چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

مرکاوا با گلوله ی برفی!
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

مرکاوا با گلوله ی برفی!

 

مثل همیشه

اشک هایش را

با گوشه آستین تکراری اش گرفت

-راحله را می گویم-

وقتی  لبخند بی رمق پدرش را

 - که از بالای داربست خلیج سقوط کرده بود  -

درون قاب چوبی نشانم داد

انگشت سبابه جویده شده اش را

روی عکس همان برج گذاشت و با بغض گفت:

پدرم افتاد اینجا

-دقیق زیر پای آقای استان را نشان داد

که عابد است امّا

 به مقام زهد راحله نرسیده -

و ادامه داد:

خونش از اینجا تا اینجا

-       انگشتش را روی عکس کشید -

برای الخوری فرش قرمز شد

و چند قطره اش هم

روی شقایق های باغچه ریخت

تا عکس  یادگاری شورتی های عرب

خوشگل بیفتد!

من - شاعر -

بغضم را می خورم

دست در موهای کودکانه اش می کشم ... راحله ادامه داد:

پدرم

همان روز که حضرت فلاحت

از روی فراغت

خانه مان را

پا بیل مکانیکی کرد

تا جایش زیتون پرورده بکارد

خنده اش بی رمق شد!

 وقتی دیوار خانه خودش را باخت

ما خودمان را

زیر سایه سینه مادر انداختیم

امّا آوار اشک هایش

روی صورتمان ریخت و به شدت

 مجروح شدیم!

راحله اشک هایش را  باز

با گوشه آستین تکراری اش گرفت

با همان لحن عاقلانه اش گفت:

شاعر؟

چرا در این شهر

نبی زاده ها را قربانی می کنند

و لی آقازاده ها را رها؟

مگر به نبی ها وحی نمی شود؟

در پاسخش می مانم!

راحله ادامه داد:

نبی بالاتر است یا آقازاده؟

من آقازاده را دیدم

وقتی  به نبی الهام
می کرد

حتی او

اقبال خیلی ها را هم کج کرد!

چرا اقبال ها کج می شوند

امّا  بخت آقازاده راست راست است؟

در پاسخش می مانم!

راحله گفت:

کاش"  فرشید "

کمی از سوز دلش را

در خرمن آن بیت می انداخت

کاش دستار

از سر آقازاده می انداخت

و مقام اجتهادش را

سهم موریانه ها می کرد

کاش خشاب خودکارش را

روی این جماعت رگبار می کرد

نه از جنس گلوله مرکاوای داروغه

که علیرضا را قلقلک داد فقط

به گمانم

مرکاوا گلوله  اش برفی بود؟ نه؟!

راحله

به قاب پدر خیره شد باز و گفت:

پدرم افتاد اینجا

- دقیق زیر پای آقای استان را نشان داد -

و اشکش سرازیر شد

و این بار

زیر ستون بلند برج نشت کرد

راحله سرش را بلند کرد و ادامه داد:

روزی این برج

نم پس خواهد داد

فرو خواهد ریخت

دقیق اینجا

- روی سر آقای استان را

با سبابه جویده شده اش نشان داد -

 

 "سلیم"