چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

به مناسبت قبول قطعنامه 1
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هاشمی رفسنجانی ،امام خمینی (ره) ،برسی فتنه

 

چرا صلح ، جام زهر بود؟

  " این روزها باید تلاش کنیم تا تحوّلی عظیم در تمامی مسائلی که مربوط به جنگ است ، به وجود آوریم . باید همه ، برای جنگی تمام عیار علیه آمریکا و اذنابش به سوی جبهه رو کنیم . امروز تردید به هر شکلی  خیانت به اسلام است . غفلت از مسئله جنگ ، خیانت به رسول ا... (ص) است . اینجانب جان ناقابل خود را به رزمندگان صحنه نبرد تقدیم می نمایم . "

( امام خمینی« ره» سخنرانی 13/4/67)

 

 جملات فوق نگارنده را یاد مواضع آخرین روزهای حیات پیامبر اکرم (ص) می اندازد . روزهایی که ایشان سپاه اسلام را به فرماندهی " اُسامه " برای جنگ با کفر تجهیز کردند ، اما این امر عمیقاً استراتژیک ،  توسط صحابی درجه اول پیامبر مورد کوتاهی تعمّدی قرار گرفت . چنان شد که پیامبر(ص) در خطبه ای ،  اهمال کنندگان را لعن و به خیانت متهم نمودند و اگر نبود خیانت صحابه صدر اسلام ، امروز جهان اسلام  با مسائلی مانند فلسطین ، افغانستان ، عراق و ... درگیر نبود .

 جنگ در استراتژی کلان امام(ره) فقط دفاع از وطن و خاک نبود . ایشان در اوایل جنگ ، شعار " جنگ ، جنگ تا پیروزی " را مطرح کردند ؛ که به شدّت توسط رزمندگان جدّی تلقی شد و با برگذاری عملیات هایی مانند 4 عملیات بزرگ ثامن الائمه ، طریق القدس ، فتح المبین و بیت المقدس (پیروزی خرمشهر )  به این هدف نایل شد . بعد از این عملیات ها و پیروزی های بزرگ ، امام شعار مترقی تری که نشان از ورود به مرحله جدیدی از جنگ را داشت ، سر دادند  و آن " جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم " « و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه» آیه 39 سوره مبارکه انفال] بود .

  آرمان امام(ره) در جنگ به براندازی حکومت بعث عراق منتهی می شد . این هدف را می توان در جمله " تا صدام و رژیم بعث هست منطقه روی آرامش ندارد. "  به وضوح مشاهده کرد .  بنابراین امام(ره) فرمودند : " تا آخرین نفس ، تا آخرین نفر و منزل مقاومت خواهیم کرد." حتی ایشان فرمودند : " اگر قرار باشد از صدام بگذریم ، از عربستان بخاطر جنایاتش در کشتار حاجیان ، نخواهیم گذشت . "

  امام (ره) در پاسخ به درخواست حاج احمد متوسّلیان ، برای  اعزام یک تیپ جنگی به لبنان ، به منظور نابودی اسرائیل  ، با بیان  جمله حکیمانه  " راه قدس از کربلا می گذرد " با این امر مخالفت کردند . در آرمان امام (ره) ابتدا باید بغداد سقوط کند تا دروازه های فتح بیت المقدس گشوده شود .

 در حقیقت بین فلسطین و ایران فقط یک سد قرار داشت و آن عراق بود . جمهوری اسلامی قطعا با استفاده از نفوذ خود در کشور سوریه ، که مابین عراق و فلسطین واقع است می توانست بعد از فارغ شدن از ناحیه حکومت بغداد ، خود را به مرزهای لبنان و فلسطین اشغالی برساند و در آنجا به طور مستقیم وارد جنگ با اسرائیل و نابودی این غده سرطانی بشود . این آرمان را نیز امام اعلام کرده بود که فرمودند " اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود " .

