چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

مرکاوا با گلوله ی برفی!
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

مرکاوا با گلوله ی برفی!

 

مثل همیشه

اشک هایش را

با گوشه آستین تکراری اش گرفت

-راحله را می گویم-

وقتی  لبخند بی رمق پدرش را

 - که از بالای داربست خلیج سقوط کرده بود  -

درون قاب چوبی نشانم داد

انگشت سبابه جویده شده اش را

روی عکس همان برج گذاشت و با بغض گفت:

پدرم افتاد اینجا

-دقیق زیر پای آقای استان را نشان داد

که عابد است امّا

 به مقام زهد راحله نرسیده -

و ادامه داد:

خونش از اینجا تا اینجا

-       انگشتش را روی عکس کشید -

برای الخوری فرش قرمز شد

و چند قطره اش هم

روی شقایق های باغچه ریخت

تا عکس  یادگاری شورتی های عرب

خوشگل بیفتد!

من - شاعر -

بغضم را می خورم

دست در موهای کودکانه اش می کشم ... راحله ادامه داد:

پدرم

همان روز که حضرت فلاحت

از روی فراغت

خانه مان را

پا بیل مکانیکی کرد

تا جایش زیتون پرورده بکارد

خنده اش بی رمق شد!

 وقتی دیوار خانه خودش را باخت

ما خودمان را

زیر سایه سینه مادر انداختیم

امّا آوار اشک هایش

روی صورتمان ریخت و به شدت

 مجروح شدیم!

راحله اشک هایش را  باز

با گوشه آستین تکراری اش گرفت

با همان لحن عاقلانه اش گفت:

شاعر؟

چرا در این شهر

نبی زاده ها را قربانی می کنند

و لی آقازاده ها را رها؟

مگر به نبی ها وحی نمی شود؟

در پاسخش می مانم!

راحله ادامه داد:

نبی بالاتر است یا آقازاده؟

من آقازاده را دیدم

وقتی  به نبی الهام
می کرد

حتی او

اقبال خیلی ها را هم کج کرد!

چرا اقبال ها کج می شوند

امّا  بخت آقازاده راست راست است؟

در پاسخش می مانم!

راحله گفت:

کاش"  فرشید "

کمی از سوز دلش را

در خرمن آن بیت می انداخت

کاش دستار

از سر آقازاده می انداخت

و مقام اجتهادش را

سهم موریانه ها می کرد

کاش خشاب خودکارش را

روی این جماعت رگبار می کرد

نه از جنس گلوله مرکاوای داروغه

که علیرضا را قلقلک داد فقط

به گمانم

مرکاوا گلوله  اش برفی بود؟ نه؟!

راحله

به قاب پدر خیره شد باز و گفت:

پدرم افتاد اینجا

- دقیق زیر پای آقای استان را نشان داد -

و اشکش سرازیر شد

و این بار

زیر ستون بلند برج نشت کرد

راحله سرش را بلند کرد و ادامه داد:

روزی این برج

نم پس خواهد داد

فرو خواهد ریخت

دقیق اینجا

- روی سر آقای استان را

با سبابه جویده شده اش نشان داد -

 

 "سلیم"

 


 
ما اعتراف می کنیم براندازیم !
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دانشجویان عدالتخواه ،برسی فتنه ،حائری شیرازی ،سومین حرم اهلبیت

چه ابلهانه است که برخی فکر می کنند جریانات اجتماعی در کوران حوادث روزگار هضم  و با جنبش ها انقلابی نابود می شوند. تاریخ نشان می دهد جریان‌های اجتماعی نمی‌میرند بلکه به گونه ای جدید و به هیئتی متفاوت چون روحی در کالبدهای گوناگون به حیات ادامه می‌دهند و زیرک آن است که این روح را بشناسد ولو در کالبدهای مختلف الشکل با شعارهای جدید و تریبونی بکر.

زمانی اگرمی خواستی علیه شاه قیام کنی ریش و تسبیح می جنباند و می گفتند مبارزه با شاه حرام است چون شاه شیعه است، چون شاه به سلسله مراتب! حکومت به خدا می رسد و او سایه خدا بر زمین است و قیام علیه او کفر است. دائم بالای منابر و کنج حجره ها و تریبون دانشگاه ها می گفتند:

وزوز پشه را چه به فانتوم! یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه ای نوشته می خواهد آمریکا را شکست دهد!
-قبل از ظهور امام زمان همه ی قیام ها شکست می خورد و آن رهبری که خون مسلمین را هدر کرده است در آتش خواهد بود.
-امام سیزدهم در پاریس نشسته و شیعیان امام زمان را جلوی گلوله می فرستد!
-ایرانی ها دیوانه شده اند و این که بعضی‌شان شهید شده اند، این از خریتشان بوده است. آدم که نمی رود توی خیابان مقابل مسلسل بایستد!

حالا همین جریانات خودش را بعد از انقلاب احیا کرده، با اسم دیگر و شعار دیگر. این بار با شعار ولایت مداری و پیروی از ولایت فقیه.

