چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

از توهم جنگ نرم تا انقلاب مترسک ها!
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

سلسله حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم یک پیچ و گردنه  در تاریخ انقلاب رقم زد که از زوایای بسیاری قابل طرح و برسی است. علاوه  بر جهت گیری  و درگیری های سیاسی به وجود آمده در این مقطع،  این فراز از تاریخ  باعث شکل گیری نوع جدیدی از جامعه شناسی اجتماعی و سیاسی در میان توده های مردمی و احزاب و تشکل های سیاسی گردید، که به حق لایق لقب فتنه  بود. فتنه از این جهت که نوعی تئوری جعلی که با حق آمیخته بود  در هر کوی برزن مورد توجه خواص و عام قرار گرفت و تمامی اقشار را وادار به نوعی مرزکشی نمود. این داستان یک اتفاق سیاسی بود که جایش را درتک تک خانه های ایران از پایتخت تا دور افتاده ترین روستاها باز کرد و موجب نوعی تقسیم نظر سیاسی در سطح ملی گردید.

مهمترین بازخورد سیاسی این ماجرای تلخ در میان برخی احزاب اصولگرا رخ داد. برخی از این احزاب  م یخواهند از این ماجرا همان استفاده ای را کنند که  ایالات متحده امریکا از حادثه یازده سپتامبر نموده است. ایالات متحده پس از حادثه حمله به برج های دوقلو و به بهانه مبارزه با تروریسم شروع به بسط حاکمیت خود در اقصی نقاط جهان کرد و سعی نمود با شعار مبارزه با تروریسم نظم نوین موردنظر خویش را به اجرا گذارد. تشکیل جهانی تک صدایی و تک قطبی.

برخی از احزاب اصولگرا بعد این واقعه به نوعی استبداد خاموش مبتلا گشتند به نحوی که هر کسی که نظر سیاسی ای خلاف آنها را داشته اند را به سوی ارتباط با لایه های جریان پس از انتخابات  سوق داده اند و بدتر و از همه زشت تراز همه  از شعارهایی که  حضرت آقا ( روحی له الفدا) برای  روشن تر شدن فضا مطرح نمودند استفاده ابزاری و سلیقه ای نموده اند. مثلا شعار " بصیرت افزایی " را تبدیل به برچسب جدیدی تحت عنوان " بی بصیرتی " نمودند که به هرجریان مخالف با نگاه خودشان  می چسبانند. هر قلمی که در نقد وضعیت موجود قدم بزند به نحوی که  تامین کننده نظرات سیاسی آنان نباشد را شکسته و بایکوت می نمایند و حاضرند افراد را به سوی ضدیت با نظام و رهبری سوق دهند. همه را حاضرند قلع و قم کنند و فضایی تک قطبی و جامعه ای تک صدایی خلق کنند.

برخی احزاب اصولگرا دقیق درجهت خلاف جذب حدااکثری و دفع حداقلی که استراتژی آزدامنشانه حضرت آقا بود،  طی طریق نموده اند و نام و کلمه ولایت را وسیله تکسیب عیش خود نموده اند. در دهان آنها کلمه  ولایت، رهبری، بصیرت فقط و فقط نشخوار می شود بدون اینکه در عمل بویی از آن برده باشند. و وقتی می بینیم در بین این جریان شاخه های جدیدی و جبهه های جدید ثبت و اعلام موجودیت می نمایند، در مانیفست آنها هیچ خبری از روح انقلاب اسلامی و برپایی عدالت اجتماعی نیست بلکه اختلاف فقط  و فقط  اختلاف نظرهای سیاسی و جهت گیری های قدرت است.

آنچه تحت لوای جبهه پایداری ( که برخی دوستان حزب الهی متاسفانه آن را مأمن امن انقلاب می دانند)  به ثبت رسید  به  شدت به این عارضه دچار گشت. این جبهه یکی از اصول خود را بیزاری ازجریان انحرافی! عنوان کرد در حالی که به فرموده حضرت آقا این مسئله اصالتا مسئله ای فرعی و است نه شاخص اصولی برای  مرز کشی سیاسی. نگارنده با این جهت گیری در فرع جبهه،   مخالف نیست امّا با اینکه این مسئله تبدیل به اصلی در شعار و راهبرد شود را خطای بزرگی می داند که خلاف نظر حضرت آقا را طی نمود چرا که با این شعار آن جریان منحرف را به صورت ضمنی به رسمیت شناخت. 

