جنگ در میان صلح 1

 

دشمن

ناتوان که شد

-       از فتح شهر -

درخواست صلح داد

و ما هم

به اتفاق فرمانده

جان مسلسل هایمان را

روغن عآفیت مالیدیم

و با دستانی پر از غنائم

پرچم سفید برافراشتیم  و

برف شادی را

-       با دلی آسوده از جنگ -

روی منطقه جنگی پاف زدیم!

دشمن هم آن روز

-   به نشان دوستی -

به جای خوشه های کروز

- که  بوی مرگ می داد -

با پهباد های صلح

- که نشان هلال خونین داشت -

شهر را

باربی باران کرد!

...

دخترها از آن پس

قصه مادر بزرگ را نشنیدند

 شب،  هم خواب باربی  شدند

و روزها

 فقه اش را مقلد!

...

آشوب وقتی شد

که باربی ها جان گرفتند

و شهر را

پر از مین های  ضد نظر کردند

و میان غمزه چشمان رنگی شان

و اندام شهوانی مرئی شان

با تار موهای طلائی شان

تله های انفجاری کاشتند!

و جنگ زبانه اش را

از میان مدرسه ها و مهدها

فروشگاه ها و دیرها

بیرون کشید

...

آمار کشته ها

بیشتر از خوشه  مرگ های کروز بود!

همه مرد ها کشته شدند

و بسیاری شان

در بن بست کوچه های بلوغ

در حمله گازانبری عروسک ها گیر افتادند

و شهر را

قحطی مرد

فرا گرفت!

...

ما

به دستور فرمانده

روی باربی ها

مسلسل های خواب آلود گشودیم

امّا

نالهئ خواهران مان بلند شد

آری

خواهران ما باربی شده بودند یا که شاید

باربی ها خواهران ما!

فاجعه آن زمان شد

که باربی ها

آبستن چرک شدند

و هر کدام

در گوشه ای از خیابان های بی تفاوت

جلوی چشم عابرها

شروع به پس انداختن  

سرباز های دشمن کردند!

-       سربازهایی

 ازجنس برادران و فرزندانمان  -

...

حالا

- در زمان صلح

بدون خوشه کروزی -

تمام شهر

درتسخیر سربازان دشمن است

و ما این بار

پرچم سفید تسلیم را

بالا برده ایم

و برف شادی را

به استقبال شنی های در راه دشمن

پاف می کنیم!

 

" سلیم "

 

--------------------------------------------------------------------------

بعد نوشت:

 اینکه اخیرا به جای مقاله های عقلی ‌دست به نگاشتن شعر برده ام را، یا به حساب هوای بهاری شیراز بگذارید یا به حساب دل رنجیده شاعری که در این غریبستان فریادش طالبی ندارد. شاعری که در جمع هم مسلکان شاعر مذهبی اش هم تندرو خوانده می شود.

سلسله اشعار " جنگ در میان صلح " نگاه جدیدی از زاویه هنر، به مقوله جنگ است که به تدریج منتشر خواهد شد. امید که مقبول صاحب الهام واقع گردد.

 

 

 

/ 14 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فقیر

سلام.احسنت برادر؛ اتفاقا زمانیکه مضامین انقلاب اسلامی در قالب هنر درآمی آید بیشتر بر عمق جان می نشیند.کاش هنرمندان ما بویی از هنر برده بودند. خداقوت. یاحق

عکاس باشی

مرامت را عشقه کاکا

ویژه حاج عطا

زیبا بود برادر منتظر بقیه اشعار نغز شما خواهیم بود ... یا حق

فرزاد صدری

سلام آقا من بی اجازه شعر شما را در یک نشریه که برای دوره آموزشی شرکت گاز منتشر می کنم چاپ کردم مثلا سردبیر این نشریه هستم البته نشریه مناسبتیه اما خب شعر شما را دوست داشتم کارش کردم درود

آشنا

خیلی سعی کردم به خودم بگم عجب شعری گفته ولی راستش بخوای نتونستم چون به نظر حقیر شعر نبود البته شاید من هنوز معنای شعر نمی دونم !!! خداقوت

سجاد علی پور

سلام داداش ،ببخشید دیر نظر می‌ذارم. عالی بود. شعر توی منطق هم تعریفی دارد. توی ادبیات هم نوع هایی حتما قافیه لازم نداره، این رو برای جواب به برادرمون گفتم.این شعر قافیه هم داشت البته. آن چه از ... بر اید لا جرم بر ... نشیند.مهم این جاست. ضمنا تصمیم خوبی گرفتی که شعر وسیله انتقال باشه. اما مهم این هست که شعر گویای احساس شاعر باشه مثل این جا.

فریاد فداییان رهبر

سلام. شعر قبلیتونو بیشتر دوست دارم هر چند که این هم عالی بود. تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم كسي به فكر شما نيست راست مي گويم دعا براي تو بازيست راست مي گويم اگرچه شهر براي شما چراغان است براي كشتن تو نيزه هم فراوان است من از سرودن شعر ظهور مي ترسم دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست

فقیر

به روز با "جاهلان مُتنسّک؛ عالمان مُتهتّک" دیدگاه امام روح الله درباره تحجر http://iga.parsiblog.com/ منتظر نظرات شما هستم

ا

[نگران]

م.م

سلام عالی بود یاد داستانی از سید مهدی شجاعی در مورد حمله خوک ها به شهر افتادم دست حق همراهت