چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

جوانی کردن های آقازاده!
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

مطلبی که  دراین پست می خوانید متعلق به برهه انتخابات مجلس نهم است که بنا بر اینکه تخریب خانم دکتر اردبیلی از آن برداشت می شد، انتشار آن را به بعد از انتخابات موکول نمودم.

با ورود خانم اردبیلی به صحنه انتخابات ان چیزی که برای ما و سایر دلسوزان انقلاب بسیار مهم جلوه می کرد جنس رابطه ایشان با کانون های قدرت و ثروت بود. ایشان بنا به نسبتی که با محمد طاهر حائری داشتند هر مطالبه گری را برای کنکاش و پرسیدن سوالاتی از دست زیر، تحریص می نمود:

1- با توجه به نسبت نزدیکی که بین ایشان و شجاع حائری وجود دارد ایشان تضمینی برای عدم ارتباط با این کانون قدرت و ثروت دارند یا خیر؟

2- نظر ایشان درمورد فعالیت های همسرشان در شیراز چیست؟

3 - به عنوان یک نماینده مجلس( در صورت رای آوردن) آیا حاضرید خواسته های مردمی را که از باغ شهرها متضرر شده اند را پیگیری نمایید؟

و سوالتی از این دست. تا اینکه روزی ایشان برای مناظره با یکی دیگر از نامزدها به دانشگاه آزاد شیراز آمدند و فرصت خوبی بود که در این فضای دانشجویی این سوالات را از ایشان بپرسم و جواب منطقی بشنوم.

ایشان در جواب سوالات فوق به شدت از همسرشان و همچنین فعالیت های اقتصادی ایشان حمایت کردند و به بنده گفتند که یک تیم تحقیق و تفحص دانشجویی! تشکیل دهم و اثبات کنم که همسرشان مشکل دارد یا خیر. بنده در پاسخ ایشان پرسیدم: آیا شما پدر همسرتان( جناب اقای حائری ) را قبول دارید؟ جواب ایشان مثبت بود. بنده هم گفتم من لازم نمیدانم تیم تحقیق و تفحص تشکیل دهم تا مشکل دار بود همسرتان را اثبات کنم، سند من عین فرموده برادر آقا شجاع، آقا محمد حسن است که بر مجرم بودن همسرتان صحه می گذارد. و ادامه دادم:

آقا شهاب بعد از اینکه حکم دادگاه بدوی صادر و آقا شجاع را به شش سال حبس و رد اموال مردم  محکوم کرد، از طرف آقای حائری مصاحبه ای با خبر گزاری مهر کردند و در آن از فرزندشان برائت جستند و بر مجرم بودن او تاکید کردند و گفتند در مورد فعالیت های اقتصادی ایشان همیشه نگران بوده اند به طوری که در سفر مقام معظم رهبری به شیراز، موضوع را با ایشان هم در میان گذاشته اند و ایشان هم دستور رسیدگی دادند. با توجه به اینکه متن مصاحبه را همراه داشتم شروع به خواندن عین متن مصاحبه کردم. امّا پاسخ خانم دکتر اردبیلی به این برهان شمس گونه بسیار غیر منطقی و تعجب آور بود که دهان تعجب هر شخصی را باز می نهد.

ایشان گفتند مصاحبه اقا شهاب علیه برادرش یک خود سری بوده، ایشان جوانی کرده اند! و به اشتباه علیه برادرش مصاحبه کرده! و آقای حائری به هیچ وجه در جریان این کار آقا شهاب نبوده !و بعد از اطلاع هم  از ایشان ناراحت شدند اما حالا با عذر خواهی ایشان همه چیز تمام شد! و آقای حائری ایشان را بخشید! ( نخود نخود هر که رود خانه خود )

پاسخ دقیق مانند نفی آفتاب در یک روز گرم تابستانی بود!. چون همه میدانند که آقا شهاب بدون اذن جناب حائری آب هم نمی خورد چه به اینکه علیه برادرش مصاحبه کرده باشد. طوری که پای رهبر این نظام را هم وسط کشیده باشد!