نکته قابل توجه دیگری که ادعای نگارنده را در بی ریشه بودن تفاوت این جبهه ها می رساند همین مقوله برداشت از انحراف است. این جبهه مقوله فتنه و جریان انحرافی که پس از سال 88 رخ نمود را شاخص قرار داد در حالی که این دو جریان خود ثمر جریانات و فتنه های قبل ازخویش بوده اند. و اصلا فتنه جریان انحرافی از دل مبارزین با فتنه سبز ظاهر گشت.

به راستی چه فتنه ای بزرگتر از فتنه سازندگی بود؟ فتنه ای که هم از لحاظ  آرمانی و هم از لحاظ سیاسی انقلابی به انقلاب ضربه مهلکی زد که میر حسین با جنبشش سبزش نزد. کیست که نداند که فتنه بعد از انتخابات فتنه جلی و آشکار بود، فتنه ای که  در بروز آن در خیابان ها با سایر فتنه ها اختلاف داشت وگرنه انقلاب در سی سال بعد از خودش دچار فتنه های خفی بوده است. مگرنه اینکه در تاریخ انقلاب اسلامی ما با جریانات انحرافی مختلف سر و کار داشته ایم، جریاناتی که  در برهه های مختلف به شکل های مختلف با انقلاب در گیر شدند، پس چرا در شعار این دوستان خبری از آنان نبوده و نیست؟ چرا افرادی که در فتنه جریان قتل های زنجیره ای نظری شاذ و خلاف رهبر این نظام دارند در این جبهه ها حضور موثر دارند؟ این دید تقلیل گرایانه به مقوله فتنه و جریان انحرافی خود باعث شکل دادن و متولد کردن فتنه ها و جریانات انحرافی جدید نیست؟

مسبب تمامی این فتنه ها، ریشه تمامی جریانات انحرافی چیزی جز عملی نشدن  عدالت اجتماعی  نبوده است، این را هر تحلیل گری به سادگی به آن پی می برد، پس چرا جهت گیری این جبهه های اصولگرایی به این سمت نبوده است؟  چرا اختلاف این جریانات اصولگرایی  درمحقق کردن شعارهای اصیل اسلام نیست امّا تمام تفرقه آنها درجای گیری در قدرت است. نماد بارز این مدعا چند شقّه شدن جریان اصولگرایی د رمجلس جدید است. تمام اختلافات اینها بر سر قدرت است و بس، نه بر سر آرامان های انقلاب و اسلام.

ره آورد برخی از جریانات اصولگرا رشد کردن روحیه نفاق و صد رنگی بوده است.  افرادی که بدترین کارها را به اسم رهبری حاضرند توجیه کنند، کاری که هیچ اصلاح طلبی نکرد.  چپ می روند می گویند آقا گفته، راست می روند می گویند دستور آقا بود ، دروغ می گویند ( پناه بر خدا ) می گویند  سند از آقا داریم، فقط یک سرچ کنید مواضع آین حضرات را. آنقدر فضا را آلوده کرده اند که برخی باورشان شده که اگر بخواهند فساد کنند باید از رهبر این مملکت جعل بیاورند.  نمونه اش یکی از اقازاده های همین شهر.  آیا این جریان انحرافی نیست؟ آیا این فتنه نیست؟ چه کسی یا چه کسانی باید با اینها درگیر شوند؟ چه کسانی آنقدر مرد مبارزه و نبرد هستند که روی این جماعت منافق هزار رنگ که روی اشعث و عمرعاص را سفید کرده اند  را سیاه کنند؟ کدام جریان سیاسی مخالف این فتنه است؟ پایداری؟ جبهه متحد؟ 5=7؟ 6-3؟