- آقا مملکت رهبر دارد خودش همه چیز را می داند، اگر فلان نماینده اش کار خلاف کرده خودش گوشش را جر می دهد، چرا از او مطالبه می کنید؟ چرا علیه اش بیانیه می نویسید و از او می پرسی چرا خلاف می کنی؟

- تو میدانی فلانی کیست؟ نماینده ولی فقیه. اگر به او جسارتی بکنی، به رهبری جسارت کرده ای و اگر به رهبری جسارتی بکنی ضد ولایت فقیه هستی و اگر ضد ولایت فقیه باشی ضد امام زمانی و اگر این باشد کافری!

- آقا بسیج را چه به مطالبه از نظام؟ بسیج جزء نظام است خودش. خودش زیر مجموعه است. بسیج باید برود قطره چکانی کند، بیابان زدایی کند، خانه سازی کند. او باید مخلص خدا بشود به هر نحو.  کی گفته بسیج باید از مسئول مشکوک به فساد بپرسد از کجا آورده ای؟ کی گفته بسیج باید به فکر حکومت جهانی اسلام باشد؟ بسیجی خوب مثل برّه است، هر چی به خوردش بدهی می خورد حرف نمی زند، داد نمی زند، فقط می گوید چشم، چون به سلسله مراتب معتقد است، همان سلسله مراتب بجایش هم فکر می کند، هم تحلیل می کند، هم طرح می دهد، بسیجی خوب فقط باید اجرا کند. داد زدن کار ضد نظام هاست ، اعتراض کار شب نامه نویس هاست!

- ما را چه به سیاست! با کارهای کوچک و غافلانه ی ما که عدالت برقرار نمی شود. الهم عجل لولیک الفرج!

چرا انتقاد و مطالبه؟ مسئولین که بحمدالله مسلمان اند و مؤمن و کاردان! خداوند بر توفیقاتشان بیافزاید! نظام به حمدالله رهبر دارد و خودشان آگاه و شجاع و خبیرند!
-ماه محرم است! باید علم عزای ارباب را افراشته نگاه داشت. چه کارمان به مطالبه‌ی عدالت از مسئولین و حمایت از غزه؟ یا اباعبدالله! انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم!

دیگری دهان گشادش را باز می کند و می گوید: من با رهبری هر روز چای قند پهلو می خورم، ایشان به من فرمودند فلان ... گفتند خلاف است ... گفتند صحیح است .... گفتند هم صحیح است هم غلط است .... دیگری جوابش می دهد که نه! من دیروز که با رهبری نشسته بودیم خلاف حرف تو را به من زد! ایشان گفتند فلان .... دیگری می گوید که رهبری به من گفته هر دوتان دهانتان را ببندید، حقیقت را از من بپرسید که به اتفاق آقا نماز شب می خواندیم !

فلانی انقدر گستاخ و بی چشم روست که روبروی چشم این ملت مصاحبه می کند و به جرم خاندانش اعتراف می کند، در آن از رهبر نظام مایه می گذارد تا مشکلات خانوادگی اش را حل کند. یهو قیّمش در می آید و می گوید جوانی کرده طفلک! اشتباه کرده پسر! حرفاش همه الکی بود و ملت و مردم همه سر کار و شان رهبر این مملکت بازیچه این آقا زاده. بعد می پرسی پدش با او چه رفتاری کرد؟ می گوید باباش سر این کارش باهاش قهر کرد! کلیم دعواش کرد!

وقتی یک آقازاده ای که تمام وجودش مفت هم نمی ارزد و دایره حاکمیتش همین شیراز هزار فامیل بوده است ، هزینه جوانی کردنش این طور برای نظام گران تمام می شود، باید حق داد به خانم زاده جناب تشخیص که علیه نظام دست به براندازی می زند، بعد پدر محترمش در می آید و می گوید دخترکم فقط داشته توی میدون ولی عصر ساندویچ می خورده!. آیا نباید از آن آقا پرسید چرا دهان فرزندت را نشکستی، اگر راست می گویید؟ شما چه نسبتی با اسلام دارید اگر اهل حقید؟

چرا باید کار به جایی بکشد که هر بی سروپایی در این نظام جرأت کند برای به کرسی نشاندن حرف و منطقش از رهبر این نظام (که جان و مال و خانواده ام فدایش باد) مایه بگذارد؟  خودش را نمایند و قاصد و پیک و یار غار و رفیق خلوت و  ... بخواند و تحت این لوا به فساد مشغول شود؟

رهبری مسئول بیش از صد ارگان را مستقیم مشخص می کنند، چه کسی گفته که اعمال اینها، رفتار اینها، حرف های اینها همه و همه عین انچه است که ولی فقیه از او می خواهد؟  که گفته اینها دارای مقام ولایت در همان سطح رهبری هستند که هر کس بر آنان نگاه چپی کند فوری او را به سوی خارج از نظام هل می دهند؟ همین فکر را ترویج دادند که این جماعت تا خطایی می کنند، تا آقازاده هایشان مال مردم خوری می کنند، عوام هم با منطق سلسله مراتب(ی که خودشان نشر دادند بین انها)  ربطش می دهند به رهبر این نظام!. اگر آن سلسله مراتب شما درست است پس این سلسله مراتب عوامانه جاهلانه  که فساد را هم به رهبر تسری می دهد صحیح است!