  در صورت رخ دادن چنین اتّفاقی جمهوری اسلامی با سرعت غیرقابل کنترلی به یک ابر قدرت جهانی تبدیل و ایدئولوژی های ملّت های منطقه و جهان اسلام بدون هیچ مقاومتی توسط انقلاب اسلامی فتح و چنان می شد که اسلام به علمداری جمهوری اسلامی ایران ، دوباره بر صدر قلّه عزت و قدرت جهان تکیه می زد . اینکه امام از قبول صلح به عنوان خیانت به رسول ا... (ص)و " جام زهر " ، یاد می کند ، در حقیقت توجه به همین امر و آرمان می باشد . و به راستی چه زهری کشنده تر از  نفی و مسکوت ماندن این آرمان بزرگ و رهایی مسلمانان جهان از یوغ سرسپردگی و خوربیگانگی!

نگاه امام به جنگ و اصرار ایشان به ادامه آن ، نگاهی فر ملّی بلکه جهانی بود . امّا پس از نزدیک 10 سال از پیروزی انقلاب ، امام (ره) در کنار خود شاهد یارانی بود ؛ که طبع و روحیه آنان مانند اوایل نهضت نبود . کسانی که دیگر از جنگ خسته شده بودند ، و تمایل به انباشت قدرت و ثروت و حکومت به سبک سرمایه داری لیرال را پیدا کرده بودند و این همان جام زهر کشنده امام بود ...

  اینکه مسئولین لشکری و کشوری نتوانستند یا نخواستند، پا به پای امام  (ره) تا آخر خط بمانند ، راز حل نشده نوشیدن جام زهر است .  هر چند امام (ره) بعد از سرکشیدن جام ، رئوفانه و بزرگ دلانه بگوید که به فرماندهان و مسئولین جنگ اعتماد دارم و این در حالی بود که برخی ناجوانمردانه، به امام(ره)  می گفتند که ما جنگ را تمام می کنیم، شما ما را محاکمه کنید .

 


 
انتظار چیست؟
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 

انتظار چیست؟ 

بنشینید تا صبح دولتتان بدمد

پشت نبی ز فاجعه ای به خَمَد

بنشینید و دعا حواله کنید

فکری به حال و هوای قباله کنید!

ندبه بخوانید به هر صبح و شام

آب نبُرّد، تیزیِ در نیام!

کبک صفت، مشکل گشا نذر شد

گشادن مشکل، بر عهدهء دهر شد

چراغانی کنید یکسره این شهر را

چه می کنید کبودی قهر را؟

قهر که دین خدا خسته ماند

چرا علی همیشه کت بسته ماند؟

دین خدا همه به  تاراج رفت

چه میخ ها در بحر مِثمار رفت!

میان چوپان و گرگ، رفاقتی بسته شد

که خون گلّه همه، به آنکی لخته شد!

ز دستتان ستاندند، تنگه سخت اُحد

دمی ظهور کردید، لحظه ای از خود به خود؟

چرا کِشد کودکی، ناخن خود را به نیش

دسته ای از فرط عیش، هلهله درجشن کیش؟!

مشعل دارالحَکَم، شعله کشید و بسوخت

وای دهان شما، سوزن دنیا بدوخت!

...

با چه جَنم براند، لبانتان فرج را؟

شانهء تان بینداخت، تحمل حرج را!

گر مُستجب شود شب، تزویر این دعاتان

به دار می کشند شما و این همه ادعاتان

...

امشب به نعره منی، به یک سخن گوش دهید

جام تهیِ من، به باده ای خُوش دهید

انتظار، ندبه و این جشن نیست

در سر شیعه بجز جنگ نیست

 

 سلمان کدیور - " سلیم " 

  

 


 
برای تولد تو!
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: برسی فتنه

 

برای سالروز تولدت

تنهاترین سردار!

 

سید خراسانی اشعارم

خامنه ای

ذخیره الهی خمینی!

رد چشمان اشدّایت

به کجا خیره است مولا!

به جانت

خلل دست راستت

به چهره چون ماهت !

