چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

 
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:
 
اقتصاد مقاومتی در فارس - قسمت پایانی
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

 

توسعه اسلامی و بازار مقاومتی در فارس

 

همانطور که در دو مقاله پیش عنوان کردیم شیراز از دو حیث اقتصادی در کشور مطرح است. اول تجاری سازی شهری  و دوم تجارت زمین و باغشهر. در محور اول شیراز تبدیل به برج های شیک و لوکسی شده که نقش نمایندگی فروش کشورهای دیگر را بازی می کند و در محور دوم این شهر مبدل به پایتخت تجارت زمین و زمین خواری گشته است.

این دو عامل مدت مدیدی است که اعتراضات گروه های دانشجویی و مردمی را همراه داشته است. این گروه ها این مدل توسعه را مضر و غیر فنی عنوان کرده اند و برخی مسئولان و متصدیان امور شهری که به نحوی با این دو محور ( تجاری سازی و تجارت زمین ) سر و کار داشته اند، طیف های حزب اللّهی و منتقد را به بی سوادی و نداشتن علم کافی برای نقد، و نداشتن راهکار عملی و قابل اجرا، متهم نموده اند، جدلی که همچنان ادامه دارد.

در این مقال سعی بر آن است که با تحلیلی نظری راه دیگری که منجر به توسعه اسلامی شهر نیز می گردد ارائه داده شود تا به این وسیله این بهانه که منتقدان از علم و سواد کافی برخوردار نیستند و صرفا نقد می کنند، پایان پذیرد و علاوه بر آن مسئولین امر به این مدل پیشنهادی فکر کرده و راهکارهای عملی ساختن آن را فراهم نمایند.

یک سوال بنیانی و کلیدی که در مبحث توسعه درکشور ما مطرح است این است که: چرا هر چه شهرها کلانتر و توسعه و رفاه اقتصادی و اجتماعی فزونی می یابد عناصر فرهنگ بومی و اسلامی بیشتر به فراموشی می رود و به نوعی جلوه های مغایر با دین منجر می شوند؟ مثلا درهمین شیراز خودمان. چرا هر چه مجتمع های اقتصادی و رفاهی رشد کرده اند، دینمداری به حاشیه رفته است؟

دانشمندان علوم توسعه، توسعه را در چهار محور مجزا تحلیل می کنند. توسعه سیاسی، توسعه فرهنگی، توسعه اقتصادی و توسعه  اجتماعی. این دانشمندان با توجه به ساخت کشورها و مناطق جغرافیایی هر یک از این محورها را بر دیگری اولویت می دهند.

یکی از مهمترین نظریه پردازان توسعه، ماکس وبر است که تحلیل اندیشه او ما را به پاسخ سوال مان نزدیک می کند. ماکس وبر توسعه را با تجدد و عقلانی شدن گره می زند، و می گوید جامعه به شرطی عقلانی و مدرن می شود که فرایند توسعه به سمت دین زدایی ( که او آن را خرافه و افسون می نامد ) جهت گیری کند تا بدین شکل زمینه تشکیل " انسان مدرن " فراهم بیاید.

پارسونز از پیشروان بسط این نظریه ماکس وبر است. او جامعه را به صورت اندامور تصور می کند ( مثل اندام انسان) که هرعضو جدای از اعضای دیگر، وظیفه خاص خودش را انجام می دهد و یا به عبارت دیگر برای یک وظیفه معین تخصصی گشته است. این مدل انسان و کنش انسانی و نیازهای معنوی و روحی او از فرایند توسعه حذف می کند تا جایی که ارزش های متجلی سرمایه داری ( که همان انسان بدون دین است ) را درجامعه متجلی نماید.

اسلام با این مدل توسعه کامل مخالف است چرا که او انسان  و جامعه را واحدهای مجزا قلمداد نمی کند بلکه آنها را یک مجموعه واحد با نیازهای مرتبط فرض می نماید. اسلام توسعه فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را در هم آمیخته می داند و هیچگاه  یک فعالیت اقتصادی را صرفا اقتصادی قلمداد نمی کند، بلکه همراه با آن، این فعالیت را نوعی فرهنگ که منتهی به ساخت سیاسی جامعه می گردد و در تکامل اجتماع انسانی نقش دارد، می داند.

در اسلام و مکتب توسعه اسلامی، انسان نقش فاعل و مفعول را هم زمان بر عهده دارد، خلاف نظر ماکس وبر که انسان را حذف و کارکرد اجتماعی توسعه را فاعل قلمداد می کند. اسلام می گوید انسان عامل و فاعل توسعه است و از طرف دیگر اثرات آن بر خود انسان وارد می آید، پس باید در فرایند توسعه نیازهای مادی و معنوی انسانی را لحاظ نمود.

در تئوری توسعه اسلامی، توسعه ای که با تعالی همراه نباشد ، راهی است که باعث نابودی انسان می گردد. تعالی به مفهوم رشد ارزش های انسانی و اسلامی است که به بُعد غیر مادی انسان اشاره دارد.

اسلام می گوید توسعه باید منجر به تولید ثروت؛ رفاه عمومی، آبادانی شهرو کشور گردد و تعالی همراه با آن باید ارزش های انسانی و اسلامی را که نیاز آخرتی و معنوی انسان را تامین می کند، در خود لحاظ نماید. توسعه  دنیا همراه و هم شانه تعالی اُخروی انسان، این شاهراه توسعه اسلامی است. یعنی توسعه دنیا نباید  به تخریب آخرت منجر گردد. إنَّ الاخرهَ خَیرُ لَکَ مِن الاولی ... « به راستی که آخرت برای تو ( انسان) برتر است » ( سوره مبارکه ضحی )

با این توضیحات پاسخ سوال مطرح شده را دریافت کردیم. مدل توسعه شهر شیراز و کشور بیشتر با مدل توسعه ماکس وبر قرابت دارد تا مدل توسعه اسلامی چرا که عملا به دین زدایی منجر گشته و تعالی انسانی و اسلامی را در خود هضم نموده است.

