچه ها ،‌بلکه بزرگان سیاست و نظام و بخش عظیمی از پیکره نخبه ! کشور را سرگرم خویش کرده است . این دو یکی به چپ مایل بود و دیگری به راست ،‌امّا برای یک هدف واحد .

در نگاه متعهدانه به انقلاب اسلامی ، چپ و راست سرو ته یک کرباسند برای زدن ریشه اصیل انقلابی گری . امروزه شاهد این موضوع و حقیقت در کشور به خوبی می باشیم . در بحث مفاسد اقتصادی هر دو با هم و به یک نسبت شریکند و بهره ها برده اند . آنچه در شیراز تحت عنوان این پدیده در حال شکل گیری است جز این نیست که چپ ها مجوز صادر کردند و زمینه فراهم کردند ، راست ها نشستد و به توبره کشیدند .

کاش این بزرگان قوم می فهمیدند ،‌ نان را چه از چپ بخوانی یا از راست ، باز هم " نان" است .