تیزی دشنه چشمانت

تبع بی تابم را

امواج احساسم را

هامون اشعارم را

طوفانی کرده است آقا!

جان من

هستی من

مستی من

ستون غیرت و

شرار شور من!

نگاهت

زمزمه لب هایت

تنهایی این روزهایت

مرا آب می کند

معامله ای که آفتاب

با قطرهء آب می کند!

***

میدانم

تو

این روزها در رزمی

مثل تمام این سال ها!

همچو سربازی ساده

میان دنیای مین ها

معبر گوشوده ای بارها!

و یاران

نشسته اند آزاده

با دهان هایی

پر از

این همه لشکر آمده ...

پر از

تا خون در رگ ماست ...

پر از ...

...

کاش تمام آزادگی لشکر

قطره ای از آمادگی تو را داشت!

...

هنوز در تردید

که تو را امام گویند

یا خیلی دیپلماتیک

رهبرت بنامند!

مثل رهبر خلق چین

یا رهبر شورشیان کونگو!

***

علی بی چاه من!

غریب

میان لشکر رفوزه مسکوت

خواص بی لایق محروم

صحابی زراندوز مردود!

تمام فاجعه این جاست

که قاب تو را

یک وجب پایین تر از تصویر خمینی(!)

پشت سر! چسبانده اند

جایی که چشمانشان

رد انگشت اشارت تو را

نخواهد دید

*** 

سوگند

 به خطبه عمارت

به رد چشمانت

به ضجّه 29 خردادت!

نخواهم گذاشت روزی

بر صحفه تاریخ نویسند

خامنه ای تنها ماند!

بگذار

ابن مجلم های در نماز

با تمام لشکرشان

بر تیزی قلم و

صفای قلبم

یورش برند!

ایستاده ام

با عهدی که با خمینی بسته ام

در همان روز که مهمانی

که تو بودی و یک تبار نور

از سر سلسله عشق و سرور!

میدانم آقا

عاقبت در این راه

پاره سرخ خواهم کرد بر دار!

 

 

سلمان کدیور – " سلیم "

 

 

 


 
نشست آموزشی جنبش عدالتخواه دانشجویی
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دانشجویان عدالتخواه ،عدالتخواهی

 

بیست و یکمین  نشست جنبش عدالتخواه دانشجویی اواخر تیر و اوایل مرداد ۹۰ طی مدت ده روز در تهران زیر نظر بهترین اساتید کشوری، برگزار خواهد گردید.

تشکل های دانشجویی

کانون های فرهنگی

حوزه های علمیه

و یا افرادی که دغدغه کار فکری و عملی در زمینه انقلاب اسلامی دارند می توانند دراین نشست آموزشی شرکت کنند.( دوستانیکه مایلند در نشست شرکت کنند پس از پر کردن فرم، یک کامنت خصوصی، با ذکر مشخصات ، شماره تماس و تشکیلات مربوطه یا عضو آزاد، برای اینجانب بگذارند)

جهت ثبت نام شرکت در نشست اموزشی تابستان ۹۰، فرم ثبت نام بر روی سایت قرار گرفته است .تمامی اعضای شرکت کننده فقط در صورت پر نمودن فرم طبق موارد گفته شده، پذیرفته خواهند شد لذا از مسئولین تشکل ها خواسته میشود که هرچه سریعتر نسبت به پرکردن دقیق فرمها با توجه به سهمیه اعلام شده اقدام نمایند. لازم به تذکر است که جهت سهولت شرکت‌کنندگان این فرم به صورت اینترنتی در این آدرس قرار داده شده است.