سوال دوم: آیا می توان یک مدل توسعه همراه با تعالی را مصداقا مثال زد و نقش آن را تحلیل نمود تا الگویی برای توسعه امروز ما باشد؟

همانطور که گفتیم اسلام اعتقاد دارد که چهار محور توسعه  باید هماهنگ با هم رشد کند و با مجزا گرایی، مخالفت شدید می کند. خلاف غرب که هدف  توسعه اقتصادی صرفا تولید منابع سرمایه داری است، همچنان که هدف توسعه سیاسی تحکیم حاکمیت سرمایه قلمداد می گردد. این تمدن با حذف پیش فرض تعالی انسانی ( دین ) اقدام به نوسازی اجتماع کرده که امروزه با پیامدهای ویرانگر آن دست به گریبان است. پس ما نظریه اسلامی را حول " نظریه توسعه متوازن " شرح خواهیم داد. یعنی مدلی که هر چهار محور توسعه متناسب با هم و هماهنگ با هم و در کنار هم رشد کنند.

در همین شهرخودمان ما چند نمونه ای از توسعه اسلامی ( توسعه متوازن ) را شاهد هستیم. نمونه بارز آن مجموعه وکیل است. این مجموعه  از یک بازار، مسجد، حوزه علمیه، باشگاه ورزشی ( زور خانه ) و حمام تشکیل شده است.

بازار در این مجموعه نقشی اساسی در توسعه اقتصادی شهر داشته است. کنار این توسعه اقتصادی، توسعه سیاسی نیز دیده شده است که با مدرسه علمیه رقم خورده است و از طرف دیگر توسعه فرهنگی را نیز درکنار خودش دارد که با تأسیس مسجد به آن پرداخته شده. وجود چندین زورخانه که در آن موسیقی و اشعار دینی خوانده می شود نقش یک باشگاه فرهنگی را بازی می کند  که تربیت جسم هماهنگ با تربیت روح را مورد توجه داشته؛ و مجموعه حمام وکیل لحاظ طهارت جسم را درکنار طهارت  و بهداشت روح متذکر گشته است.

این مصداق بارز و عینی و موجود؛ توسعه را کنار تعالی به صورتی متوازن رشد می دهد. همانقدر که به ارش های مادی مثل تولید ثروت، خرید و فروش و معامله، تربیت جسم اهمیت می دهد، به نیاز معنوی و اخروی انسان پاسخ می دهد.

حال این نقش را کنار این حقیقت قرار دهید که سهم بازار و بازاریان درکنار اقتصاد آن، چه سهمی درمبارزه با ظلم و استبداد و تولد انقلاب اسلامی و تقویت تشیع داشته است؟ تمام تاریخ معاصر ما نشان دهنده این حقیقت است که شاهراه اصلی تأمین مالی برای تبلیغ تشیع و اقدام علیه ظلم و ستم و گاه حتی تحریم اقتصادی و بایکوت حکومت های استبدادی؛ توسط بازار و بازاریان رقم خورده است. بازاریان هموار نقش موتور محرک مذهب و حرکت های مذهبی را ایفا نموده اند و با تأمین اقتصادی قیام ها، نقشی اساسی در توسعه سیاسی اسلام و ایران بر عهده داشته اند.

در اینجا یک شخص بازاری علاوه بر اینکه شأنی اقتصادی برای خویش لحاظ داشته، شأنی سیاسی نیز برای خودش متصور گشته است. نبض بازار و نبض اقتصاد جامعه در دست علما ( متصدیان حوزه علمیه و مدارس دینی ) بوده و بازاریان بنا به دعوت آنها حاکمیت را تحت فشار نهاده اند. این یعنی رشد هماهنگ توسعه سیاسی و اقتصادی کنار فرهنگ و تاثیرگذاری در توسعه اجتماعی.

درشیراز می توان به بازار شاهچراغ( ع) نیز اشاره کرد. یک بازار با مرکزیت مسجد عتیق و حوزه علمیه و باشگاه ورزشی ( زورخانه ) . در تبریز بازار مشهور تبریز و بازار کرمان و تهران و ... از مثال های بارز این مدل توسعه موفق هستند.

نکته قابل توجه این است که هر چقدر این شهرها از این مراکز تجاری هماهنگ با فرهنگ بومی برخوردارتر بوده اند، نقش آنها در تاریخ سازی ملت خویش از یک سو و مرکزیت نشر علم و تولید آن از سوی دیگر بیشتر بوده است. 

وقتی صحبت از اقتصاد مقاومتی ای می شود که باید در ساخت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی جامعه نقش ایفا کند، دقیق مراد پیگیری این مدل توسعه و ثولید ثروت است. تولید ثروتی که نافی تمام شکاف های طبقاتی و نابودگر روح مصرف گرایی و مروج روح اسلام خواهی و ظلم ستیزی باشد. اقتصادی متکی به  بازار سالم و خط گیرنده از علمای اسلام و موثر در ساخت سیاسی کشور و مقاوم در برابر تهاجم اقتصادی دشمن. تمام این کارکترها در مدل توسعه متوازن گنجانده شده است که مصداق بارزش مجموعه وکیل است.

این نگاه در شیراز که مزین به نام سومین حرم اهلبیت است بسیار مهم است چرا که برای عملی کردن این آرمان هیچ راهی بجز روند توسعه متوازن وجود ندارد. بی شک با افزایش مجتمع های تجاری و رشد توسعه به سبک غربی تحت تئوری ماکس وبر، نه تنها ما به شهری که شایسته اهلبیت باشد نخواهیم رسید، بلکه روز به روز از این آرمان فاصله ها خواهیم گرفت. چرا که این مدل توسعه مجزا و فردگرایانه  فقط به قسمتی از نیاز یک قشر ازجامعه که قشر مرفه و مصرف کننده است پاسخ می دهد نه تمام نیازهای انسانی جامعه اسلامی و انسان مسلمان شیعه.

باید ازمسئولین این شهر پرسید وقتی که داشتید کرور کرو مجوز برای این مجتمع های تجاری صادر می کردید به ساخت بومی شهر و کشورتان توجه نمودید؟ چند تا از این مراکز اقتصادی و تجاری نمازخانه دارند چه برسد به مسجد و حوزه علمیه و باشگاه ورشی؟

باید پرسید آیا عملی کردن توسعه متوازن برای شما محال است؟ چرا که پیشینیان ما در گذشته ای نه چندان دور با این مدل در صدر تمدن اسلامی و جهانی قرار گرفتند.