چه کسی یک جمله از آقا ( روحی له الفدا) و امام (ره) می تواند بیاورد که بگوید نمایندگان من همان مقام و حجیت ولی فقیه را دارند؟ مگر حاکم اهواز و بصره که رشوه گرفتند و فساد کردند ولایت و حجیت علی(ع) را داشتند؟

آنوقت ها می گفتند شاه سایه خداست، کسی حق اعتراض به او را ندارد حالا می گویند فلانی سایه فلانی است هیچکس حق اعتراض به او را ندارد. ( لطفا نگویید فلانی رهبر را با شاه قیاس کرد). این همان جریان منحرف قبل از انقلاب است که اینچنین خودش را در ساختار جدید وفق داده!. وقتی  انحراف این ها مشخص می شود که می بینیم نتیجه آن حرف و این حرف فقط یکی است و آن به فعلیت نرسیدن آرمان های بلند  اسلام است.

می گویند به مسئولین اعتراض نکنید چون مردم به نظام بدبین می شوند. دیگر نمی گویند این اعمال زشت آنهاست که مردم را به نظام بدبین کرده و اتفاقا این مطالبه گری به مردم می گوید که نسل انقلابیون را هنوز ملخ نخورده و هنوز کسانی هستند که اسلام ناب را بخواهند و این آنها را امیدوار می کند.

اگر برای کسی قداست و حرمتی است نه از این باب است که نماینده رهبری است، خیر. نماینده ولی فقیه در هر جایی و هر منسبی هیچ شرافتی بر یک روستایی ساده ندارد. او محترم است چون دین خدا او را محترم کرده تا در لوای آن بتواند احکام خدا را در زمین نشر دهد. هر کس در هر مقام و منسبی که هست، حتی اگر نماینده معصوم هم باشد و نخواهد احکام خدا را جاری و ساری کند یا در این راه کوتاهی و غفلت کند، هیچ قداست و حرمتی ندارد، باید او را سوار الاغ کرد و در شهر گرداند چرا که او به خودی خود هیچ احترامی ندارد:

شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده می شوید، به خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند. به نام دین از شما حساب می برند و و احترام می­گذارند و شما را بر خودشان ترجیح می دهند. در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید. ( خطبه منای ابا عبدالله در جمع خواص)

قرآن در کتابش به رسولش اولتیماتوم می دهد که اگر در اجرای رسالتش کوتاهی کند و هوای نفس را دخیل کارش کند، قطعا شاهرگش را قطع خواهد کرد. خداوند با پیامبرش( که اشرف مخلوقات و عصاره عالم وجود است) هم تعارف نمی کند، حالا برخی می گویند اگر ظلم را جور را فساد و تبعیض را با چشم خودتان در جامعه دیدید حرف نزنید چون که فلانی فلان جایگاه را دارد. اسم خودشان را هم می گذارند فدائیان و گوش به فرمانان ولایت. و عدالتخواهان را نئومنافق و تفاله باند هاشمی و جریان منحرف و ... معرفی و انحراف را به اسم " ولایت " جعل می کنند.

«ولایتى» هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته ‏اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‏ اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى‏خورند!»
پیام منشور روحانیت امام خمینی

این جمهوری اسلامی هم آمده تا دین خدا را و احکامش را جاری و ساری کند، آمده تا در کالبدش روح انقلاب اسلامی شریان یاید، نه جمهوری وارنه، نه جمهوری آقازاده ها و گردن کلف ها، نه جمهوری اسلامی حضرت‌ایت الله فلان و جناب بهمان، نه جمهوری اسلامی علمای ربانی عارفان صمدانی.

  هر جمهوری اسلامی ای که دیگران برای منافع خودشان تعریف کنند تا از آن کیسه ای برای خودشان و حزبشان بسازند، در در سایه ان ظلم و فساد کنند و احزابشان را تامین کنند، جمهوری اسلامی ای که نخواهد روح انقلاب خمینی را تحمل کند، ما آن جمهوری اسلامی را برانداز می کنیم، به هر شخصی که وصل باشد مهم نیست، به هر آیت الله و هر دانشگاهی ای که وصل باشد مهم نیست. هر جمهوری اسلامی ای جز جمهوری اسلامی خمینی، شعبه ای از حزب جمهوری خواه آمریکاست.

آری ما بر اندازیم و همه چیز و همه کس را که بخواهد جز روح روح الله  را در کالبد جمهوری اسلامی کند را به زیر می کشیم. روح الهی که فرمود"

اگر من یک خلافی کردم همه‏تان هجوم آورید که چرا این کار را می‏کنی؟ من سر جایم می‏نشینم. همه‏‌تان مسئولید، همه‏‌مان مسئولیم. امروز مسئولیت، بزرگ است برای ما، ما نصف راه هستیم و من خوف این را دارم که قضیۀ ما قضیۀ هیتلر بشود.»

