چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

جنگ تاویل و انقلاب چهارم :
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دانشجویان عدالتخواه ،عدالتخواهی

انقلاب اسلامی چیست؟ مفهوم و محتوا و غایت نهایی آن چیست؟ آفت ها و موانع رشد ارزش های آن چگونه تشکیل و سازماندهی می شود؟ بیشترین ظن برای نابودی انقلاب به کدام گروه باید برده شود؟ و ده ها سوال استراتژیک و بنیانی دیگر ... در پاسخ به سوالات فوق و مبانی حفظ و تداوم انقلاب اسلامی شخصا به یک اصل و نظریه معتقد هستم. این نظریه " انقلاب در انقلاب " نام دارد.

انقلاب در انقلاب چیست؟

 این اصل بر این بنیان تکیه دارد که نخست انقلاب اسلامی را جدای از جمهوری اسلامی باید دید و تحلیل کرد. در پارادایم بعدی برای آن یک هویت کامل مستقل و کلی قائل شد. هویتی که یک هدف غایی دارد و متناسب با زمان و حادثه ها باید با تمسک به اصول خود، در درون خود دست به تحول و انقلاب های استراتژیک بزند. در یک کلام چنین باید گفت که با افزوده شدن بر عمر انقلاب و افزایش آفت هایی که طبیعت هر انقلابی است، باید در خود انقلاب اسلامی  و طبق اصول اساسی و بنیانی آن انقلاباتی دیگر صورت گیرد. انقلاب هایی که  هدفش راست کردن انحرافات درون سیستم  برای برگرداندن آن به ریشه هاست.

تفاوت انقلاب اسلامی با سایر انقلاب ها در این است که سایر انقلاب ها پس از پیروزی چیزی به اسم آرمان را مدنظر نگرفته اند. در حقیقت آرمان جنبش،  پیروزی انقلاب است و پس از تحقق این امر انقلاب به سکون و ارامش مبدل می گردد و هر گروهی متناسب بامجاهدت هایش سهم خود را از حکومت در عرصه قدرت مطالبه می کند. وقوع این امر یعنی تبدیل شدن انقلاب، به ضد خودش. همین علت است که مثلا انقلاب فرانسه که با شعار دموکراسی و آزادی مدنی متولد شد به دیکتاتوری ناپلئون ختم می گردد.

اما انقلاب اسلامی چنین نیست، این انقلاب با پیروزی  و به حاکمیت رسیدن تازه کار و تلاشش آغاز و نهضت تازه شروع شده است. در حقیقت ماانقلاب کرده ایم که همیشه منقلب بمانیم. نقطه مقابل " انقلاب " سکون و یا "مرداب " شدن است. همین حقیقت است که  حضرت امام خامنه ای( روحی له الفدا) می فرماید " محافظه کاری قتلگاه انقلاب است ". محافظه کاری یعنی حفظ وضع موجود و جلوگیری از ایجاد هر جنبش و خیزش، هرچند مصلح!

جنگ قبل از پیروزی انقلاب را پیامبر (ص) جنگ بر سرتنزیل تشبیه می نامند. ایشان در کلامی ژرف خطاب به وصیشان می فرمایند : یا علی(ع) جنگ من جنگ تنزیل ( تثبیت اسلام به عنوان یک دین) است و جنگ تو، جنگ تاویل( تفسیر اسلام و احکام آن) است . یعنی جنگ اول جنگ با کفار است و جنگ دوم جنگ با مسلمانان برای حفظ اسلام.

ثمثیل این مدل را می توان در تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان مشاهده کرد که امام راحل از آن به عنوان انقلاب دوم یاد کردند. انقلاب سومی که  در عرصه انقلاب رقم خورد، باز هم محوریت دانشجویی داشت. حضرت امام (روحی له الفدا) با فرمان شش هشت  در نامه ای خطاب به دانشجویان شالوده جنبشی را به نام جنبش عدالتخواه را بنا نهادند. برسی فضا و جوی که باعث صدور این فرمان شد را قبلا در مقاله ای شرح داده ام  و در حوصله بحث نیست، اما پس از این  رویداد عده ای قلیل شروع به عملی کردن این جنبش کردند.