آیا نمی توان از این پس اگر مجموعه اقتصادی را تاسیس می کنید نیازهای دیگر انسانی مردم را هم در نظر بگیرید تا این مجتمع ها محل تمرکز اباحی گری، بی حجابی و فحشا نگردند؟

مگر نه این است که مجتمع های تجاری شیراز محل فعالیت و رشد فرق منحرف ضاله ای گشته  که می توانند علیه اسلام و انقلاب دست به عمل بزنند( کما اینکه بسیار این کار را کرده اند )؟ آیا اگر شما در ساخت چنین مجتمع هایی فقط و فقط پول و سرمایه را بت نمی کردید  و کارکترهای اسلامی و انسانی را در نظر می گرفتید شاهد چنین اتفاقات تلخی بودیم؟

یقینا روزی از شما سوال خواهد شد. و باید در برابر هر امضایی که پای این مجوزها زده اید درمحضر خداوند منتقم جبّارجواب پس بدهید. چرا که شما مدل موفق و مصداقی مبرهن از توسعه اسلامی در اختیار داشتید امّا به سیاق آن عمل نکردید و آنچه برایتان مهم بوده و هست فقط و فقط انباشت ثروت بوده نه تعالی انسان. مصداق آیه مبارکه ای که فرمود ...... الذی جَمَعَ مالا وَعَدَدَه  ... یَحسَبُ أّن ماله و أَخلَدَه ... ( سوره مبارکه همزه )

جنبش های دانشجویی و مردمی باید چنین مدل توسعه ای را مطالبه کنند و مجدّانه از مسئولین امر بخواهند راه و مسیر خودشان را به این راه صحیح تغییر دهند.

 

مطلب مرتبط:

تئوری توسعه شیراز لیبرال است یا مقاومتی؟ - قسمت اول

 

تجارت زمین در استان فارس و اقتصاد مقاومتی - قسمت دوم


 
احزاب فارس، انقلاب، مردم
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

دانشمندان و صاحبنظران علم سیاست حزب را حائل بین مردم و حاکمیت می دانند. کارکرد حزب به این نحو تعریف گشته که این نهاد باید از حقوق مردم در قبال حکومت دفاع کند و سعی کند صدای مردم را به  گوش حاکمان برساند تا از این طریق زمینه قانون گذاری و تصمیم گیری حاکمیت را به نفع مردم مصادره نماید.
 
حزب درحقیقت نماینده افکار و سلیقه های مختلف در جامعه است که  در تامین منافع صاحبان آن فکر و سلیقه در کسب قدرت سیاسی کشور، می کوشد. و وجه مشترک تمامی آنان حمایت از مردم در قبال حاکمیت است.

مقام معظم رهبری در سفر به استان کرمانشاه، درجمع دانشجویان، حزب مطلوب را چنین تعریف می کنند:
آن حزبى که مورد نظر ماست، عبارت است از یک تشکیلاتى که نقش راهنمایی و هدایت آحاد مردم را به سمت یک آرمان‌هایی ایفا می‌کند. ما دو جور حزب داریم: یک حزب عبارت است از کانال‌کشى براى هدایت‌هاى فکرى؛ حالا چه فکرى به معناى سیاسى، چه فکرى به معناى دینى و عقیدتى. اگر چنانچه کسانى این کار را بکنند، خوب است. قصد عبارت از این نیست که قدرت را در دست بگیرند؛ می‌خواهند جامعه را به یک سطحى از معرفت، به یک سطحى از دانایی سیاسى و عقیدتى برسانند؛ این چیز خوبى است. البته کسانى که یک چنین توانایی‌اى داشته باشند، به طور طبیعى در مسابقات قدرت، در انتخابات قدرت هم آنها صاحب رأى خواهند شد، آنها برنده خواهند شد؛ لیکن این هدفشان نیست. این یک جور حزب است؛ این مورد تأیید است. میدان باز است؛ هر کس می‌خواهد بکند، بکند. یک جور حزب، تقلید از احزاب کنونى غربى است ـ حالا من گذشته را کارى ندارم ـ احزاب کنونى غربى به معناى باشگاه‌هایی براى کسب قدرت است؛ اصلاً حزب یعنى مجموعه‌اى براى کسب قدرت.

یک گروهى با هم همراه می‌شوند، از سرمایه و پول و امکانات مالىِ خودشان بهره‌مند می‌شوند، یا از دیگران کسب می‌کنند، یا بندوبست‌هاى سیاسى می‌کنند، براى اینکه به قدرت برسند. یک گروه هم رقیب اینهاست؛ کارهاى مشابه اینها را انجام می‌دهد تا آنها را از قدرت پایین بکشد، خودش بشود جایگزین. الآن احزاب در دنیا غالباً این‌گونه‌اند. این دو حزبى که در آمریکا به نوبت در رأس کار قرار می‌گیرند، از همین قبیلند؛ اینها در واقع باشگاه‌هاى کسب قدرتند. این نه، هیچ وجهى ندارد. اگر کسانى در داخل کشور ما با این شیوه دنبال تحزّب می‌روند، ما جلویشان را نمی‌گیریم. اگر کسى ادعا کند که نظام جلوى تشکیل احزاب را گرفته است، یک دروغ واضحى گفته؛ چنین چیزى نیست؛ اما من اینجور حزبى را تأیید نمی‌کنم. اینجور حزب‌سازى، این‌جور حزب‌بازى معنایش عبارت است از کشمکش قدرت؛ این هیچ وجهى ندارد. اما حزب به معناى اول، یعنى یک کانال‌کشى در درون جامعه، براى گسترش فکر درست ـ چه فکر عقیدتى و اسلامى، چه فکر سیاسى و تربیت کادرهاى گوناگون ـ بسیار خوب است؛ این چیز نامطلوبى نیست.»

در نتیجه حزب را افرادی صاحب نفوذ و خواصی قابل رجوع تشکیل می دهند که موظفند از اسلام و انقلاب و میهن، در برابر انحرافات  زمان حراست نمایند.