- «برخلاف اسلام که باشد، هر فردی می‏‌خواهد باشد، یک روحانی عالی‌مقام باشد، یک آدمی باشد که مثلاً رأس باشد، یک سرکرده باشد، وقتی دیدند برخلاف مسیر دارد عمل می‏‌کند، هر یک از افراد موظفند که به او بگویند که این خلاف است، جلویش رابگیریم. همۀ ما الآن موظفیم به اینکه اعمالی که خودمان می‏‌کنیم یک اعمالی نباشد که چهرۀ انقلاب ما را مُشوَّه کند»

بگذارید ما را شکنجه کنند، به دارمان بیاویزند و تکه پاره های ما را خوراک جانوران صحرا کنند به والله قسم که یک قدم عقب نمی نشینیم و حرفمان را پس نمی گیریم. مگر نه اینکه خیلی ها در این شهر به ما گفتند برانداز، آری ما همه بر اندازیم. ما به این مسلک اعتراف می کنیم . ما فرزندان انقلاب اسلامی هستیم و جمهوری اسلامی برای ما شانش خدمت به انقلاب اسلامی ناب است و اگر جز این باشد ما آن را برانداز می کنیم. ما مخالف هر نوع اسلامی هستیم که با اسلام روح الهی خمینی در تضاد باشد، و قطعا علیه آن اسلام جهاد خواهیم کرد با جان و مال و آبرو.

ما نمی گذاریم آن فاجعه ای را که در حق انقلاب اسلامی پیغمبر(ص) انجام دادند با انقلاب اسلامی خمینی کبیر انجام دهند. انقدر صحابه را مقدس کردند و شانشان را بالا بردند و دور از دسترس نقد و مطالبه نهادند و گفتند که این آقا نماینده و رفیق  ویار غار پیامبر(ص) بود، که علی(ع) را خانه نشین کردند و کسی به آنها اعتراض نکرد. و  هر کاری که ولو زشت مرتکب می شدند به اسم دین خدا سند می خورد و جزء سنت ان عصر تبدیل می شد طوری که دین خدا به پوستین وارانه ای تبدیل شد، دینی که حسین (ع) باید در کربلا با خون خودش طاهرش کند! 

و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید... لیعلم من ینصر الله و رسوله
پیامبران و کتب آسمانی همه آمده اند برای برابری، برابری ای که مردم باید برای آن قیام کنند، برابری ای که جز با شمشیر کشیدن علیه حکام مستکبر و اشراف مترف ممکن نیست.

«راه مبارزه با اسلام امریکایى از پیچیدگى خاصى برخوردار است که تمامى زوایاى آن باید براى مسلمانان پابرهنه روشن گردد؛ که متأسفانه هنوز براى بسیارى از ملتهاى اسلامى مرز بین «اسلام امریکایى» و «اسلام ناب محمدى» و اسلام پابرهنگان و محرومان،و اسلام مقدس نماهاى متحجر و سرمایه داران خدانشناس و مرفهین بى‏درد، کاملًا مشخص نشده است.»
از پیام امام در پی شهادت عارف حسینی

 

-------------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت:

همچنین بخوانید شاه هم شیعه بود

 


 
بهائیت، زمین خواری، فساد اقتصادی
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

فساد اقتصادی ریشه و عوامل فراوان و از این مهمتر بازخورد های بسیار مهمی در جوامع دارد. به خصوص اینکه این جامعه ادعای حکومت علوی شیعی داشته و مقوله عدالت اجتماعی جزء اصول دینی او و مبنای مشروعیت حاکمان قرار گرفته باشد. بی شک امروزه یکی از چالش های بزرگ حکومت دینی نحوه محقق کردن همین مقوله ( عدالت اجتماعی )است، و در راستای تحقق این آرمان اصلی ترین و اولین  قدم عدالت در توزیع منابع است. یعنی امکانان مادی و معنوی حکومت به طور عادلانه میان لایه های مختلف جامعه بنا به نیاز آنها توزیع شود.

امّا آفت بزرگ قدم اول تحقق عدالت اجتماعی، چیزی جز مفاسد اقتصادی نیست. مفاسد اقتصادی با اخلال در نظم توزیعی ثروت باعث انباشت آن در دست اقلیت و از سوی دیگر محتاج نمودن اکثریت به ان گروه  می شود، همان چیزی که درنهایت منجر به ناکار آمدی نظام و فلج  شدن آن می گرد.

در این مقال سعی بر این شده به  یکی از ریشه های مغفول مفاسد اقتصادی اشاره شود و آن چیزی نیست جز نقش فرقه ضاله بهائیت در شکل گیری و رشد مفاسد اقتصادی و اخلال در نظام عدالت محور حکومت.

شاید اگر در شهر و مکان دیگر می زیستیم درک جملات فوق کمی بر خواننده ثقیل می آمد، امّا زندگی در شهری که پایتخت مفاسد اقتصادی کشور محسوب می شود و تمام مافیاهای کثیف پول های چرکینشان را تحت لوای مجتمع تجاری و هتل و ... در آن شستشو می دهند، و از سوی دیگر قبله گاه برخی فرق ضاله نیز محسوب می شود، و از طرف دیگر موتورهای اقتصادی آنان را در شهر قابل مشاهده می باشد، درک جملات نگارنده آسانتر  است.

