چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

گربه سگ بازی در سیاست
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

 

شاید برخی تصور کنند دو جریان " سازندگی " و اصلاحات"  دو جریان متضاد و با جهت گیری متفاوت از هم بوده اند . پس از جریان سازندگی و لوث شدن و مذمت شدن ان در بینش اجتماعی ، سیاسی  مردم ، دسته جدیدی از سیاسیون حول شعارهای ازادی طلبانه گروهی به نام اصلاح طلبان جمع شدند .  انها به صورت بسیار زننده شروع به تخریب اصول سازندگی  و رئیس دولتش میکردند چنان که به او تهمت های زیادی روا داشتند . و به مدد این سیاست بود که در خرداد 76 حائز اکثریت اراء شدند.

در حوزه اقتصاد مردم تحت فشارهای بسیار بزرگ اقتصادی دولت هاشمی با تورم 49 درصد به شدت کمر خم کرده بودند و سیاست های سرمایه سالارانه دولت سازندگی را عامل به وجود امدن شکاف بسیار عمیق فقیر غنی میدانستند .

 سدها و نیروگاهها که به مدد گرفتن وامهای کلان از بانک جهانی  و ورود سرمایه داران طاغوتی  روز به روز افزونتر میشد ومردمی  که  باید این هزینه ها را تحمل میکردند روز به روز اوضاع اقتصادیشان رو به وخامت می رفت و عده قلیلی که به مراکز قدرت و اشخاص و مدیران نزدیک بودند ،‌ جمعیت نوکیسگان جمهوری اسلامی را بر پایه رانت و ثروت های باد آورده تشکیل دادند .

در مدت زمان اندکی بازارهای مصرفی کشور مملوء از اجناس کوکس خارجی گردید و اشرافیت و تجمل گرایی و تشویق به مصرف زدگی ، به طور رسمی از تریبون نماز جمعه توسط آقای هاشمی تبلیغ و ترویج می شد . مردمی که هنوز طعم شیرین ریاضت کشیدن و از شکم خویش برای انقلاب زدن را ازامام (ره) اموخته بودند ، ناگهان با این حجم عظیم تبلیغاتی روبرو  و به تدریج   " فرهنگ زهد انقلابی " با انحطاط اجتماعی مواجه گرید .

هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت، در 18 آبان ۱۳69 در خطبه اول نماز جمعه تهران:

 اظهار فقر و بیچارگی کافی است و این رفتارهای "درویش مسلکانه" وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است، زمان آن رسیده است که مسئولین به "مانور تجمل" روی آورند. از امروز بخاطر اسلام و انقلاب، مسئولین وظیفه دارند مرتب و باوقار باشند!

"چرا انسان‌هایی پیدا می‌شوند و مردم را دعوت می‌کنند به ریاضت و کم کردن نیازهای جسمانی؟ خوب دلایل و عواملی دارد، گاهی شرایط زندگی ایجاب می‌کند که خیرخواهان جامعه از مردم بخواهند تا کم مصرف کنند، که عموما در مواقع قحطی‌ها و کمبودها روی می‌دهد"( روزنامه جمهوری، 19 آبان 1369، ص 9؛ خطبه نخست)

.در حوزه فرهنگ استارت ابتذال فرهنگی مخمل گونه بسط داده میشد . ابتذاال فرهنگی با وزات سید محمد خاتمی بر مسند وزارت فرهنگ تا انجا پیش رفت که هنرمندان طاغوتی یکی یکی عرصه های بزرگ جامعه هنری کشور را تحت کنترل خود در آوردند . این امر باعث اعتراض شدید مردم و دلسوزان نظام را دربر داشت که از جمله مهمترین انها سخنرانی شدید لحن ایت الله جنتی در خطبه های نماز جمعه تهران در اعتراض به سیاست های فرهنگی دولت بود . هرچند که خاتمی فردای همان روز با انتشار بیانیه ای در نشریات منتقدبن خود را به تحجر و عدم مدنیت متهم کرد اما نتوانست در برابر این فشارها دوام بیاورد و پس از مدت اندکی ناچار به استعفا شد . 

 اینان که  در پشت پرده های نفاق شان مروج فساد حکومتی و فساد اجتماعی بودند از طرفی دیگر در برابر سیاست های سرکوب گرایانه جوانان سکوت معنی داری را اتخاذ میکردند . اگر دختر یا پسری کمی از لحاظ پوشش مشکل داشت سرو کارش با اسپری فلفل و یا گشت های مفاسد اجتماعی بود .

 بدین سان شد که مردمی که با این سیاست های غلط 8 سال به سان فنری فشرده شده بودند با شنیدن شعارهای ظاهر فریب دوم خرداد از یک سو و خلع گفتمان ناب انقلاب و یا گفتمانی متعادل و نیروی کارامد یکپارچه به سوی اصلاح طلبان تجدید نظر طلب روی آوردند . در حقیقت انچه سبب رای 22 میلیونی آقای خاتمی شد ، سیاست های غلط دوران سازندگی بود نه گفتمان اصلاح طلبی .