شیراز چه در زمان اصلاحات و چه در برهه کنونی  شهری محسوب گشته که احزاب در آن حضور فعال و قدرت خاص داشته اند.

این احزاب با به قدرت رسیدنشان در عرصه های بالاتر کشوری، سایر عرصه های قدرت استان را به هرنحو قبضه نمودند و از  این قدرت برای چینش و تثبیت نیروهای سازمانی و همفکر خویش بهره برده اند.

چقدر احزاب در استیفای حقوق مردم موثرند؟

اما سوالی که پیش می آید این است که چقدر این احزاب در استیفای حقوق مردم و در عدم انحراف حاکمیت به دست نااهلان نقش ایفا کرده اند؟

آیا تا به حال شده است که احزاب زمان اصلاحات مثل شاخه مشارکت و مجاهدین فارس، یا در زمان اصولگرایان، شاخه های موئتلفه ، جام یا جبهه پیروان و ... در جبهه های غیر از جبهه قدرت و منفعت حزبی حضور یابند؟

آیا سابقه داشته است که این احزاب کنار تعقیب منافع حزبی خویش و چانه زنی هایی که در عرصه سیاسی برای بالابردن سهم خویش درقدرت انجام داده اند، تلاشی برای دفاع از آرمانهای اصیل انقلاب و دفاع ازمستضعفین و پابرهنگان انجام داده باشند؟

در پاسخ این سوالات باید بین احزاب موجود انفکاک قائل شد. احزاب اصلاح طلب (در زمان حاکمیتشان) اصولا شعار و منششان چیزی جز دفاع از اسلام و مستضعفین بود. کما اینکه  در زمان افولشان نیز چنین بوده اند. شعار و عملکرد آنها در حوزه جامعه مدنی بازتعریف می شد، که روحی لیبرال در آن نهفته بود.

دسته دیگر احزاب، احزابی هستند که در جریانی مخالف احزاب اصلاح طلب  شعار داده اند. این احزاب همواره شعار ولایتمداری، دفاع ازمظلومین و سرکوب مستکبرین را سر داده تا به این سبب گوی سبقت از رقبای خویش بربایند. کما اینکه موفق هم بوده اند و امروزه جزء احزاب حاکم بر جامعه هستند.

این احزاب (حداقل در فارس) هیچ بروز و جلوه مردمی تا به حال نداشته اند بلکه دقیقا زمان انتخابات سر از حجره های خویش بیرون کرده و نامشان بر سر زبان ها و کلامشان تیتر جراید گشته است.

در سابقه سیاسی این احزاب که به احزاب راست معروفند، در طی سالهای حاکمیتشان بر فارس، دیده نشده که جایی بر حقوق ضایع شده مردمی که آنها را به قدرت رسانده اند اصرار بورزند.

در حالی  که  همانطور که گفتیم فلسفه وجود حزب،  ایجاد حائل میان مردم و حاکمیت بوده و هست تا ازفشارهای ( خواسته یا ناخواسته ) حاکمیت بر مردم جلوگیری کند.

چند ماه پیش دونفر از اعضای شورای اسلامی شیراز به  اتهام ارتشاء، و اخذ مال از راه نامشروع و ... محکوم شناخته شدند و از ورود به شورا منع گشتند.

پس ازچندی در یک حکم عجیب و غریب، خلاف حکم بدوی درمجازات آنها تخفیف داده می شود و یکی از این مجرمین، دوباره به صحن شورا بر می گردد. یعنی کسی که دادگاه او را مجرم شناخته وارد عرصه تصمیم گیری برای یک کلان شهر می شود تا به این وسیله اعتماد مردمی که به او رأی داده و نداده اند به نظام خدشه دار گردد.

آیا کسی از این احزاب واکنشی دید؟ آیا کسی دید که حزب موئتلفه اسلامی، جامعه اسلامی مهندسی، جبهه پیروان و ... اندک واکنشی نسبت به این بی عدالتی فاحش نشان دهند و از حاکمیت مطالبه اعتماد از دست رفته مردم را بنماید؟ آیا از مسئولین این گروه ها در اعتراض به این روند غیر اسلامی  سخنی بروز داده شد؟

سالهای سال است مردم این شهر درگیر مسائل قضائی برخی موسسات خرید و فروش زمین هستند. و سالهای سال است از شکایاتشان هیچ نتیجه ای عایدشان نگشته که این امر سبب خدشه دار شدن اعتمادشان به حاکمیت شده. سال های سال است منابع طبیعی این استان به دست برخی گردن کلفت ها تخریب و تبدیل به باغچه های شهری شده و در این راه  حقوق بسیاری از مردم تضیع گشته. آیا از این احزاب واکنش دیده شد؟ آیا شد که بجز چانه زنی ها برای کسب قدرت برای منافع مردم چانه زنی کنند؟

به خاطر خون شهدا مقام پرست و پست پرست نباشید

دائم فریاد می زنند که به خاطر خون شهدا برادرم نگاهت، به خاطر خون شهدا خواهرم حجابیت، به خاطر خون شهدا فلانی موهایت ، اما هرگز کسی نشنید که بگویند: به خاطر خون شهدا دزدی نکنید، به خاطر خون شهدا به بیت المال چشم نداشته باشید، به خاطر خون شهدا مقام پرست و پست پرست نباشید، به خاطر خون شهدا با اعتماد مردم بازی نکنید، به رأی که به شما داده اند خیانت نکنید، به خاطر خون شهدا داد مستضعفین و مال باختگان را از زالو صفتان بگیرید  و به دادگاه پاسشان ندهید!