 یهود برای منحرف کردن مکاتب توحیدی  همیشه دست به جعل آن مکتب با تعریف خودش زده است و بهائیت تعریف یهودی از تشیع است. همانطور که وهابیت تعریف یهودی از اسلام تسن تعریف می شود. این اصل نفوذ نام داد که  تز اصلی آژانس یهود در تمامی اعصار بوده است. عبدالله شهبازی در شاهکار زرسالاران یهودی و پارسی، جلد چهارم، صفحه 109 در تفسیر این اصل چنین می نویسد:

" یهودی مخفی ( بهائی مورد نظر ما در ایران ) جدا برای خود یک رسالت الهی برخوردار است و این با " نفوذ " به معنای ساده کلمه تفاوت ماهوی دارد. او چنان به رسم مسیحیان و یا مسلمانان و در قالب فرایض ایشان عبادت می کند که کمتر مسیحی یا مسلمانی می تواند آنچنان عبادت کند ... او می تواند به شدت ساده زیست باشد، چنان که هیچ مسلمان یا مسیحی ای چنان نتواند ... طبعا همین شیوه سلوک بود که احترام همه را به ایشان بر می انگیخت حتی در زمانی که می دانستند فرد فوق جدیدالاسلام است "

فرقه های نفوذی در تمامی ادیان توحیدی در دو وجه مشترک هستند. اول رنگ و بوی آخرالزمانی داشتن و دوم فعالیت اقتصادی و تولید ثروت کردن. فرقه هایی که در مسیحیت  و اسلام تاسیس شدند هر دوی این خصیصه را دارند.

پس در حقیقت بهائیت، فرقه ای یهودی است، نه شاخه ای از تشیع، که رسالت بزرگ ان پیگیری استراتژی نفوذ و انهدام بوده و هست. این نفوذ علاوه بر اینکه جنبه سیاسی اعتقادی دارد، جنبه اقتصادی نیز دارد و شاید از دو جنبه دیگر پر رنگتر .

انتشارات سازمان تبلیغات( وابسته به جامعه مدرسین)  در کتابی به اسم چهار مقاله پیرامون بهائیت چنین می نویسد:

بیت العدل به محفل بهائیان ایران دستور داده که با تبلیغات خویش تا سال 2020 ده درصد ایران را بهایی سازند! و نیز طی پیامی به سرمایه داران و عناصر سرشناس بهائی فراری توصیه شده که به ایران برگردند و فعالیت اقتصادی - فرهنگی خویش را از سر گیرند. ... برای  مثال شرکتی به نام خوش نهال در نزدیکی مشهد قرار دارد که پیش از انقلاب مشروبات الکلی تولید می کرده ولی اکنون مواد غذایی تولید می کند که یکی از آنها " رب 95 " است. ( که در تلوزیون تبلیغات آن را دیده ایم)

نفوذ در سازمان های اقتصادی، کادر سازی، ترویج یک منش اقتصادی خاص از شگردهای همیشگی آنان بوده است، منشی که بر یک اصل تاکید دارد، انباشت ثروت و اخلال درنظام اقتصادی با اهرام همان ثروت، تا زمینه را برای براندازی توسط مردم ناراضی و خسته مهیا کنند.

یکی از راهای انباشت ثروت توسط گروه های بهائی در کشور ورود به عرصه خرید و فروش زمین یا به تعبیری زمین خواری می باشد. طوری که از این راه عایدات بسیار هنگفتی به جیب زده اند و توانسته اند ثروت های نجومی را کسب و در راه اهداف بیت العدل اعظم به کار گیرند و این فعالیت هم مثل مابقی فعالیت ها در کسوت و لباس دین و انقلاب صورت گرفته است. اولین پیامد این عمل بدبینی نسبت به سلامت نظام بوده و هست. هفته نامه صبح صادق در شماره 546 در زیل تیتری با عنوان " بهائیان در عرصه زمین خواری " چنین می نویسد:

بهائیان در عرصه خرید و فروش اراضی تهران و بازار بورس به شدت فعال بودند و از این راه به ثروت کلان رسیده اند. یکی از بهائیان فعال در این زمینه، "داوود معنوی "نام داشت. وی همچون حبیب ثابت پاسال ( که در شیراز کارتل او هم اکنون فعال است ) از کلیمیان بهائی شده بود. داوود معنوی از سال 1314 که شهر تهران رو به رشد رفت، به حرفه زمین خواری وارد و متخصص این کار شد. ... او با ترفندهای مختلف زمین های  اطراف شهر را خریداری و تفکیک می نمود و می فروخت و ادارات هم از این اعمال معنوی غافل بودند ... یکی از املاکی که " معنوی " خریداری کرد باغ و ساختمان مزرعه داوودیه بود ... او در این زمین تاسیسات کوچکی از جمله انجمن زنان در آن ایجاد کرد.

حال این نکته را کنار این حقیقت بگذارید که شیرازی که  رتبه اول بهائیت را دارد، هم زمان رتبه اول مفاسد اقتصادی و زمین خواری را نیز متقبل است به نحوی که در این امر به صادرات مفسد اقتصادی نیز وارد شده است. افرادی که در بیوت بزرگان این شهر از کرم به افعی شدن رفتند. در این باب مطلب برادرم حسین قاسمی پیرامون ارتباط زمینخواران شیرازی با شبکه انجمن حجتیه ( که باز نوعی فرقه و تعریف یهودی از مهدویت و حکومت داری شیعی است و شاید حلقه تکمیلی بهائیت هم بشود به آن اطلاق نمود) بسیار در خور توجه است.

