انتحار

 

شهر من تب دار است

از فاحشه ها سرشار است

من فاحشه هایی می شناسم

که زنهای ولنگار را درس می دهند

روسپی هایی با ریش آنکارد شده

یخه کیپ شده!

من خودم دیدم

که یک روز با سبزها همخوابه شدند

و فردایش با سه رنگ های مهرورز

و دیروز هم

 با شوهر خاتون خانوم!

فاحشه ای که تمام شهلاییش

نه به غمزه و عشوه است

نه در دلبری رشمه است

که در خاندان و رشوه است!

من می بینم

 که روسپی های سیاسی

برای فرزند تازه بالغ حضرت ماه

نقشه کشیده اند

تا دامنش را لک دار کنند!

من

مذاکرات پشت درهای بسته شان را شنیدم

مذاکراتی که

توده ها را به سُخره گیرند دیدم!

...

شهر من تب دار است

از مرده ها سرشار است

من خسته ام

از لشکرهای کفن پوش

که سال ها

زیر خاکستر جهل و حمیّت مدفونند!

... 

بگذار مثل همیشه  

بیت بیت شعرم را  

به سنگ بگیرند 

و هر مطلعش را 

به تیغ تهمت بریزند!

من بیزارم

از ریش هایی که تهش

به تلاویو می رسد!

از تسبیح های خوش ذکر

که ساخت چین است!

از مساجد جدّه صفت

که مناره اش

طرح ابلیسک است!

از آدم های کجی

که راست راست راه می روند

زاهدانی

که پرده عصمتشان

مانع رقص رقاصه نشد!

...

من خودم دیدم

که در قمار قدرت

فیل های! شکم باره

نقش شاه داشتند

من دیدم

که بر درس فتوای شاه

لگام اسب زدند

تا قلعه های خودی را فتح کنند!

...

اینجا همه چیز آشفته است

دستار و کراوات

گره کور خورده است

دل اهل جنگ را

تعفن پول برده است!

اینجا

اهل پینه و تقوا

با غانم دنس می رقصند!

آدم هایی که  

اوج مبارِزِشان را

به پارچه بلند پرچم می بستند!

...

آخوند هایی که روحانی نیستد

کلّا هم زیستند!

قومی که

کمر پیرسرو قامت را شکستند

بند بند دین را گسستند

با اهل مقام نشستند!

...

آه روح الله

پدر پیر همیشه جاویدم

شاهد باش! 

همه

 سهمشان را گرفته اند

تا خرخره

نجاست مقام را  لیسیده اند

درس فریاد تو را بوسیده اند!

...

آه

چقدر حیات با این جماعت سخت است

که دم زدن ننگ است

و فریاد

 پاسخش سنگ است!

...

کاش می شد

به شعر سیاهم

عقده ای از درد ببندم

و میان این قوم  خواب رفته

انتحار کنم!

شاید خواب زده ای

از هول کابوس عافیت

نعره کشان بیدار شود!

...

آه نیما!

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند!

 

سلمان کدیور - " سلیم "

 

  

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد

الله اکبر الله اکبر الله اکبر معرکه بود هر فرازش یک کتاب حرف داشت نعمتی هستی برای انقلاب سلمان

محدثه ایروانی

شما فوق العاده اید بخدا...

حميد رضا باقري

سلام خسته نباشي فكر نكنم بعضي ها اصلاً بفهمند كه تو به اونها داري كنايه مي زني جالب بود .

شیرازنما

با سلام سلمان جان نفس عمیق بکش.نذار بی عدالتها راه تنفست رو ببندند.نفس بکش چون نفسهای مسیحایی شما عقده های دل ما رو بازگو میکنه .ننگ بر کسانی که قدرت را به ملت ترجیح میدهند.یا حق

...

از حنجره شما صدای شریعنی بلند است

به کجا؟

سلام بسیار عالی بود یـــــــــاحـــــــــق

مهاجر

وقتی دود از سر انسانیت برمیخیزد.... خداقوت مثل همیشه عالی بود احسنت.... نمیدونم باید با دونستن همه اینها از این دیار هجرت کرد ؟؟؟ باید ساکت بود؟؟؟ باید خودکشی کرد /؟؟؟ باید تلاش کرد برای آماده شدن حکومت مهدوی؟؟؟ یادم امد به جمله حضرت روح الله که میگفت:ما موظف به انجام وظیفه ایم... گاهی اما در انجام همین وظیفه وتشخیص آن هم مشکل داریم...

.

ما ازموده ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش... مثل همیشه خوب بود.یاحق

چه کسی یک روز با سبز ها می خوابد و روز دیگر با مهرورزان و روز دیگر با ...؟؟ چقدر شبیه به دکتر احمد رضا دستغیب دمت گرم. زدی تو خال