ایرادی که که جریان حزب الله اصیل به احزاب غیر اصلاح طلب گرفته اند همین است. سکوت در برابر انحرافات و کژی ها. در حالی که فلسفه وجودی آنها همین است. که چرا برای مطالبه آرمانهای انقلاب و دفاع از مستکبرین داخلی و گردن کلفتان زالو صفت، با هم ائتلاف 7+8 و جبهه فلان و اتحاد بهمان تشکیل نمی دهید؟ اما برای رسیدن به قدرت فوری با هم مصالحه می کنید و عهد اخوت می بندید؟


 پرودگار قیام و شمشیر، پروردگار ظلم ستیزی و آزادگی
حسین ابن علی ( ع )، بزرگان و مسئولین گروه ها و احزاب و خواص را در منا جمع نمود و آنها را به خاطر  سکوتی که درقبال جور نشان دادند و از مستضعفین و پابرهنگان در برابر آنها حمایت نکردند مواخذه نمود و فرمود: « ای مردم، بزرگان عبرت بگیرید از موعظه­ای که خداوند به دوستان خود در قرآن میفرماید اگر شما خود را اولیای خدا میدانید، و اگر دیندارید و مخاطب قرآن هستید پس بی­تفاوت نمانید و احساس تکلیف کنید! آیا ندیده­ اید که خداوند چند بار در قرآن به روحانیون مسیحی و یهودی به شدت حمله فرموده و آنها را توبیخ کرده است که چرا مردان خدا در جامعه و حکومت بی­ عدالتی و فساد دیدند و سکوت کردند؟ چرا اعتراض و انتقاد نکردند؟ و فریاد نکشیدند؟
و نیز فرمود:«نفرین بر کسانی از بنی اسرائیل که کافر شدند. آنها که امر به معروف و نهی از منکر نکردند، و چه بد عمل کردند.»
خداوند علمای مسیحی، یهودی و روحانیون و آگاهان ادیان قبل را نکوهش کرد زیرا ستمگرانی جلوی چشم آنها فساد میکردند و اینان میدیدند و سکوت میکردند و دم برنمی­آوردند. خداوند چنین کسانی را توبیخ کرده که چرا در برابر بی ­عدالتی و تبعیض و فساد در حکومت و جامعه­ی اسلامی ساکت هستید و همه چیز را توجیه میکنید ؟ چرا سکوت کرده­ اید؟ اما وقتی که شخص یا جریانی منافع حزبی آنها را تهدید می کند، آنها را به نقد می کشد ناگاه بر او هجوم می برند و او را آماج حمله قرار می دهند.

به قول حضرت اباعبدالله (ع) در همان خطبه : «شما حق مستضعفان و طبقات محروم جامعه را تضییع کرده­ اید. شما نسبت به حق ضعفا و محرومین کوتاه آمده­ اید. این حقوق را نادیده گرفته­ اید و سکوت کرده­ اید اما هر چیز که فکر میکردید حق خودتان است مطالبه کردید. شما هرجا حق ضعفا و مستضعفین بود کوتاه آمدید و گفتید ان شاءالله خدا در آخرت جبران میکند اما هر جا منافع خودتان بود آن را به شدت مطالبه کردید و محکم ایستادید شما می­بایست این ستمگران و فاسدان را نهی از منکر میکردید و نکردید، مصیبتتان از همه بالاتر است. چون عالم به دین و اصحاب پیامبر بودید و چشم مردم به شما بود و شما را نماینده­ ی اسلام می دانستند. مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به دست علمای الهی باشد که امین بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما کاری کردید که این مقام را از آنها گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند، زیرا شما زیر پرچم حق متحد نشدید و پراکنده و متفرق شدید و در سنت الهی اختلاف کردید با این که همه چیز روشن بود. »


حزب یا باشگاه قدرت
حال آیا نباید از برخی احزاب پرسید شما حزبید، یا همان تعبیری که رهبری فرمودند، باشگاه های کسب قدرت؟ چرا که وقتی درصحنه سیاسی کشور قدرت را تقسیم می کنند آفتابی می شوید و چون سهمتان را گرفتید هرگز کسی شما و داد و قالتان را نمی بیند و نمی شنود، مگر اینکه منافع خودتان را در خطر ببینید.

رهبر انقلاب:" یک گروهی با هم همراه می شوند از سرمایه و پول و امکانات مالی خودشان بهرمند می گردند، یا از دیگران کسب می کنند، برای اینکه به قدرت برسند. یک گروه دیگر هم  رقیب اینهاست، کارهای مشابه را انجام می دهند، تا قدرت را از اینها بگیرند و خودشان بشود جایگزین"

 

-------------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت:

جوابیه جامعه اسلامی مهندسین به این مطلب

دوستان  هر دو مطلب را بخوانند ببیند ما چه می گوییم حضرات چه جواب می دهند!

 


 
فرصت جمهوری اسلامی برای اصلاحات در جنبش عدم تعهد
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

در نیمه دوم قرن بیستم، جهت گیری جدیدی در سیاست خارجی برخی از دولتها و نیز الگوی نوینی در سیاست بین الملل ظاهر شد که به عدم تعهد یا عدم وابستگی شهرت یافته است. کشورهای عضو این جنبش که طعم تلخ استعمار و آثار زیانبار آن همراه با استثمار و جنگ های خانمان سوز جهانی را تجربه کرده بودند، گرد هم آمدند تا " جنبش عدم تعهد " را بر اساس نفی هرگونه وابستگی به دو بلوک شرق و غرب بنیان نهند.

این نهضت بدون اینکه درصدد ایجاد بلوک جدیدی باشد، کوشیده است تا بلوک بندی ها را از بین ببرد و راهی مستقل و واقع بینانه که متضمن استقلال کشورهای عضو نهضت باشد، برگزینند. جمهوری اسلامی ایران که اصل اساسی سیاست خارجی خویش را بر اصل " نه شرقی نه غربی " بنیان نهاده است، طبعا به این نوع نگاه در سیاست بین الملل بسیار احساس قرابت می کند و قطعا بایستی از این فرصت ( ریاست جنبش به مدت سه سال) برای بهبود هرچه بیشتر اهداف آن، به نفع بسط عدالت جهانی بکوشد.