اطلاعیه شماره اول: http://edalatkhahi.ir/main/archives/9321

فرم نشست بیست و یکم

ایمیل جنبش:info@edalatkhahi.ir

 


 
کلامی در باب محکومیت شهبازی و برخی حاشیه ها
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سومین حرم اهلبیت ،زمین خواری فارس ،عدالتخواهی ،فرماندار شیراز

 

حکایت حکایت عجیبی نیست. فرضش را بکنید، عده ای برای اینکه شما را در دام بیندازند می آیند امری حق و نکته ای گران بها را نجس می کنند، بعد شما را تشویق یا تهدید می کنند که باید به آن دست بزنی، شانتاژ می کنند، هوچیگری راه می اندازند ... دوست دارند در زمینی که خودشان طراحی کرده اند بازی کنی. اگر دست بزنی نجس می شوی، اگر دست نزنی یا محکوم به محافظه کاری می شوی یا اینکه قطعا حقی بر جا می ماند. در هر دو حالت بازی می شود برد برد به نفع حریف.

اینکه دوباره ناپرهیزی کردم و دست به قلم چنین نوشتاری بردم،  همان داستان حق و حق گویی است. راستش را بخواهید نتوانستم مهر بر لب و لگام بر زبان سرخم بزنم.

حقی که دسته ای به نجاست آلوده اش کرده اند، داستان محکومیت شهبازی است. این دوستان فارغ از اینکه مقداری تعقل کنند که ببینند اصل ماجرا چه بوده و شهبازی چه گفته، یا در مورد چه کسانی چه مطالبی نگاشته، آمده اند آن را در نجاست سیاست خلط کرده اند. در نجاست احزاب چپ و راست. این که من راستی ام یا تو عدالتخواهی یا ...!

امّا بنده آنقدر ساده نیستم که دست در نجاست  برم و آنقدرچشم بسته، که از حق و حقیقت چشم بپوشم. برای حق با دوستانم که هیچ با عزیزانم هم درگیر خواهم شد و اگر بدانم کلامی حق است و به یقینش برسم، برای گفتنش نه از کسی می ترسم نه منفعت دنیایم را با سکوتم امنیت می بخشم.

اول اینکه داستان شهبازی و کتاب الیگارشی و انباشت ثروت به خیلی وقت قبل از انتخابات و فتنه بعد از آن می رسد. یعنی زمانی که برخی مهر بر پیشانه دارن دیروز و مدعیان امروز، در جریان انحرافی عمیقتری در فارس درگیر بودید. آن هم درگیری بیش از ده ساله. پس لطفا این حقیقت را با سیاسی بازی و شامورتی بازی حزبی، نجس نکنید. این داستان را با موسوی و اعوان و انصار گره نزنید.

این دوستان عادت کرده اند همه را با چوب ضد نظام و ولایت بودن برانند. امّا بنده عرض می کنم که مثل شما متحجر و جمود فکر نیستم که هر کسی را که نظرش را در باب مسئله ای سیاسی عنوان کرد و با ذائقه من خوش نیامد از اساس رد و محکوم به ضد نظام بودنش بکنم و آنقدر بی منطق و کودک صفت که پیشینه علمی یک نفر را قربانی نگاه سیاسی اش بنمایم.

دوم اینکه، اگرشمشیر عدالت جمهوری اسلامی برنده تر، یا دادگاه عدل الهی برپا می شد وتیغش به دامن مطهر و منزه برخی از بزرگان این شهر و کشور میرسید، بی شک جای شهبازی ابتدا این آنها بودند که باید سر زیر  گیوتین عدالت می نهادید. در عجبم که چگونه قوم بدهکار و خطاکار، امروز طلبکار و مدعی شده اند.

سوم اینکه، دادگاه شهبازی که شاکی آن سردار نجفی بودند، باید ابتدا در منطقه "باجگاه "و" صدرا " و ...  در محضر مردم مظلوم آن تشکیل می شد. با برسی پرونده موسسه اهلبیت ( شرمنده، این اهلبیت، «ع» ندارد ) و شنیدن درد دل های مردم. آنوقت مشخص می شد چه کسی شاکی است و چه کسی محکوم!

مدتی که در فرمانداری بودم، فرصت بسیار خوبی برایم فراهم شد تا از پشت پرده خیلی از ماجراها و اشخاص مطلع شوم، به طور مستقیم با مردم و شاکیان جریان منحرف فارس گفتگو و مدارک و اسناد آنان را برسی نمایم.