فرق انقلاب دوم و سوم هم در تنزیل و تاویل است. انقلاب دوم( تسخیر لانه جاسوسی) جنگ با کفار بود یعنی جنگ تنزیل و انقلاب سوم( جنبش عدالتخواهی) جنگ و مبارزه با مدعیان اسلام و انقلاب در نحوه تفسیر و عملی سازی انقلاب ( جنگ تاویل) است که بسیار جان فرساتر و خطیرتر است چرا که اینبار انقلابیون با مدعیان انقلاب درگیری دارند نه با مخالفان محرز انقلاب.

اینجاست که صف کشی مارقین و ناکثین و قاسطین رخ می دهد که وجه مشترک تمامشان انقلابیگری و استناد به اصول آن است البته به صورت گزینشی و منفعت طلبانه. سیاست این طوایف در برابر اصل حاکمیت اسلامی و ذات انقلاب، نوئمن ببعض  و نکفرو ببعض است.

جنبش عدالتخواهی از بدو ظهور در فضای سیاسی دانشگاهی کشور آماج تهمت ها ترور قرار گرفت  آن هم توسط گروه ها و جناح هایی که به هر نحو منافع خود را با این جنبش فکری در خطر می دیدند. علاوه بر گروه های سیاسی و احزاب سایر تشکیلات های دانشجویی مذهبی نیز به وضوح در برابر آن صف کشیدند. هیچوقت مناظره هایی را که با دوستان بسیج دانشگاه شریف انجام میدادیم را یادم نمی رود. چند صباحی گذشت و روز به روز هجمه  منتقدان افزون می گشت تا اینکه حضرت امام ( روحی له الفدا) در پیامی به نشست جنبش عدالتخواه دانشجویی در سال 85 با ابراز جمله " عدالتخواهی لب انتظار مااز دانشجویان است"، مهر تایید یزرگی بر روش و منش این جریان زد. ایشان در تمامی سخنانی که ئر جمع دانشجویان ابراز می داشتند به طور قاطع از منش و تفکر عدالتخواه حمایت و اصول و میادین آن را معبر سازی می نمودند. تا انجا که ایشان روی کار آمدن دولت نهم را حاصل زحمات جنبش عدالتخواه( به معنی فکر) دانستند.

این جنبش در شیراز در سال 86 رسما تحت عنوان مجمع مطالبه آرمان های انقلاب اعلام وجود کرد. این مجمع که ابتدا آن را 7 تشکل تشکیل می دادند به طور قاطع وارد فاز مبارزه با مفاسد حکومتی و پدیده های ضد عدالت کردند. رمز نفوذ این جنبش اتحاد آنان بر سر اصول و اهداف بود و با توجه به اینکه  مدت زیادی از به حاکمیت رسیدن اصولگرایان نمی گذشت، بیشتر اعتراضات به نواقصی بود که اصلاح طلبان در گذشته آنها را رقم زده بودند.

با گذشتن از عمر به قدرت رسیدن اصولگرایان برخی از دانشجویان عدالتخواه با تاسی از نظریه انقلاب معکوس  امام خامنه ای ( روحی له الفدا) محور نگاه و افت گیری خودشان را از نظام به سوی اصولگرایان و طیوف مذهبی تغییر دادند و این شد که با جسارت تمام در سال 87 شروع به چالش کشیدن باغ شهری های شیراز کردند و این شروع  گسترش یک شکاف بود. اینجا بود که بحت تاویل آرمان های امام(ره) و انقلاب خودش را نشان داد.