در کنفرانس 1973 غیرمتعهدها که در الجزایر گشایش یافت شرایط مقدماتی عضویت در جنبش بدین شرح تعیین گردید:

1-عدم تعلق به هیچ یک از اتحادیه های نظامی

2-تعقیب سیاستی بر اساس اصل همزیستی مسالمت آمیز

3-کمک به جنبش های آزادی بخش

4-عدم واگذاری پایگاه های نظامی به قدرت های جهانی

5-عدم انعقاد قراردادهای دو و چندجانبه کمکهای نظامی با ابرقدرتها

از سالهای نخستین تشکیل جنبش عدم تعهد تا کنون ابرقدرتها کوشیده اند از یکپارچگی و وحدت کامل میان اعضای آن جلوگیری به عمل آورند، زیرا استراتژی مذبور از سوی بسیاری از کشورهای جهان سوم با سیستم موازنه قدرتی که ابرقدرتها خواهان آن بودند جدایی داشت. به تعبیر دیگر کشورهای قدرتمند سعی داشتند با متعهد کردن سایر کشورها به خود به نحوی بتوانند از آنها در جهت منافع خویش سود برند و استراتژی عدم تعهد خلاف این رویه را در پیش رو داشت.

جنبش عدم تعهد در دور نگه داشتن بسیاری از کشورهای عضو از رقابت قدرتهای بزرگ، موفقیت شایانی داشته است، به طوری که می توان گفت عدم همکاری دولتهای غیرمتعهد در چهارچوب اتحادیه های نظامی با ابرقدرتها، باعث کاهش قابل توجه تشنجات بین المللی شده است و در بسیاری از موارد جنبش توانسته است تنش زدایی را جایگزین جنگ سر کند.

جنبش عدم تعهد که هم اکنون دو سوم کشورهای عضو سازمان ملل را شامل می شوند، در مجمع عمومی سازمان ملل نیز به عنوان اهرم فشاری در این نهاد بین المللی به شمار می روند. امضای قطعنامه ای از طرف این جنبش بر حقانیت جمهوری اسلامی مبنی بر استفاده از انرژی هسته ای در قالب ان پی تی، یکی از این اهرم فشارها بر غرب محسوب می شود. 

اماّ با تمامی این محسنات، جنبش عدم تعهد نتوانسته است اصولی که خود به صورت جهت گیری سیاست خارجی از آن یاد می کند، به عرصه عمل وارد آورد. این ناکامیها به طور عمده معلول عوامل زیر است که جمهوری اسلامی ایران باید در طی این سه سال مدیریتش در اصلاح هر چه بیشتر آنها بکوشد:

1-وجود گروه بندی های داخلی

وجود گروه بندی هایی در داخل جنبش مانند گروه های آفریقایی، عربی، اسلامی و ... در غیرمتعهدها سبب شده این جنبش نتواند به وحدت نظر و اتخاذ استراتژی مشترکی در قبال قدرتهای بزرگ دست یابند. این وضع ( منافع محلی و گروهی ) سبب شده که منافع عمومی و همگانی اعضا و به تبع آن منافع کل نهضت تحت الشعاع قرار بگیرد.

2-ترکیب ناهمگون اعضا

در میان اعضای جنبش دولتهایی با ساختارهای گوناگون سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی، ازدولتهای اسلامی گرفته تا کمونیستی و سرمایه داری با درجه های متفاوت از پیشرفت و عقب ماندگی، گرد هم جمع شده اند که تصمیم گیری مشترک و اتخاذ یک رویه سیاست خارجی را با مشکل روبرو کرده است.

3- نبودن ضمانت اجرا

با وجود آنکه دیدگاهها و استراتژی های دولتهای عضو عدم تعهد به صورت قطعنامه صادر می شود، عملا این قطع نامه ها فاقد ظمانت اجرا هستند. در پیکره جنبش سیتم نظارتی ای وجود ندارد که  از کشورهای عضو بخواهد قطعنامه های مصوب این جنبش را عملی سازند و هیچ سازکار تنبیه یا تشویقی برای عاملین و یا ناقضین قوانین وجود ندارد.

4-نفوذ قدرتهای بزرگ

اِعمال نفوذ قدرتهای بزرگ از عوامل عمده ناکامی اعضای جنبش غیرمتعهد در دستیابی به هدفهایشان بوده است، زیرا هر یک از قدرتها سعی دارد از طریق تقویت جناحهای داخل جنبش نظرهای خود را به جنبش القا کنند. مصداق بارز این آفت را در عدم شرکت برخی از کشورهای عضو در نشست تهران می شود دید. این کشورها علی رغم اینکه متعهد شده اند تحت تاثیر قدرتها نباشند، امّا تحت فشار آمریکا، نتوانسته اند در اجلاس شرکت کنند یا اگر شرکت کرده اند در سطح پایین مثل سفیر یا معاون وزیر شرکت جسته اند. مصداق دیگر کشورهای عربی هستند که دقیق درخلاف جهت استراتژی عدم تعهد، که به آنها می گوید نباید با قدرتها پیمان نظامی داشته باشند، عمل کرده اند و در کشورشان پایگاه های نظامی آمریکا حضور فعال دارد و از طرف دیگر مجری طرح های واشنگتن در خاورمیانه هستند. 

جمهوری اسلامی ایران باید در درجه اول  زمینه یک تصفیه کامل در میان اعضای جنبش را فراهم آورد تا دولتهایی که به نوعی به ابرقدرتهای ظالم و ستمگر وابستگی دارند کنار گذاشته شوند. در این راستا جنبش نباید کیفیت را فدای کمّیت کند و به داده های سیاست خارجی و نیز رفتار کشورهای عضو دقت نظر داشته باشد نه فقط به تعداد اعضای آن. 

برای نیل به این هدف ابتدا باید شرایط و معیارهای جدی و دقیق برای پیوستن دولتها به جنبش عدم تعهد معین شود و سپس هر چندسال یکبار ارزیابی دقیقی از سیاست خارجی اعضا به عمل آورده شود.


 
اقتصاد مقاومتی در استان فارس/ قسمت دوم
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

تجارت زمین و باغشهر در شیراز

 

در قسمت اول مقاله به  منافع و معایب سرمایه گذاری پرداختیم و عنوان نمودیم که سرمایه گذاری ای که در حال حاضر در شیراز رونق دارد از نظر علمی و عرفی درمکاتب توسعه، مدلی بسیار مضر می باشد و اثبات کردیم که سرمایه گذاری تجاری ( به صورت نمایندگی فروش ) بیشتر به نوعی سرمایه بری شبه است تا آن چیزی که برخی عنوان کرده اند. چرا که بنگاه های داخلی نه تنها در فرایند تولید سهمی ندارند، بلکه به تدریج در فرایند رقابت حذف و نابود می گردند.