با مردم مناطق سیاخ دارنگون، شاکیان موسسه فلاحت در فراغت، شاکیان موسسه طوبی( متعلق به شجاع حائری) در منطقه سپیدان، موسسه صادق سازان، رمضان ، قومس و  ...( موسساتی که برخی به انحاء مختلف از دفتر امام جمعه سابق جوانه و گسترش یافتند) رو در رو به صحبت پرداختم تا حق و حقیقت را برای خودم مکشوف نمایم.  نتیجه ای که رسیدم  برایم بسیار بسیار ناباورانه بود.  یک مافیای قدرتمند زر و زور و ثروت که پیوندهای عمیق و زد و بندهای سیاسی خاص باهم دارند. شبکه ای که در تمامی ادارات و سازمانها مهره چینی بسیار ظریف انجام داده است.

وقتی پرونده مردم را که برخی نزدیک ده سال در دستگاه قضایی تشکیل شده بود و چیزی جز پاراف قاضی ها و پاس دادن مکررشان به هم دیدم، بر حیرتم افزوده شد. با کمال تعجب مشاهده کردم که روی پرونده برخی اشخاص حکم جلب این آقایان گردن کلفت نیز هست، امّا با این وجود آزادانه مشغول فعالیت هستند.

شاید بزرگترین خدمتی که قاسمی به مردم استان و بخصوص شیراز کرد، به صدا در آوردن آژیر خطر این مافیای قدرتمند بود. قاسمی حقیقتا توانست ضربات کاری و بسیار جبران ناپذیری را بر هیمنه این شبکه وارد نماید. او با رسانه ای کردن مفاسد اقتصادی فارس، تابوی قداست بسیاری را که به اسم دین بساط ریا و تزویر گشوده بودند را به باد داد و هزینه  عملکرد این مافیا را بسیار بالا و جریان انحرافی فارس را تا مرز نابودی پیش برد.

برخی دوستان که تا جلوی بینی شان را هم به زور می بینند، و اصلا خبر ندارند فساد چیست و مافیا چه تأثیرات سوئی برباور مردم  نسبت به نظام بر جای نهاده است، مثل کودکان بهانه گیر فقط یادگرفته اند قر و لُند بدهند. فرق آنها با بنده و دوستانم این است که ما در متن جریان و میانه میدان روبروی یکی از عظیمترین مافیای عقیدتی – اقتصادی کشور قرار داشتیم و ایشانشان در خارج گود، مثل دونکیشوتی که به جنگ آسیاب های بادی می رفت و به آن افتخار می کرد، در فضایی تخیلی سیر و سلوک می کنند.

برخی ها حرف های چند روز پیش حضرت آقا را علم کرده اند که ایشان فرموده اند افشاگری نکنید، آبروی مسلمان را نریزید و همین را کرده اند پیراهن عثمان برای زیر سوال بردن عدالتخواهان. بگذارید رک و صریح بگویم که افرادی که ما دیدیم و با آنها درگیر شدیم،  مسلمان نبودند و بویی از آن نبرده بودند.

هرچند که صحبت های ولی فقیه همیشه متناسب با زمان و ضرورت و موقعیت نظام است. روزی می فرمایند به هر کس مظنون شدید با لحن طلبکارانه از او بازخواست نمایید و امروز روز با توجه به درگیر شدن کشور در یک فتنه عظمی می فرمایند افشاگری نکنید. هر سخن و فرموده، در زمان خاص خود باید مورد تحلیل قرار بگیرد. متناسب با شرایط خاص زمانی خود. شما اگر به سخنان رهبری در قاموس عدالت نگاهی بیندازید حضرت امام می فرمایند که اگر دیدید که حقی دارد ضایع می شود، با کسی دو دربایستی نکنید، ان حق را بگویید و طرح کنید. مطالبه عمومی کنید یا از این قبیل تأکیدات.( این مطلب نیاز به واشکافی عمیقتری دارد که اکنون مجال نیست)

ما در میادینی وارد شدیم که مفاسد آن اظهر من الشمس بود. در دادگاه پروند تشکیل شده بود و برخی محکوم  یا تحت تعقیب قرار داشتند. فساد کسانی را فریاد زدیم که چکمه خودشان و خاندانشان سالها روی گلوی مردم نهاده بودند. کسانی که بیش از چندین و چند هزار شاکی خصوصی و غیر خصوصی داشتند امّا چون گردنشان کلفت بود،  تیغ عدالت توان زخم زدن بر آنها را سالها نداشت.