اما انچه موجب سردرگمی اهالی فکر و اندیشه می شود این است که چرا با انتقال قدرت از "سازندگی " به "اصلاحات" کابینه نیز منتقل شد .اگر جریان شکل گرفته جدید منتقد و مخالف دولت ماقبل است چرا سیاست گذاران و خط دهندگان همان دولت به صورت رسمی در دولت جدید مشغول شدند ؟؟؟

 رئیس ودلت دولت جدید ، کسی نبود جز وزیر مستعفی دولت قبل . کسی که در زمان وزارتش از سوی هاشمی نیز حمایت میشد . سیاست گذاران فرهنگی کشور که زمانی در برابر سرکوب سکوت مشوقانه اتخاذ میکردند حال دم از ازادی پوشش و روابط ازاد جنس مخالف میزدند!!!! انگار که فقط پوست انداخته باشند .

  کارگزاران که پیروزی خاتمی را مدیون تلاش‌های خود می دانستند، قصد عزیمت به کابینه را کردند و خاتمی هم که از پس حادثه و با حمایت های آنها قدرت را به دست گرفته بود، آنها را از غنائم این پیروزی بی نصیب نگذاشت.

وزارت نفت، وزارت کشاورزی، وزارت معادن و فلزات، وزارت کشور و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت هفتم در اختیار وزرای مورد حمایت کارگزاران سازندگی قرار گرفت و شهرداری تهران، ریاست بانک مرکزی، ریاست سازمان برنامه و بودجه و ریاست سازمان تربیت بدنی همچنان در اختیار اعضای این حزب باقی ماند.

تمام این اقدامات در حالی صورت میگرفت که کتاب عالی جناب سرخپوش ها بر علیه هاشمی رفسنجانی توسط اصلاح طلبان تکثر و توضیع می شد( ! ).

به این سبب شد که سیاست تابوت بردن انقلاب اسلامی نیز از دولت سازندگی ، با سبکی نو اتخاذ تاکتیکی موذیانه ، به دولت اصلاحات منتقل شد . و این دولت پس از انکه کشور توسط سیایت های لیبرال سرمایه داری ، سازندگی  شخم زده شده بود ، این تفکر مسموم را با نقابی دروغین ، با " لیبرال دموکراسی " عرضه کرد تا شالوده غربزدگی و خودفروختگی را بنیان گذاری کند .

هرچند که اتحاد شوم کارگزاران و اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری نهم که گفتمانی نو بر صحنه سیاسی کشور  ظاهر شد فاش گردید . اینجا بود که هر دو جریان نقاب از چهره کریه خود انداختند و در یک جبهه در برابر شهرداری گمنام موضع گرفتند . اتحاد راست سنتی یا به عقیده برخی از اهالی سیاست ، راست مدرن با چپ رادیکال!!

 با این نگاه تیز بینانه ، حمایت هاشمی ازخاتمی  و "میرحسین موسوی" در قبل و بعد از انتخابات و فتنه های اخیر ،‌نکته ای غیر قابل تحلیل نیست .

کمی پیشتر ،‌وقتی کمی از هم اکنونم ،‌بچه تر بودم ،‌کارتون " گربه سگ " را خیلی دوست داشتم . تمام جذابیت این کارتون در اتحاد دو دوشمن تاریخی در یک کالبد خلاصه می شد . گاهی گربه ناچار بود جور سگ  را ،‌علارغم میل باطنی اش بکشد و گاهی عکس . گاهی هم هر دو ، در راه رسیدن به یک آرمان مشترک دست به یکی می شدند و متحد .

این کارتون همین حکایت چپ و راست خودمان است . کارتونی که این بار نه بچه ها ،‌بلکه بزرگان سیاست و نظام و بخش عظیمی از پیکره نخبه ! کشور را سرگرم خویش کرده است . این دو یکی به چپ مایل بود و دیگری به راست ،‌امّا برای یک هدف واحد .

در نگاه متعهدانه به انقلاب اسلامی ، چپ و راست سرو ته یک کرباسند برای زدن ریشه اصیل انقلابی گری . امروزه شاهد این موضوع و حقیقت در کشور به خوبی می باشیم . در بحث مفاسد اقتصادی هر دو با هم و به یک نسبت شریکند و بهره ها برده اند . آنچه در شیراز تحت عنوان این پدیده در حال شکل گیری است جز این نیست که چپ ها مجوز صادر کردند و زمینه فراهم کردند ، راست ها نشستد و به توبره کشیدند .

کاش این بزرگان قوم می فهمیدند ،‌ نان را چه از چپ بخوانی یا از راست ، باز هم " نان" است .