بنابراینکه در قسمت پیشین سرمایه گذاری تجاری را شرح دادیم، در این قسمت سعی بر آن است که  با نگاهی غیر سیاسی سرمایه گذاری درعرصه زمین را به کنکاش بنشینیم.

فارس از لحاظ سرمایه کذاری در بخش زمین از چند جهت حائز اهمیت است. اول اینکه این استان رتبه اول کشت برخی محصولات استراتژیک کشور مانند گندم را در اختیار دارد و این خصلت به خاطر دشت خیز بودن این استان است. در فارس نواحی کوهستانی در بخش خاصی متمرکز است و عمده مساحت این استان را دشت های پهناور و حاصلخیز تشکیل داده است که موقعیت خوبی را برای کشت غلات فراهم آوره است.

نکته دوم نقش رونق اقتصاد عشایری استان فارس در اقتصاد کشور است. استان فارس از گذشته ای بسیار دور محل زیست و کوچ قسمت بزرگی از جامعه عشایری کشور بوده و نقشی بسیار حیاتی در تامین لبنیات، گوشت و صنایع دستی به خصوص صنعت قالی بافی و گلیم ایفا می کرده است.

نکته ای که در این مقال سعی بر آن شده که به آن پرداخته شود، پدیده ای است که از اواسط دهه هفتاد در شیراز متولد گشت و به تدریج این شهر و حومه های اطراف آن را به یکی از مراکز مهم خرید و فروش زمین تبدیل نمود و فارس را از دو نظر فوق ( کشاورزی و دامداری) تحت تأثیر قرار داد . این پدیده چیزی نیست جز پدیده باغ شهری ها و تجارت آن.

دانشمندان فرایند توسعه در یک منطقه را به دو دسته تقسیم کرده اند. اول مدل توسعه درون زا و دوم توسعه برون زا.

توسعه درون زا به فرایندی گویند که در آن کشور مذبور بدون کمک سرمایه گذار خارجی یا منابع دولتی خاص، دست به توسعه خویش می زند. این مدل توسعه آفات بسیار کمی دارد و اگر به روش صحیح مدیریت گردد می تواند باعث تحول بنیانی در تولید ثروت گردد. در حقیقت آن چیزی که مقام معظم رهبری در مورد اقتصاد مقاومتی تاکید دارند با تکیه بر همین مدل توسعه است.

توسعه برون زا، همانطور که از نامش واضح است، مدلی است که در آن موتور محرکه توسعه بجای اینکه از داخل کشور و به صورت بومی به حرکت بیفتد، توسط سرمایه خارجی به حرکت در می آید که درقسمت اول مقاله، معایب و مزایای آن را شرح دادیم.

طرح توسعه باغ شهری های استان را می توان در مدل نخست تئوری های توسعه جای داد. یعنی توسعه درون زای یک منطقه، با تکیه بر منابع مردمی و بخش خصوصی. هدف اصلی این طرح آباد کردن زمین های غیرقابل کشت یا به عبارت دیگر زمین موات بود که با عملیات های خاص تبدیل به زمین زنده تولیدی گردد. تا به این وسیله هم تولید اشتغال صورت بگیرد و هم تولید ثروت را شامل گردد.

امّا همانطور که اشاره کردیم این مدل توسعه به شرطی موفق است که مدیریت قوی ای هم بر آن نظارت داشته باشد.

آن اتفاقی که این مدل توسعه اصولی را غیر مفید کرد، تغییر جهت گیری این طرح بود. یعنی طرح به جای آنکه هدف تولید کشاورزی را پیگیری نماید، هدفی تجاری به خودش گرفت. این اتفاق حداقل در شیراز به صورت جدی رخ داد. هر چند که در شهرهای اطراف اتفاقات خوش آیندی نیز رخ داد و آن رشد باغات زراعی ای بود که تحت غالب این طرح به ثمر رسیدند.

آن چه در شیراز رخ داد، مدل توسعه تولید محور را به مراکز مصرفی تغییر داد. در مدت کوتاهی انبوهی از شرکت ها با اسم و رسم های عجیب و غریب سر بر آورد بدون اینکه از شناسنامه درستی برخوردار باشند. با مسئولینی ناشناس و گاه مشهور. بدون هیچگونه سازماندهی. این شرکت ها به جای آنکه زمین های موات را احیا کنند، دست به سوی مراتع طبیعی و جنگل ها بردند.

مؤسسات و شرکت‌های دست‌اندرکار زمین به تصرف مراتع یا دیم‌کارهای حریم روستاها ‏و اراضی مرتعی دارای پوشش گیاهی، که عموماً دارای دامداران ذیحق عشایر و روستایی و ‏در برخی موارد دارای مالکین صاحب سند معارض با اداره منابع طبیعی بود، از طریق ‏دریافت واگذاری از دولت، پرداختند و سپس با تخریب پوشش گیاهی این مراتع و ‏جاده‌کشی و تفکیک و تبدیل آن به قطعات کوچک باغات به فروش آن دست زدند.

بدینسان، طرح فوق در عمل به جای «احیاء موات» به تصرف و تخریب مراتع و تبدیل آن به قطعات کوچک باغ بدل شد. این اقدام، ‏عرصه‌های مولد علوفه و گوشت قرمز را به عرصه‌هایی تبدیل کرد که قرار بود هم، به عنوان ‏باغ، مولد میوه باشد و هم به مراکز تفریحی برای طبقات متوسط و کم بضاعت شهری، ‏به‌ویژه کارمندان، بدل شود. با عدم تحقق این دو شرط، عملاً مراتع دارای پوشش گیاهی به اراضی غیرمولدی بدل شد که نه «تفریحی» است نه «تولیدی». تفریحی نیست زیرا فاقد عناصر و جاذبه‌های لازم برای گذران اوقات فراغت ‏خریداران است، اقتصادی نیست زیرا باغات فوق نه تنها میوه قابل توجهی تولید ‏نمی‌کند بلکه، طبق نظر کارشناسان باغداری، به دلیل فقدان مدیریت و نظارت علمی به محل تجمع انواع بیماری‌های ‏گیاهی و آفات درختی بدل شده است. شیوع گسترده شته و کرم ساقه‌خوار در سیاه درختان این‌گونه «باغ‌شهرها» قابل رؤیت است.