البته دوستان می توانند، این فرموده صحیح و کامل درست حضرت امام( روحی له الفدا)  را، مانند مسئله مصداق سازی ای که در دانشگاه شیراز مطرح کردند، تبدیل به شبهه ای عظما کنند و بروند گوشه مسجد و کلاس بنشینند. همانطور که اینکار را تا بحال کرده اند. فقط به آنها می گویم یک نفر هست خودش به مال و جان دیگری تجاوز می کند، انفرادی فساد می کند. یا که فقط به یک نفر تجاوز می نماید.امّا جایی دیگر می بینی یک باند و شبکه به جان و مال و ناموس مسلمین افتاده اند. مردم را به اسلام و رهبرش بدبین و زمینه فروپاشی نرم نظام را مثل موریانه در حال فراهم کردن هستند. همه چیز را خریده اند. ازبرخی افراد متنفذ در دستگاه قضایی گرفته تا روزنامه و خبرگزاری ها، مدیر کل برخی ادارات را و ... الی ماشاالله ... هزاران نفر از مردم هم ازشان شاکی هستند امّا فریادشان به جایی نرسیده. یک جوان انقلابی در این شرایط تکلیفش چیست؟ . پس این دو با هم فرق دارد. این را عقل سلیم می گوید و کاملا بدیهی است.

برخی  فکر کرده اند عدالتخواهی فقط خواندن اسلام ناب و وصیت نامه امام است. فکر کرده اند اندیشه اسلامی همان خواندن قابوس عدالت امام خامنه ای است و بیش از این نیست. نگاهشان این است که اینها را باید خواند و بیانیه های تند نوشت و فقط فحش داد. به محض اینکه گروهی آمدند که این تئوریک ها را عملی سازند، تخریبشان را کلید زدند. داد و بی داد که دبیر فلان تشکیلات چه حق دارد نزدیک شود به فرماندار. فلان دانشجو نباید ...! غافل اینکه همان شخص در بعد از دوران دانشجویی وارد کارزار سیاست گشته چیزهایی را دیده و با چشم مشاهده کرده که سکوت و عدم عملش را در قیامت به شدت مورد مأخذه قرار خواهند داد.

گاهی شما می گویید آتش گرم است، گاهی می گویید آتش سوزنده است امّا یکی هست که دستش را در آتش کرده. خودش سوخته، طعم سوختن را چشیده، این آدم چطور می تواند به کسی که ده متر کنار آتش دارد خودش را گرم می کند بفهماند، آتش چیست و سوختن چگونه است؟

 چهارم اینکه، حکمی که برای شهبازی صادر شده است فارق از اینکه گفته هایش حق بوده یا نه، کاملا  به دور از انصاف و ظلمی مضاعف است. در دادگاه اول شهبازی محکوم به پنج ماه زندان و ششصد هزارتومان جریمه نقدی شده بود. امّا در دادگاه تجدید نظر، آمدند و ششصدهزارتومان جریمه نقدی را به زندان مبدل کردند. و محکومیت شهبازی به هفده ماه زندان مبدل شد. یعنی کاری خلاف عرف و رویه قضایی که مجازات نقدی را جایگزین حبس می کنند. این درحالی است که طبق قانون این مجازات بنا به شأن اجتماعی طرف قابل کسر هم هست. عدالت را باید رعایت کرد، ولو در حق دشمنان.