یهودیان همیشه از اخلال در نظم اقتصادی کشور بهره ها برده اند، این اخلال را مایه نارضایتی از حاکمان قرار داده اند، نا رضایتی ای که منجر به وقوع انقلاب در آن کشورها شده، بدون اینکه جایگاه خودشان در حکومت بعد اندکی خلل یابد. عبدالله شهبازی در جلد سوم کتاب فوق در باب نقش بنیاد مالی روچیلدها در انقلاب  1848 فرانسه که منجر به سقوط لویی فلیپ امپراتور گشت می نویسد:

در 28 ژوئن 1848 روزنامه انقلابی آژیر کارگران در مقاله ای خطاب به جیمز روچیلد نوشت : لویی فلیپ سقوط کرد، گیزو( فرد دوم حکومت) ناپدید شد، سلطنت مشروطه و روش های پارلمانی از میان رفت، ولی شما تکان نخورده اید ... ثروت ها از میان می رود، افتخارات پایمال می شود، سلطه ها فرو می شکند، ولی یهودی، سلطان زمان ما، بر تخت خود می ماند ... "

به راستی علت بقای آنها چیزی جز انباشت ثروت در دست آنان است؟ برای همین است که همین جریان و گروه که با انقلاب اسلامی بساطشان برچیده شد، کم کم در سالهای بعد از انقلاب شروع به بازیابی خود و ادامه فعالیت هایشان کردند، و هم اکنون در شیراز و کشور کارتل های عظیم اقتصادی تشکیل داده اند و  بی مهابا و به دور از دسترس نبض بازار سکه و ارز را در دستانشان گرفته اند و به راحتی باعث اخلال در نظام اقتصادی کشور می شوند، و چه جای تعجب و حیرت که عده ای از آنان هم از زمینخواران مشهور شیراز (مهد بهائیت )هستند که در پناه انباشت ثروتی که در این شهر رقم زدند اهداف شوم خود را علیه نظام یپگیری کرده اند.

وقتی حضرت اقا( روحی له الفدا) در فرمان هشت ماده ای  بر نقش دستگاه های امنیتی در امر مبارزه با مفاسد اقتصادی تاکید فراوان می کنند، د رحقیقت تبلور چنین حقیقتی است. حضرت اقا در دیدار امروزشان با کارکنان شرکت دارو پخش نکات بسیار مهمی را در زمینه مفاسد اقتصادی بیان فرمودند که بی ربط به مطالب فوق نیست. ایشان فرمودند:

کشور ما به اقتصاد قوى و پایدار احتیاج دارد. من از سه سال یا چهار سال قبل، در سخنرانى‌هاى عمومى و بزرگ، به ملتمان، به عزیزانمان، به جوانانمان، به مسئولانمان تذکر دادم و گفتم بدانید توطئه‌ى دشمن، امروز متوجه به اقتصاد ماست. حالا ملاحظه میکنید؟ مى‌بینید که نشانه‌هاى این توطئه‌ى بزرگى که برایش برنامه‌ریزى کردند، یکى پس از دیگرى دارد ظاهر میشود.

... کسانى با یک نامى از تسهیلات استفاده میکنند، اما در جاى دیگرى مصرف میکنند؛ این خیانت است، این دزدى است. گاهى دزدى از کیسه‌ى یک نفر است، گاهى دزدى از کیسه‌ى یک ملت است؛ این سنگین‌تر است. با این اخلالها باید مواجهه بشود.

هر جا در هر شرایطی که جایی انباشت ثروت کلانی رشد یافته و سازمانی شده محقق می شود، که سبب نارضایتی عمومی از نظام را فراهم می آورد، باید به نفوذ بازوهای اقتصادی بهائیت در آن مشکوک شد.

و چقدر در حیرتم از لبخندهای آقایان در مراسم افتتاح پروژه های تجاری خاص و ولعی که در دست دادن و عکس انداختن با این جماعت سرمایه بر دارند!. آدم هایی که از اسلام و انقلاب فقط ریش آنکارد و یقه دیپلماتش را از حفظ کرده اند، نه علمی دارند و نه متوجه هستند که  چه اتفاق شومی در حال رخ دادن است.

 

-------------------------------------------------------------------------------

بعدنوشت:

1-  روزی علامه مصباح نفوذ فراماسونری را در دولت  تذکر دادند ... دیدن حال و روز اقتصادی امروز کشور، بی عملی دولت در کنترل بازار، نارضایتی مردم و ... کمی مرا به تامل وا داشته!

2- امروز سالروز فرمان تاریخی حضرت آقا( روحی له الفدا) در باب مبارزه با مفاسد اقتصادی بود. سال پیش چنین روزی حسین قاسمی در مصاحبه با خبرنگاران  ورود به فاز دوم مبارزه با فساد اقتصادی و خاندانی را کلید زد ... و البته چند ساعت بعد او و تیمش عزل شدند!