همپای تخریب و تملک گسترده مراتع و جنگل‌ها، شاهد پدیده دیگری نیز هستیم و آن از میان رفتن دامداری عشایری (متحرک)، به دلیل از میان رفتن مراتع، و به تبع آن افول تولید گوشت قرمز در ایران بوده است. از میان رفتن اقتصاد عشایری و دامداری متحرک پدیده‌ای است که در طول چهل سال اجرای «قانون ملّی شدن جنگل‌ها و مراتع» در سراسر ایران شاهد آن بوده‌ایم. تفاوت فارس با سایر مناطق ایران در اینجاست که طرح های موسوم به باغ شهری و اقدامات شرکت‌هایی که به تبع این طرح ایجاد شدند، فرایند فوق را سرعت و وسعت بخشید.

زمین های تولیدی گندم، جو و حتی باغات برخی روستاها و حومه های آن تبدیل به باغچه های کوچک با چند درخت تزئینی شد و یک ساختمان لارج در آن قد برافراشت.

عوامل فوق همه دست به دست هم داد تا شیراز به پایتخت تجارت زمین کشور مبدل گردد، و پدیده شوم زمین خواری با اسم این شهر عجین شود.

«زمین‌خواری» را می‌توان چنین تعریف کرد: نوعی بهرهبرداری مالی از زمین که، برخلاف اراضی مورد استفاده در بخش کشاورزی، چیزی به تولید ملّی نمیافزاید بلکه از طریق ایجاد «بورس» در پیرامون زمین غیرمولد، آن را به عامل تکاثر ثروت و کسب درآمدهای کلان بدل میکند. در این شیوه بهره‌برداری مالی، عامل افزایش قیمت زمین جلب مردم برای ورود به «بورس زمین» است بدون ایجاد هر گونه ارزش افزوده از طریق کار و تولید. بدینسان، اراضی، که بیش‌تر آن‌ها زمین‌های بایر است و در شهرها یا حاشیه شهرها (مراکز متراکم جمعیتی) واقع شده، قیمت‌های گزاف پیدا می‌کند و بر اساس نوسان «بورس زمین» سرمایه انباشته شده در این حوزه غیرمولد افزایش یا کاهش می‌یابد. تعیین‌کننده قیمت زمین نیز، برخلاف اقتصاد کشاورزی، نه حاصلخیزی زمین مولد، بلکه بازار کاذبی است که به دلیل اقبال یا عدم اقبال خریداران یا تبلیغات و دستکاری در «بورس زمین» ایجاد می‌شود.

این پدیده به همین جا ختم نشد و چند مسئله جانبی امّا بسیار مهم را باعث گشت:

اول اینکه رشد شهر شیراز به جای اینکه مدور شکل و همه جانبه باشد، به صورت طولی صورت پذیرفت. یعنی شهر به سمت همان مناطق خوش آب و هوا کش پیدا کرد و شیراز شکلی مستطیلی مانند به خودش گرفت و به تدریج سرمایه های شهری  نیز به آن مناطق اعزام شد و باعث شد دو بافت کامل قابل تشخیص از طبقه شهری متولد گردد. یکی جنوب شهر و بافت سنتی که از آن باغات و باغچه ها دور بود و دوم بافت جدید که در آن مناطق خوش آب و هوا قرار داشت و قسمت اعظم منابع دولتی و شهری را به سوی خودش جذب کرد.

کارشناسان امور شهری به خوبی مطلعند که رشد طولی شهر ( در ازای رشد مدور آن ) در مدیریت شهری بسیار نامطلوب است، چرا که هزینه مدیریت و کنترل شهر را به شدت افزایش می دهد و از طرف دیگر شهر را در توذیع عادلانه ثروت با اخلال روبرو می گرداند. و این امر به ضرر اقتصادی کشور تمام می شود.

عزیزانی که در جریان کم و کیف طرح های شهری مانند پروژه نود و جدیدا نود و پنج! و امثالهم هستند به خوبی متوجه این نوع توذیع ناعادلانه ثروت گشته اند که یکی از عوامل آن رشد طولی شهر بوده است.

دوم دستاورد این تغییر جهت در توسعه شیراز، از دست رفتن منابع طبیعی شهر و درنتیجه تعطیلی فرایند های تولیدی آن بوده است. آهکی شدن چاهای شهر درنتیجه استفاده بی رویه از منابع آبی برای تامین آبیاری باغچه های غیر تولیدی را بسیاری ازمسئولین دلسوز به کرات تذکر داده اند. بی شک اگر این روند جدی گرفته نشود و شهر با مشکل حاد منابع آبی برخورد کند، ضربه اقتصادی سنگینی را از این بابت شاهد خواهیم بود.

نکته سوم سرگردانی سرمایه است. همانطور که گفتیم شرکت های بعضا ناشناس و بعضا معروف در جذب سرمایه های مردمی بسیار قدرتمند عمل کردند به نحوی که مسائل و مشکلات قضایی بسیاری را موجب گشته است. امّا سئوالی که در ذهن می ماند آن است که حاصل این سرمایه عظیم برای گردش چرخ اقتصادی استان و به طبع آن کشور چه بوده است؟

دستگاه های نظارتی استان ( دستگاه قضایی، منابع طبیعی  و ... ) باید به این نیاز پاسخ جدی بدهند و با هدفمند کردن این سرمایه عظیم چرخ های توسعه استان را به نحو بهتر و سالم تری بگردانند.

باتوجه به مسائل فوق به خوبی متوجه این امر می شویم که اگر این نوع تجارت زمین به همین نحو ادامه یابد، نباید از تحقق اقتصاد مقاومتی در استان دم زد چرا که  این سوء مدیریت ها باعث تخریب و از هم پاشیدگی منابع اصیل اقتصادی استان می گردد و در مقابل هیچ نفع تولیدی را برای استان به ارمغان نمی آورد.