هر انسان عاقلی از این نکته به چه نتیجه ای می رسد؟؟؟ به راستی این دادگاه صالحه و کاملا بی طرف بوده؟؟؟ ... چه اتفاقی می افتد و چه دستانی در پشت پرده هست که این حکم چنین رقم می خورد؟

پنج اینکه برخی آمده اند داستان مبارزه ما را داستان مبارزه با احزاب راست سنتی قرار داده اند. ابراز می کنند که ما هر کس را روبروی خودمان ببینیم به احزاب راست منتسبش می کنیم!. این دوستان لطفا مصداق آن را بیاورند و بگویند که ما کی و کجا چنین نگرشی داشته ایم. بله ما احزاب راست سنتی شیراز و کشور را در جریانات انحرافی فارس و شیراز مقصر میدانیم. با آنها مشکل عقیدتی داریم و آنها را در ظلم هایی که بر مردم و پابرهنگان رفت شریک قلمداد می کنیم چرا که در برابر ظلم قد علم نکردند و از طرف دیگر به آن قداست دادند و آن را توجیه نیز نمودند. امّا اینکه بیایند سطح درگیری و جبهه ما  را آنقدر تنزل بدهند و بگویند ما با این احزاب درگیری داریم خود نکته ای شگرف و خنده آور است.

تمام افتخار ما این است که به عقایدمان نگاهی عمل گرایانه داشتیم و در عمل به اعتقاداتمان شاید اشتباهی هم بوده، امّا این اشتباهات هزار شرافت دارد به بی عملی و عافیت طلبی. هزار شرافت دارد با منزه کردن دامن از جهاد در راه عقیده. دوستان ما در این اشتباهات هم نزد خداوند اجر دارند و این مدعیان و منتقدان جریان عدالتخواهی در برابر این بی عملی خودشان نزد خداوند مأخذه خواهند شد.

بعد از این مطلب ممکن است برخی هوچیگری کنند که فلانی از شهبازی حمایت کرد، که باید بگویم اصلا برایم مهم نیست. این را هم بگذارید کنار مسئولیتم در ستاد انتخاباتی جناب مشایی!

 


 
خواب خورشید
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 
 
خواب خورشید 
 
« وقت اذان گذشت؛ خورشید در خواب ماند »1

سجود فجرتان همه، به مستی لحاف ماند

وقت گذشت قوم من، نمازتان قضا بشد

خُسبیدن به وقت جنگ، دوباره یادگار ماند

خواب ربوده غیرت و تمام مردی شما

وای که شمشیر خدا دوباره در غلاف ماند

خسته و نالان شده اید، ز زخمه و ز تیر خصم

غافل که لشکر علی میان انبار2 ماند

ای تاخته گان بر خودی! سکوتتان تیر حریف

آن همه ادعایتان، چو عهدِ با سراب ماند!

بوی بد یک فاجعه ... مسلخ ... حسین ... کربلا

انگار که فریاد مِنا دوباره در خِطاب ماند!

توابیِ بعد نبرد، پیشکش تان ای قوم لنگ

که سهم زینب(س) از شما، سینه ای  کباب ماند

همه اسیر شهوت و محبت دِرَم شدید

آن همه وعده های حق دوباره در کتاب ماند

آفتاب چوپشت ابر رفت! که گفت هوا خنک بشد؟!

موسم حج و عافیت، کرب و بلا معاف ماند!

سجاده، اعتکاف و مهر ، تمام هَم و غمّتان

بهر ثبات شیعگی راهی بجز جهاد ماند؟

دعوی حق و باطل است، شعر من و ریش شما

پینهء پیشانیتان حواله بر حساب ماند!

 

سلمان کدیور – " سلیم "

 

 _________________________________________

بعد نوشت:

1 – امید مهدی نژاد:

وقت اذان گذشت؛ وَ خورشید در خواب ماند

افسوس، وعده های خدا در کتاب ماند

 

2- شنیده ام لشکریان معاویه به شهر انبار حمله کرده ... فرماندار مرا کشته و سربازان شما را از مرز بیرون رانده اند ... (نهج البلاغه - خطبه 27)