چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

اگر روحانیت نتواند آن چیزی را که به عهده اوست انجام دهد
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

چندی پیش مطلبی تحت عنوان آسیب شناسی جنبش های انقلابی نگاشتم و در آن به این مقوله پرداختم که تبدیل شدن نهضت روحانیت شیعی( سیال و جریان ساز)  به نهاد شیعی( ایستا و محافظه کار) ، پس از رسیدن به قدرت نوعی آفت است که اگر در این فاز بماند قطعا منحرف خواهد شد. گفتیم که سازمان روحانیت شیعی از بدو تولد آرمان تشکیل حکومت داشته و برای رسیدن به این مطلوب همیشه اپوزیسیون حاکمیت ها بوده است، اما پس از انقلاب اسلامی که به مطلوب خود رسیده، اگر این حرکت نهضتی را در پیکره نظام با اهداف جدیدی تصویر نکند منجر به فاجعه خواهد شد. در این مقال بیشتر به مفهوم بازتولید و چالش آن  در سازمان روحانیت پرداخته می شود.

بازتولید به مفهوم برنامه وار راه رفتن است، یعنی سازمان باید برای هر مقطع زمانی برنامه خاص آن شرایط ترسیم کند. به عبارت دقیق تر برای مصداق روحانیت شیعی این سوال باید اصل شود که: حال که به هدف اولیه( تشکیل حکومت اسلامی- شیعی در یک منطقه جغرافیایی خاص) سازمان رسیدیم، قله هدف بعدی ما چه خواهد بود؟ هر پاسخی که به این سوال داده شود، همراه با الزامات و ابزار رسیدن به هدف ترسیمی را، بازتولید می نامیم.

 پهنه نظریه پردازی در جامعه شیعی بسیار بسیار پیشرفته و عقلانی است. در مکتب شیعی، نظریه یا تئوری مقدم بر قدرت یا هدف است. یعنی پیش از آینکه به هدف خاصی برسیم در آن مورد طرح و برنامه تئوریک  باید ریخته شود، طبق آن راه رفت و به مقصود رسید. خلاف فقه سنی که در آن قدرت مقدم بر دانش است، جنبه توجیحی دارد، این مکتب وظیفه مشروع کردن اعمال حاکمان را داشته. ابتدا فعل رخ می دهد، بعد نظریه یا تئوری به آن می پردازد.

در مورد اینکه بعد از استقرار حکومت شیعی قله بعدی چیست، فقه و فلسفه شیعی آن را نیز تصویر کرده، حتی الزامات آن را هم بیان کرده، آن چیزی نیست جز تشکیل حکومت جهانی اسلامی – شیعی. امّا آیا حوزه های علمیه شیعی با این وضعیت خود قادر به حرکت در مسیر جدید هست؟. قطعا خیر. مشکل چیست؟ مشکل ریشه های متعدد دارد که در این مقال به دو مورد اشاره می شود:

1-     
عدم توجه به فلسفه به خصوص فلسفه عملی.

در اصالت نظریه پردازی شیعی، فقه ( آنچه امروز در حوزه تدریس می شود) زیر مجموعه فلسفه و بخشی از آن است، که امروز متاسفانه قسمت اعظم دروس حوزه را متشکل می شود، یعنی در حقیقت جزء جای کل را گرفته.  فلسفه عملی به علم مدنی عام یا دانش سیاسی گویند که خود به دو شاخه فقه مدنی و فلسفه سیاسی می پردازد ( طبق فلسفه سیاسی فارابی). علمی است که به تدبیر حکومت و حاکمیت، جامعه و پیش آمدهای آن نظر دارد،  انچه امروز در حوزه رایج است به اسم فقه، بیشتر زیر مجموعه فلسفه نظری است. حقیر قصد تخصصی کردن بحث را ندارم برای همین به اندازه اکتفا می کنم.

حال باید پرسید در حوزه های ما چقدر علم مدنی ( تدبیر جامعه) و فلسفه سیاسی ( حکومتداری) اهمیت داده می شود؟ آیا اصلا طلبه ها می دانند آنچه که می خوانند خود زیر مجموعه  و بخش بسیار کوچکی از اسلام شیعی است نه تمام آن؟  آیا با این وضعیت می توان راه را ادامه داد؟ اصولا می شود گفت که حوزه ما هنوز به تعریف مشکل نرسیده یا اصلا نمی خواهد و دوست ندارد که برسد. حقیر با طلبه های زیادی در این خصوص بحث کرده ام به صورت مستند و تاریخی گاه،  واکش آنها دهان های نیمه باز و ذهن های مغشوش گشته ای بود که  این مباحث برایشان تازگی خاص داشت و البته عطش رفع ان را نیز داشتند.

2-دومین مشکل عدم توجه به باب اجتهاد پویای شیعی است. اجتهاد یعنی  تدبیر زمان بنا بر مقتضیات آن. متاسفانه حوزه های ما هنوز فقط و فقط میراث خوار علمای سلف خویش است علمایی که به معظلات زمانه خویش پرداخته اند و عالم زمان خاص خویش بوده اند؛ نه نظریه پرداز زمانه فعلی. فقه ما نیاز به نظریه هایی دارد که گاها با نظریات علمای سلف در تضاد آشکار شاید باشد، امّا کسی جرات و جسارت این نوآوری( نه بدعت) را نداشته است، چرا که فوری صدها اتهام و برچسب نثارش می کنند!.