در منش دانشجویان عدالتخواه (طبق فرمان امام خامنه ای) هیچ شخص یا گروهی، ولو با عذر انتساب به شخص رهبری، حق فرار از پاسخگویی ندارد و سکوت در برابر فساد، همدستی با مفسدین است . تقید عدالتخواهان به این دو اصل بسیار هزینه دار، سرمنشا جهت گیری بسیاری از گروه های اصولگرا علیه آن را فراهم آورد. پس از آن شد که در تریبون های عمومی، محفل های خصوصی و غیره شروع به ترور این طیف کردند. القابی مانند نئومنافق، جوانان بی تقوا، تفاله های باند مهدی هاشمی، منافقین دهه شصت و ... تنها اقدامات ظاهری بود که برای متوقف کردن موتور جنبش بکار برده شد و هم اکنون نیز بکار برده می شود.

امّا تمام این هجمه ها نه تنها نتوانست این گروه قلیل ولی پر قدرت را متوقف کند بلکه بر انگیزه های آنان نیز افزود. نامه  محرمانه به آقای حائری، نامه سرگشاده به  رئیس قوه قضائیه، برگذاری جلسات فکری، سیرهای مطالعاتی، تبین و آسیب شناسی جنبش به صورت درون گفتمانی، برگزاری جلسات نقد مسئولین و مطالبه از آنها، انتشارات نشریاتی مانند روایت و سیزده 57، غریو، مستضعفین و ... در حالی صورت می پذیرفت که این حملات در اوج خود قرار داشت.

اما امروز فضای تقابل با جنبش با گذشته بسیار متفاوت تر شده است. منتقدین این این گروه ،  که خود را در برابر نقد نظری و فلسفی  تئوریک عدالتخواهان  ناتوان دیده اند شروع به ترور شخصی افراد و منتسبان آن را کرده اند و این خود نشانه ایست بر اینکه تلاشها و فعالیت های جنبش به ثمر نشسته است.

بی شک هر جه بر عمر انقلاب افزوده می شود، لزروم تولی انقلاب هایی با محوریت اصالت انقلاب اسلامی ضروری به نظر می رسد. امروز جنبش عدالتخواه توانسته است گفتمان حاکم بر کشور را به نفع آرمان های اصیل انقلاب اسلامی بیش از پیش متوجه کند و از این حیث شاید بتوان گفت دین خود را ادا کرده است.

آنچه که تئوریسین های عدالتخواه امروزه باید به آن بیندیشند چیزی جز آینده انقلاب اسلامی و فتنه های در پیش رو نیست. لیدر های فکری این جنبش انقلابی نباید به دستاوردهای کنونی اکتفا و درجا بزنند بلکه باید در فکر سازماندهی انقلاب چهارم باشند. انقلابی که امروزه می شود متولد شدن آن را از نگاه امام انقلاب(روحی له الفدا) خواند. هرچند هنوز مصداق مشخصی بر آن متعلق نکرده اند، امّا می شود غایت آن را به وجود آمدن و متشکل شدن جریانی فراسوی احزاب کنونی کشور، که امالی جز آرمان های ناب انقلاب ندارد،  تحلیل کرد.

جریان سوم سیاسی کشور بی شک انقلاب چهارمی است که باید به آن بیندیشیم و بدون توجه به تمام هجمه ها شروع به تدوین مبانی آن کرده و از وضع موجودعبور کنیم.  

امروزه بر تمامی دوستانم واجب است هر چه بیشتر آرا و اندیشه های حضرت روح الله  و خلف صالحشان را مورد کنکاش عملی و نظری قرار دهند. تشکیل حلقه های فکری منظم، برگزاری جلسات نقد و اسیب شناسی درون گروهی، برسی انقلابات صد ساله اخیر تاریخ معاصر در ملل اسلامی  قدم اول پی ریزی تئوریک  انقلاب چهارمی است که باید به آن بیندیشیم. امروز نشستن ، هراس از هجمه ها و یا درگیر شدن در مسائل شخصی و اسیر زندگی روزمره شدن بیش از پیش خطرناک و مستحل کنند است.  عدالتخواهان هرگز نباید اسیر معلولات و نگاه های سطحی ناشی از ذوق زدگی مقطعی قرار بگیرند. راهی را که انتخاب کرده ایم به فرموده امام خامنه ای(روحی له الفدا) راه انبیاء و اصیاء الهی است که رنج بی شمار و ابتلائات گوناگون بر آن وارد است.

 ان شاالله