حالا دراین برهه قرار است که بچه حزب الهی ها دست به  مقابله با جنگ نرم بزنند. بچه حزب الهی هایی که با پیروزی احمدی نژاد در سال 84 به خواب خرگوشی رفتند و دلشان خوش شد به اینکه نوح انقلاب و مالک علی ظهور کرد و دیگر خطر اصلاحات! رفع شد و ما رسالتی نداریم؛ و این نوع فکر خودش فتنه ای بود که به فتنه انتخابات  دهم رسید. بچه حزب الهی هایی که جریان انحرافی برایشان اصل مبارزه شده است. بچه حزب الهی هایی که هنوز که هنوز است نفهمیدند که مهرورزان و سبزپوشان اگر نخواهند آرمان انقلاب خمینی را به ثمر برسانند با هم هیچ تفاوتی ندارند. افرادی که هنوز به این درجه تشخیص نرسیده اند که نفاق و صد رنگی مادر تمامی فتنه هاست، پدیده ای که هم اکنون در حال رشد قارچ گونه است، بچه حزب الهی هایی که ضعف و نقص و ناتوانی تئوریک و عملی خود را با پناه آوردن به پایداری  و جبهه متحد و غیره دارند سرپوش و مرهم می گذارند. آنقدر نیستند که خودشان حزب مستضعفین انقلاب اسلامی را شکل دهند!

در سطح دانشگاه با جنبش دانشجویی مواجهیم که مدت های مدیدی است راکت مانده است، با تشکل های مذهبی و شاخص مواجهیم که متاسفانه با فقر شدید تفکری ولیدر های فکری  روبروهستند  و نتوانسته  اند خودشان را پیش قراول  آرمانخوهی و عدالت طلبی قرار دهند درحالی که این تشکل ها خط مقدم نبرد با جنگ نرم و متجلی نمودن آرمان های انقلاب در دانشگاه قلمداد می شوند. آیا به حق نباید از بسیج دانشجویی، انجمن های اسلامی، جامعه اسلامی و ... این مطالبه را نمود و انان را برای این کوتاهی ها باز خواست کرد؟  این را یک بسیجی دلسوخته می گوید، با جرأت هم می گوید نه یک منافق و ضد انقلاب، بسیجی ای که شب ها از فرط  خواب آلودگی برخی خوابش نمی برد و اهل چاپلوسی و تملق هم نیست و اگر پی ببرد که حرفی حق است آن را بدون ترس می گوید و فقط از خدا می ترسد، چرا که ما مظلومان همیشه تاریخ وسیلی خوردگان روزگاریم و جز خدا کسی را نداریم.

به فکر کدام گروه فرهنگی، قرارگاه های عریض و طویل جنگ نرم که بودجه میلیاردی  برایشان تخصیص داده شده رسیده که  به سراغ این نوع نگاه به مقوله جنگ نرم دشمن بروند. نگاهی که می گوید بهترین راه مقابله با دشمن بسط عدالت اجتماعی، مبارزه با تیعیض طبقاتی، فساد حکومتی و ... است. مگر معصوم نفرمود حکومت با کفر می ماند اما با ظلم خیر. نگاه چه گروهی چنین است؟ مگر عین فرموده حضرت آقا این نبود که بهترین راه مقابله با آمریکا این اصل ست، عدالت اجتماعی! ( نقل به مضمون)

وقتی پایگاه های بسیج ما کتابخوانه ندارند، اصلا با روح کتاب و تفکر بی گانشان کرده اند، وقتی اغلب مسئولین این پایگاه ها ( دانشجویی و محلات) هنوز که هنوز است یک بار منشور بسیج حضرت امام رانخوانده اند، اصلا نمی دانند چنین منشوری هست، وقتی این پایگاها مجمع مطالعات انقلاب ( ضروری ترین رکن هر پایگاه مقاومت) را ندارند اما هیئت ورزش و هیئت بانوان و هیئت عفاف و هیئت نجوم و ... دارد، وقتی هیچ کدام ازمدارس ما و پایگاههای ما گروه سرود و تئاتری که مفاهیم انقلاب را در قالب جذاب هنر بیان کند در آنها موجود نیست، وقتی که دین را اسلام را انقلاب را به زبان غیر جذاب توسط انسان های غیر متخصص  برای جوان ها بیان می کنند جنگ نرم چه معنی و مفهومی دارد؟ وقتی در نگاه کودکانه برخی مسئولین، جنگ نرم با کار سیاسی برابر است و بصیرت دادن به آحاد جامعه از روزنه سیاست فقط و فقط قابل طرح است جنگ نرم چه مفهومی دارد؟  وقتی که دشمن داخلی را فقط و فقط جبهه اصلاحات و دشمن خارجی را استکبار جهانی معرفی می کنند جنگ نرم چه مفهومی دارد؟