بنده از خانم اردبیلی پرسیدم در مصاحبه ایشان از رهبر این نظام مایه گذاشته شده است، به اسم او حرف هایی زده شده است و اقداماتی توجیه شده، دهن خیلی ها بسته و ذهن بسیاری از نخبگان مشوش گردیده، یعینی این ها آنقدر بی اهمیت و ابزاری هستند که هر کس می تواند از ان سوء استفاده کند؟ اگر تمام این مصاحبه کذب محض بوده پس چرا آقای حائری یا دفترشان این مصاحبه را فردای همان روز انتشار تکذیب نکردند؟ آیا رهبر این مملکت آنقدر باید مورد بی مهری و کم اهمیتی واقع شود که توسط خواص و حاکمان این جامعه به راحتی از وجهه او برای حل مشکلات خانوادگی و خاندانی خرج شود؟ تکلیف مردمی که این مصاحبه را خوانده اند چیست؟ چرا به همین اسانی می شود به آنها دروغ گفت و اذهان آنها را مشوش نمود؟

خانم اردبیلی پاسخ دادند: آقای حائری بسیار حکیم هستند، خودشان تشخیص می دهند که چیزی را تکذیب کنند یا خیر!!!

این پاسخ بسیار نسنجیده و آماتوری خانم اردبیلی که حتی یک کودک  هم به منطق و صحت آن شک می برد و برایش مضحک است، نه تنها سوالات من و دوستان حقیر را پاسخ نداد، نه تنها یک ذره از نقدهایمان نکاست، بلکه ما را به پافشاری بر آن مستحکمتر نمود و به نقدهایمان در باب بیت آقای حائری و فرزندان ایشان دامن بیشتری زد.

ایشان چنان این موضوع را به کل نفی کردند که انگار نه انگار که خانی آمده و خانی رفته. انگار نه انگار که این همه مشکلات و بیچارگی ها بر سر مردم این شهر رفته!. همه چیز تقصیر اشتباه آقازاده جناب حائری بوده،  یک اشتباه که از آن به تعبیر جوانی کردن یاد شد، به همین سادگی! .

امیدوارم اگر این گفته خانم اردبیلی اشتباه بوده جناب آقای حائری یا آقا شهاب آن را تکذیب کنند تا شاید اوضاع از این وخیمتر نشود.

...

و من فهمیدم  از انقلاب اسلامی تا انقلاب آقازاده ها و فامیل ها راهی درازی نیست، فقط اندازه جوانی کردن یک آقازاده و مهربانی های پدر در حق او! ... به قول داستانی که تحت عنوان آقازاده غلام گدا نگاشتم:

...

توی مدرسه بچه ها را ریز می دیدم، زور بازویی نداشتم امّا در همان طفولیت چندتا از بچه های قولچماق کلاس های بالا را خریدم تا اگر علیهم در مدرسه شورشی شد، با این ها طرف حساب شوند.

 اینطور شد که چون  برای رسیدن به کله گندگی و مدرسه را مفید ندیدم از مدرسه بیرونم انداختند. البته پاپی غلام به من گفت پسرم اصلا غصه نخور خودم برایت یک عدد مدرسه می خرم و خرید با تمامی امکانات. از مستخدم تریاکی بگیرید تا مدیر شیک پوش .

یک چیز دیگری که من توی این مهمانی ها شنیدم و در مسیرم به سوی پیشرفت و تعالی نقش اساسی ایفا می کرد وقتی بود که همان کله گنده ها لپ های گنده و گوشت آلودم  را می کشیدند و در حالی که صورت مرا هم به یک سیلی آرام و هدفدار متبرک می نمودند از سر لطف و می گفتند، چطوری آقا زاده!

آی حال می نمودیم، آی حال می نمودیم وقتی این جمله حس و حال دار را به ما می گفتند که نگویید.  من تا یاد دارم به پاپی کسی نگفته بود اقا، که حالا او مرا زاییده باشد، اصلا مرا او نزاییده، همه می گویند کار کار ننه یمان  بوده که در همان واقعه دار فانی را وداع  نمودند. اصلا همه به پاپی می گفتند غلام گدا، و به من هم می گفتند بچه دماغوی غلام گدا. امّا حالا از شنیدن این کلمه در اندرون اندرونی وجودم، در همان ته ته ها را عرض می کنم، خیلی احساس باحال بودن نمودیم، احساس امنیت ملی که می گویند همین بود ...

 ...

 

------------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت:

بخوانید همچنین، نهاد روحانیت و مرجعیت اجتماعی  . رسالتی که آقای حائری درک نکرد .... ناگفته های دانشجوی انقلابی