 صدها سال است که علمای ما بر سر کیفیت نماز مسافر، احکام طهارت و ... با هم مجادله می کنند، و رساله ها دائم تجدید چاپ می شوند( که از ضروریات است و باید چنین باشد) امّا هیچگاه این بزرگان بر سر اصل علم شیعی و آنچه آرمان سازمان شیعی بوده به بحث و مجادله نپرداخته اند، و علت آن هم نوعی تفکر صلب گونه رایج در حوزه است، دوگماتیسم نظری بسیار خطرناکی که  اگر کسی به  فکر اصلاح آن نباشد، حوزه را خواهد خورد!

بیشترین کاری که در زمینه حکومت جهانی که در تشیع انجام شده همین کتاب های نقلی حدیثی مهدویت و ظهور هست، کتاب هایی که بیشتر به منبع حدیث شباهت دارد تا ترسیم راه. همه نویسندگان این کتاب ریز ریز محسنات حکومت موعود را ذکر می کنند، از عدالت پس از آن سخن ها می گویند، از اینکه موش و گربه در آغوش هم زیست می کنند و به هم آزاری نمی رسانند و .اینکه مردم نیازشان را از جیب دیگری برمیدارند، از اینکه اغنیا در بازار دنبال فقیر می گردند تا زکاتشان را به او بدهند و نمی یابند و ... !

از حکومت پس از ظهور د ر ذهن خود مدینه فاضله ای ساخته اند که فقط شخص امام معصوم باید انها را عملی کند، امّا اندکی تامل نمی کنند که مشخصه های دولت بعد ظهور در حقیقت  مشخصه هایی هست که باید قبل از ظهور برای آن تلاش کرد و جامعه را به سوی آن هدایت کرد.  عدالتی که بعد از ظهور متجلی می شود باید در همین جمهوری اسلامی حداقل به سویش پیش رفت، اینها همه و همه مشخصه حکومت قبل از ظهور هم هست. از این منبع حدیثی غنی که باید ماده خام نظریه پردازی باشد مثل یک مخدر التیام بخش و امیدوار کننده سود برده شده!

حقیر با تقدس و قدسی کردن حوزه مخالفم. اینکه یک مسئله آنقدر قدسی کنیم  و در لفافه ملکوت بپیچیم که نشود به آن نزدیک شد و آن را آسیب شناسی کرد این نهاد از حیث اهمیتی که برای اسلام و انقلاب دارند بیشتر از دیگر سازمانهای شیعی نیاز به حفظ، حراست و آسیب شناسی دارند. چرا که مانند موتور محرکه و چشم انقلاب عمل می کنند. یک کالا هر چه با ارزش تر، هر چه حیاتی تر و گران قیمت تر باشد، حفاظت و حراست و گرد گیری آن باید بیشتر اهمیت داشته باشد. امّا برخی طاقت کوچکترین نقد و نظر  اسیب شناسی را ندارند و فقط دوست دارند تقدیس شوند و بس.

مسئله خطر انحراف روحانیت مسئله کمی نیست، اگر دوستان تاریخ ظهور و افول پاپ را بخوانند به خوبی متوجه منظور حقیر خواهند شد. حضرت امام (ره) در جریان کودتای نوژه و پس از کشف و خنثی سازی آن در تاریخ 20 تیر 59 خطاب به مسئولین و روحانیون چیزی می فرمایند که حجت را بر همه تمام می کند:

" این توطئه ای که معلوم است چنانچه موفق به کشفش نشده بودیم ومردم قیام هم کرده بودند، خفه می کردند آنها را. آن روز که فانتوم آمد و اینجا را خراب کرد و من هم رفتم سراغ کارم، ملت دستش باز و با مشت محکم اسلام را حفظ کنند.

این احمق ها نمی فهمیدند که با چهار نفر از این درجه داران و امثال این ها نمی شود یک ملت سی و پنج میلیونی که همه مجهز هستند بتوانند فتح کنند. این ها غلط فکر کردند. این ها نفهمیدند که شوروی با همه سلاح های مدرن در افغانستان پوزه اش به خاک مالیده شده است. ما از این امور (کودتا) نمی ترسیم.

ما از قشرهای خودمان می ترسیم. شما صنف روحانیت هم - ایدهم الله تعالی - اگر چنانچه کارهایی خدا ناخواسته انجام دادید که از چشم ملت بیفتد ولو در دراز مدت آنوقت دیگر فانتوم لازم نیست و ملت شما را کنار خواهد زد و ملت هم بی هادی و هدایتگر نمی تواند کاری را انجام دهد. من خوفم از این است که ما نتوانیم، روحانیت نتواند آن چیزی را که به عهده اوست انجام دهد."

 

 ---------------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت:

همچنین بخوانید این مطلب را - از وبلاگ پایداری تا ظهور

2-  برخی دوستان برای نگارش پست آسیب شناسی جنبش های انقلابی، که قسمت اول این مطلب بود مشفقانه حقیر را به اسلام دعوت کردند، امیدوارم در این پست جدید بتوانیم علمی بحث کنیم و از آن فضای تکفیری کمی فاصله بگیریم.