تربیت ما وقتی اینچنینی باشد، طرف باورش می شود که بسیج فقط شجره طیّبه است و بس. جمله ای که بالای سر همه دوستانم با قاب خوش رنگ و لعابی به دیوار چفت شده. بسیج شجره طیبه است و همین، دیگر هیچ چیز نیست. می دانی چرا؟ چون  هم شجره است، و هم طیبه است، پس حتما میوه های شیرینی دارد و لابد جوی آب خنکی هم از زیرش رد می شود و تو می توانی زیرش لم بدهی، تفنگت را کناری بگذاری، بندهای خاک خورده پوتینت را باز کنی، گِتر شلوارت را هم آزاد کنی و پایت را در جوی آب خنک بگذاری و با خیال راحت کتاب شازده کوچولو را بخوانی. برای هیچ کسی خطری نداری هیچکس هم برایت خطری ندارد. بسیج شجره طبیه است و فقط همین، بقیه اش را قاب نمی گیرند می دانی چرا؟ چون بقیه اش نوشته :

بسیج شجره طیبه ای است که دفتر آن را تمامی مجاهدین با خون خود امضا نموده اند ... وظیفه اصلی بسیج تشکیل حکومت جهانی اسلام است ... باید هسته های مقاومت را در تمامی کشورها تشکیل دهیم و ... این حرفها کمی دردسر دارد، باید با عزیزانت در بیفتی، باید با برخی صحابه انقلاب  که می خواهند انقلاب را به اسم خاندانشان سند بزنند درگیر شوی، باید با حجت الاسلام های آمریکایی که کمر امام را شکستند شاخ به شاخ گردی، باید شب ها نخوابی، روز تلاش و مجاهده کنی. باید شاخه های این درخت طیبه را نیزه کنی و درچشم منافقین فرو ببری نه زیرش لم دهی ...  این ها دردسر دارد، خون دل خوردن دارد، فحش خوردن و اخراج شدن و برچسب شنیدن دارد، پس همان بهتر که بسیج فقط همان شجره طیبه با صفای نورانی باقی بماند، چرا که ما اعتقاد داریم روزی ما در دست آقایان و حضرات است، چرا که  شهادت را فقط  در نمازمان می خواهیم و در عمل  نمی جوییم. 

  تو را به خدا پیش از آنکه  زبان بگردانید و محکومم کنید، کمی عقول انقلابیتان را بیدار کنید، کمی به صحیفه روح الله و کلام حضرت آقا ( روحی له الفدا) رجوع کنید، کمی تاریخ انقلاب را بخوانید،  اگر کذب می گویم دهانم را بشکنید و اگر حق می گویم برای اقامه آن تلاش کنید. بخدا آنانی با بسیج مخالفند و دوست دارند همین تعریف شجره ای را از آن جا بیندازند که روح الله خمینی را فقط و فقط برای ساختن ماکت و پیاده کردنش از هواپیما می خواهند. نه خمینی زنده را، نه خمینی ناظر را، نه خمینی بت شکن را. انقلاب این جماعت انقلاب ماکت های کاغذی است، انقلاب مترسک های بی خطر، مذهب مذهبی های بی خطر، انقلاب بسیجیانی که فقط توده اند، توده تن ها و جسم ها نه بسیج عقل ها و فکرها و اراده ها که ده نفرشان صد نفر را حریف است. بیایید به قول امام صادق شیعه تنوری باشیم، بسیجی تنوری که به فرمان امامش خودش را داخل تنور می اندازد چون یقین دارد نمی سوزد و اگر بسوزد و خاکستر شود چه باک! 

این انقلابی است که به فرموده حضرت امام (ره) امام زمان هم برایش فدا شود می ارزد، پس چرا به فکر جان و مال ناقابل خویشید؟ آیا جان شما از جان امام زمان گرامی تر است؟ خودمان را فدای انقلاب کنیم، از خوابمان برای اسلام بزنیم، از خوراکمان بزنیم، از تنبلی و روزمرگی فرار کنیم، با چنگ و دندان برای اسلام  و آرمان های اصیلش مجاهده کنیم. آیا از شهادت در راه خدا می ترسیم؟ 

 

--------------------------------------------------------------------------

همچنین بخوانید :

 

جاهلان مُتنسّک؛ عالمان مُتهتّک - برادرم علیرضا فقیر