3- بخوانید مطلب برادرم فرشید جعفری در این باب:

 4- بخوانید مطالب برادرم حسین قاسمی در این باب:

 زمین خواران شیرازی و اخلال در بازار سکه و دلار

انجمن حجتیه و زمین خواران شیرازی

 


 
اگر روحانیت نتواند آن چیزی را که به عهده اوست انجام دهد
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

چندی پیش مطلبی تحت عنوان آسیب شناسی جنبش های انقلابی نگاشتم و در آن به این مقوله پرداختم که تبدیل شدن نهضت روحانیت شیعی( سیال و جریان ساز)  به نهاد شیعی( ایستا و محافظه کار) ، پس از رسیدن به قدرت نوعی آفت است که اگر در این فاز بماند قطعا منحرف خواهد شد. گفتیم که سازمان روحانیت شیعی از بدو تولد آرمان تشکیل حکومت داشته و برای رسیدن به این مطلوب همیشه اپوزیسیون حاکمیت ها بوده است، اما پس از انقلاب اسلامی که به مطلوب خود رسیده، اگر این حرکت نهضتی را در پیکره نظام با اهداف جدیدی تصویر نکند منجر به فاجعه خواهد شد. در این مقال بیشتر به مفهوم بازتولید و چالش آن  در سازمان روحانیت پرداخته می شود.

بازتولید به مفهوم برنامه وار راه رفتن است، یعنی سازمان باید برای هر مقطع زمانی برنامه خاص آن شرایط ترسیم کند. به عبارت دقیق تر برای مصداق روحانیت شیعی این سوال باید اصل شود که: حال که به هدف اولیه( تشکیل حکومت اسلامی- شیعی در یک منطقه جغرافیایی خاص) سازمان رسیدیم، قله هدف بعدی ما چه خواهد بود؟ هر پاسخی که به این سوال داده شود، همراه با الزامات و ابزار رسیدن به هدف ترسیمی را، بازتولید می نامیم.

 پهنه نظریه پردازی در جامعه شیعی بسیار بسیار پیشرفته و عقلانی است. در مکتب شیعی، نظریه یا تئوری مقدم بر قدرت یا هدف است. یعنی پیش از آینکه به هدف خاصی برسیم در آن مورد طرح و برنامه تئوریک  باید ریخته شود، طبق آن راه رفت و به مقصود رسید. خلاف فقه سنی که در آن قدرت مقدم بر دانش است، جنبه توجیحی دارد، این مکتب وظیفه مشروع کردن اعمال حاکمان را داشته. ابتدا فعل رخ می دهد، بعد نظریه یا تئوری به آن می پردازد.

در مورد اینکه بعد از استقرار حکومت شیعی قله بعدی چیست، فقه و فلسفه شیعی آن را نیز تصویر کرده، حتی الزامات آن را هم بیان کرده، آن چیزی نیست جز تشکیل حکومت جهانی اسلامی – شیعی. امّا آیا حوزه های علمیه شیعی با این وضعیت خود قادر به حرکت در مسیر جدید هست؟. قطعا خیر. مشکل چیست؟ مشکل ریشه های متعدد دارد که در این مقال به دو مورد اشاره می شود:

1-     
عدم توجه به فلسفه به خصوص فلسفه عملی.

در اصالت نظریه پردازی شیعی، فقه ( آنچه امروز در حوزه تدریس می شود) زیر مجموعه فلسفه و بخشی از آن است، که امروز متاسفانه قسمت اعظم دروس حوزه را متشکل می شود، یعنی در حقیقت جزء جای کل را گرفته.  فلسفه عملی به علم مدنی عام یا دانش سیاسی گویند که خود به دو شاخه فقه مدنی و فلسفه سیاسی می پردازد ( طبق فلسفه سیاسی فارابی). علمی است که به تدبیر حکومت و حاکمیت، جامعه و پیش آمدهای آن نظر دارد،  انچه امروز در حوزه رایج است به اسم فقه، بیشتر زیر مجموعه فلسفه نظری است. حقیر قصد تخصصی کردن بحث را ندارم برای همین به اندازه اکتفا می کنم.

حال باید پرسید در حوزه های ما چقدر علم مدنی ( تدبیر جامعه) و فلسفه سیاسی ( حکومتداری) اهمیت داده می شود؟ آیا اصلا طلبه ها می دانند آنچه که می خوانند خود زیر مجموعه  و بخش بسیار کوچکی از اسلام شیعی است نه تمام آن؟  آیا با این وضعیت می توان راه را ادامه داد؟ اصولا می شود گفت که حوزه ما هنوز به تعریف مشکل نرسیده یا اصلا نمی خواهد و دوست ندارد که برسد. حقیر با طلبه های زیادی در این خصوص بحث کرده ام به صورت مستند و تاریخی گاه،  واکش آنها دهان های نیمه باز و ذهن های مغشوش گشته ای بود که  این مباحث برایشان تازگی خاص داشت و البته عطش رفع ان را نیز داشتند.

2-دومین مشکل عدم توجه به باب اجتهاد پویای شیعی است. اجتهاد یعنی  تدبیر زمان بنا بر مقتضیات آن. متاسفانه حوزه های ما هنوز فقط و فقط میراث خوار علمای سلف خویش است علمایی که به معظلات زمانه خویش پرداخته اند و عالم زمان خاص خویش بوده اند؛ نه نظریه پرداز زمانه فعلی. فقه ما نیاز به نظریه هایی دارد که گاها با نظریات علمای سلف در تضاد آشکار شاید باشد، امّا کسی جرات و جسارت این نوآوری( نه بدعت) را نداشته است، چرا که فوری صدها اتهام و برچسب نثارش می کنند!.

