چرک نویس انقلابی ( خامنیسم )

فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما

راه خواهم رفت
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 

خسته ام

شکسته ام

بند بند ز هم گسسته ام

امّا!

امّا هنوز عشق

با همه تبلور زیبایش

در سینه کوچکم

تب دار و معصوم

ساکت و پر زخم

می زند باشور!

پای آبله

دستانم تاول

کوله ام بر دوش

قله ام روبرو

جاده

پر ز سنگ لاخ و کژدم

بی هیچ همرهی، تنها

می روم این ره را!

هیچ چیز

نه ابشاری زیبا

نه درختان جنگل

نه آوازی پر حس

نه حتی آبادی یک ده کوچک

پر نسیم ازادی

و سایه مجنون!

هیچکدام

مرا سرگرم نتوان کردن!

من راه خواهم رفت

عصایم در دست

چشم به سحر دوخته ام امشب!

چشم به شهری

که بوف ها

هم آواز سارهای خوش آوازند

شهری که آزادگی انسان

به اندازه بادبادک کودک

اوج می گیرد هر دم!

شهری که در آن

آتش بانانش هر بام

آب به اقاقی و علف می دهند با حس!

شهری که خورشید هر صبح

طلوع می کند از پس عقل

از پس ابروی چشمان خدا!

من

فرزند تمام حادثه هایم

متولد تمام طوفان ها

محکمتر از سنگی کو ها

و عاشق تر از تمام مجنون ها

دل نازک تر از دل فرهادها!

من راه خواهم رفت

ریشه خواهم زد

سر خواهم کشید

 دندان طمع هیچ کرمی

وسوسه موذی موری

به آزادگی ریشه ام نخواهد رسید!

من

تیشه تمام تبرها را

که چوب درختان همسایه

ساخته است با کین

خواهم شکست!

من شاخه خواهم زد

و یک عالمه سار و گنجشک و شاپرک را

زیر سایه مهربانی ام لانه خواهم داد!

من نگران حنجر جیرجیرک هایم

من تب بی آشیانی کنجشک ها دارم!

نه

من تناور خواهم شد!

درهر برگ من

جریان دارد نور

شریان داد عشق

می تپد قلب کوچک سنجاقک

می وزد طوفانی از جنس قیام!

از جنس بر هم ریختن تزویر

از جا کندن زنجیر!

من روزی

با همین شعر های بی وزنم

بند اسارت را

به پشت میله زندان

تبعید خواهم کرد

و کلید تمام قفس ها را

به منقار کبوتری می سپارم با عشق!

من

گونه سرخ دخترکان را

حیای چشمان پسرکان را

هدیه به خدا خواهم داد!

روزی که تمام بغض گلویم  را

حلقه طناب می شکند چون غم

روزی که از آواز غزل هایم

می رقصم چون باد!

من

تمام سرمایه ام خون است

و اندکی گرمی عشق

و سر سوزن ذوقی

که اینچنین می جوشد

به بی خط دفترم هر دم!

آری ..!

من راه خواهم رفت

هیچ چیز

مرا سرگرم نتوان کردن!

می روم

پای آبله

دست پر تاول

قله ام روبرو

عصایم در دست!