 صدها سال است که علمای ما بر سر کیفیت نماز مسافر، احکام طهارت و ... با هم مجادله می کنند، و رساله ها دائم تجدید چاپ می شوند( که از ضروریات است و باید چنین باشد) امّا هیچگاه این بزرگان بر سر اصل علم شیعی و آنچه آرمان سازمان شیعی بوده به بحث و مجادله نپرداخته اند، و علت آن هم نوعی تفکر صلب گونه رایج در حوزه است، دوگماتیسم نظری بسیار خطرناکی که  اگر کسی به  فکر اصلاح آن نباشد، حوزه را خواهد خورد!

بیشترین کاری که در زمینه حکومت جهانی که در تشیع انجام شده همین کتاب های نقلی حدیثی مهدویت و ظهور هست، کتاب هایی که بیشتر به منبع حدیث شباهت دارد تا ترسیم راه. همه نویسندگان این کتاب ریز ریز محسنات حکومت موعود را ذکر می کنند، از عدالت پس از آن سخن ها می گویند، از اینکه موش و گربه در آغوش هم زیست می کنند و به هم آزاری نمی رسانند و .اینکه مردم نیازشان را از جیب دیگری برمیدارند، از اینکه اغنیا در بازار دنبال فقیر می گردند تا زکاتشان را به او بدهند و نمی یابند و ... !

از حکومت پس از ظهور د ر ذهن خود مدینه فاضله ای ساخته اند که فقط شخص امام معصوم باید انها را عملی کند، امّا اندکی تامل نمی کنند که مشخصه های دولت بعد ظهور در حقیقت  مشخصه هایی هست که باید قبل از ظهور برای آن تلاش کرد و جامعه را به سوی آن هدایت کرد.  عدالتی که بعد از ظهور متجلی می شود باید در همین جمهوری اسلامی حداقل به سویش پیش رفت، اینها همه و همه مشخصه حکومت قبل از ظهور هم هست. از این منبع حدیثی غنی که باید ماده خام نظریه پردازی باشد مثل یک مخدر التیام بخش و امیدوار کننده سود برده شده!

حقیر با تقدس و قدسی کردن حوزه مخالفم. اینکه یک مسئله آنقدر قدسی کنیم  و در لفافه ملکوت بپیچیم که نشود به آن نزدیک شد و آن را آسیب شناسی کرد این نهاد از حیث اهمیتی که برای اسلام و انقلاب دارند بیشتر از دیگر سازمانهای شیعی نیاز به حفظ، حراست و آسیب شناسی دارند. چرا که مانند موتور محرکه و چشم انقلاب عمل می کنند. یک کالا هر چه با ارزش تر، هر چه حیاتی تر و گران قیمت تر باشد، حفاظت و حراست و گرد گیری آن باید بیشتر اهمیت داشته باشد. امّا برخی طاقت کوچکترین نقد و نظر  اسیب شناسی را ندارند و فقط دوست دارند تقدیس شوند و بس.

مسئله خطر انحراف روحانیت مسئله کمی نیست، اگر دوستان تاریخ ظهور و افول پاپ را بخوانند به خوبی متوجه منظور حقیر خواهند شد. حضرت امام (ره) در جریان کودتای نوژه و پس از کشف و خنثی سازی آن در تاریخ 20 تیر 59 خطاب به مسئولین و روحانیون چیزی می فرمایند که حجت را بر همه تمام می کند:

" این توطئه ای که معلوم است چنانچه موفق به کشفش نشده بودیم ومردم قیام هم کرده بودند، خفه می کردند آنها را. آن روز که فانتوم آمد و اینجا را خراب کرد و من هم رفتم سراغ کارم، ملت دستش باز و با مشت محکم اسلام را حفظ کنند.

این احمق ها نمی فهمیدند که با چهار نفر از این درجه داران و امثال این ها نمی شود یک ملت سی و پنج میلیونی که همه مجهز هستند بتوانند فتح کنند. این ها غلط فکر کردند. این ها نفهمیدند که شوروی با همه سلاح های مدرن در افغانستان پوزه اش به خاک مالیده شده است. ما از این امور (کودتا) نمی ترسیم.

ما از قشرهای خودمان می ترسیم. شما صنف روحانیت هم - ایدهم الله تعالی - اگر چنانچه کارهایی خدا ناخواسته انجام دادید که از چشم ملت بیفتد ولو در دراز مدت آنوقت دیگر فانتوم لازم نیست و ملت شما را کنار خواهد زد و ملت هم بی هادی و هدایتگر نمی تواند کاری را انجام دهد. من خوفم از این است که ما نتوانیم، روحانیت نتواند آن چیزی را که به عهده اوست انجام دهد."

 

 ---------------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت:

همچنین بخوانید این مطلب را - از وبلاگ پایداری تا ظهور

2-  برخی دوستان برای نگارش پست آسیب شناسی جنبش های انقلابی، که قسمت اول این مطلب بود مشفقانه حقیر را به اسلام دعوت کردند، امیدوارم در این پست جدید بتوانیم علمی بحث کنیم و از آن فضای تکفیری کمی فاصله بگیریم.